English-Video.net comment policy

The comment field is common to all languages

Let's write in your language and use "Google Translate" together

Please refer to informative community guidelines on TED.com

TEDGlobal 2012

Eddie Obeng: Smart failure for a fast-changing world

ادی اوبنگ: شکست هوشمندانه برای یک دنیای در حال تغییر سریع

Filmed
Views 1,502,247

"جهان بسیار سریع تر از درک غالب مردم تغییر می کند"، ادی اوبنگ، مدرس اقتصاد، ادامه می دهد "و نتایج خلاقانه همیشه نمی توانند ثابت باشند." در این سخنرانی پرشور، او به سه تغییر مهم که ما باید برای برای بازده بهتر درک کنیم، اشاره می کند، و می خواهد که مردم فرهنگ برتر "شکست هوشمند" را بپذیرند.

- Business Educator
Our environment changes faster than we can learn about it, Eddie Obeng says. How do we keep up? Full bio

Over the pastگذشته sixشش monthsماه ها, I've spentصرف شده my time
من شش ماه گذشته را در سفر گذراندم.
00:15
travelingمسافرت. I think I've doneانجام شده 60,000 milesمایل,
گمان کنم حدود ۶۰,۰۰۰ مایل سفر کردم،
00:19
but withoutبدون leavingترک my deskمیز مطالعه.
اما میز کارم را رها نکردم.
00:23
And the reasonدلیل I can do that is because I'm actuallyدر واقع two people.
و دلیل این که من توانستم این کار را انجام دهم این بود که من در اصل دو نفر هستم.
00:26
I look like one personفرد but I'm two people. I'm Eddieادی who is here,
من یک نفر به نظر می رسم اما دو نفر هستم. من "ادی" هستم که الآن این جا هستم،
00:28
and at the sameیکسان time, my alterتغییر دادن egoنفس is a bigبزرگ greenسبز boxyجعبه
و هم زمان، شخصیت دوم من یک آواتار مربعی سبز رنگ بزرگ است
00:31
avatarآواتار nicknamedنام مستعار Cyberسایبر Frankصریح.
با نام مستعار "فرانک مجازی".
00:36
So that's what I spendخرج کردن my time doing. I'd like to startشروع کن,
این کاری است که من به آن می پردازم. می خواهم در صورت امکان،
00:39
if it's possibleامکان پذیر است, with a testتست, because I do businessکسب و کار stuffچیز,
حرفم را با یک سؤال شروع کنم، چون کار من تجارت است،
00:42
so it's importantمهم that we focusتمرکز on outcomesنتایج.
بنابراین تمرکز بر روی درآمد خیلی مهم است.
00:45
And then I struggledتلاش, because I was thinkingفكر كردن to myselfخودم,
من خیلی روی سخنرانی وقت گذاشتم، چون با خودم فکر کردم،
00:49
"What should I talk? What should I do? It's a TEDTED audienceحضار.
"درباره ی چه باید سخنرانی کنم؟ باید چه کار کنم؟ این یک سخنرانی TED است.
00:51
It's got to be stretchingکشش. How am I going to make — ?"
خیلی وحشتناک است. چطور باید __ ؟"
00:53
So I just hopeامید I've got the levelسطح of difficultyمشکل right.
بنابراین امیدوارم سطح سخنرانیم مناسب باشد.
00:56
So let's just walkراه رفتن our way throughاز طریق this.
خب، ادامه می دهم.
00:59
Please could you work this throughاز طریق with me? You can shoutفریاد out the answerپاسخ if you like.
لطفا ممکن است به این سؤال پاسخ بدهید؟ اگر بخواهید می توانید جواب آن را فریاد بزنید.
01:01
The questionسوال is, whichکه of these horizontalافقی linesخطوط is longerطولانی تر?
سؤال این است: کدام یک از این خطوط افقی بلند تر هستند؟
01:05
The answerپاسخ is?
جواب چیست؟
01:07
Audienceحضار: The sameیکسان.Eddieادی Obengاوبندگ: The sameیکسان.
حاضرین: هم اندازه اند. ادی اوبنگ: هم اندازه اند.
01:08
No, they're not the sameیکسان. (Laughterخنده)
نه، هم اندازه نیستند. (خنده ی حاضرین)
01:11
They're not the sameیکسان. The topبالا one is 10 percentدرصد longerطولانی تر than the bottomپایین one.
طول آن ها برابر نیست. خط بالایی ۱۰٪ بلند تر از پایینی است.
01:13
So why did you tell me they were the sameیکسان? Do you rememberیاد آوردن when we were kidsبچه ها at schoolمدرسه,
پس چرا شما به من گفتید هم اندازه اند؟ یادتان می آید وقتی بچه مدرسه ای بودیم،
01:16
about that bigبزرگ, they playedبازی کرد the sameیکسان trickترفند on us?
آن ها همین کلک را به ما می زدند؟
01:19
It was to teachتدریس کنید us parallaxاختلاف منظر. Do you rememberیاد آوردن?
این کار برای یاد دادن اصل اختلاف منظر به ما بود. یادتان می آید؟
01:22
And you got, you said, "It's the sameیکسان!" And you got it wrongاشتباه.
و وقتی شما این سؤال را دیدید، گفتید، "هم اندازه اند!" ولی اشتباه کردید.
01:24
You rememberیاد آوردن? And you learnedیاد گرفتم the answerپاسخ, and you've carriedانجام this answerپاسخ in your headسر for 10, 20, 30, 40 yearsسالها:
یادتان می آید؟ شما این جواب را حفظ کردید، و آن را برای ۱۰، ۲۰، ۳۰، ۴۰ سال در ذهنتان نگه داشتید:
01:27
The answerپاسخ is the sameیکسان. The answerپاسخ is the sameیکسان. So when you're askedپرسید: what the lengthsطول are,
جواب "هم اندازه اند" است. جواب "هم اندازه اند" است. بنابراین وقتی از شما پرسیده می شود طول آن ها چه نسبتی دارد،
01:31
you say they're the sameیکسان, but they're not the sameیکسان, because I've changedتغییر کرد it.
شما جواب می دهید آن ها هم اندازه اند، اما آن ها هم اندازه نیستند، چون من آن را تغییر داده ام.
01:35
And this is what I'm tryingتلاش کن to explainتوضیح has happenedاتفاق افتاد to us in the 21stخیابان centuryقرن.
و این چیزی است که من سعی دارم توضیح بدهم که در قرن ۲۱ برای ما اتفاق افتاده است.
01:38
Somebodyکسی or something has changedتغییر کرد the rulesقوانین
بعضی افراد یا بعضی چیز ها قوانین مربوط به سیستم جهان ما را تغییر داده اند.
01:42
about how our worldجهان worksآثار.
بعضی افراد یا بعضی چیز ها قوانین مربوط به سیستم جهان ما را تغییر داده اند.
01:44
When I'm jokingشوخی, I try and explainتوضیح it happenedاتفاق افتاد at midnightنیمه شب,
اگر بخواهیم از دیدگاه طنز به آن نگاه کنیم، باید بگویم این اتفاق در نصفه شب اتفاق افتاد،
01:46
you see, while we were asleepخواب, but it was midnightنیمه شب 15 yearsسالها agoپیش. Okay?
یعنی، وقتی ما خواب بودیم، اما نصفه شب ۱۵ سال پیش. درسته؟
01:49
You didn't noticeاطلاع it? But basicallyاساسا, what they do is,
شما متوجه نشدید؟ ولی اساسا، کاری که آن ها انجام می دهند این است که،
01:53
they switchedتغییر کرد all the rulesقوانین roundدور, so that the way to
تمام قوانین را تغییر دادند، به طوری که راه مدیریت موفق یک تجارت،
01:56
successfullyبا موفقیت runاجرا کن a businessکسب و کار, an organizationسازمان, or even a countryکشور,
یک مؤسسه، یا حتی یک کشور،
01:58
has been deletedحذف شده, flippedتلنگر, and it's a completelyبه صورت کامل newجدید
نابود شده است، دگرگون شده است، و به صورت یک قاعده ی کاملا جدید
02:02
— you think I'm jokingشوخی, don't you — there's a completelyبه صورت کامل newجدید setتنظیم of rulesقوانین in operationعمل. (Laughterخنده)
— شما فکر می کنید من شوخی می کنم، نه؟ — ودرعمل به صورت یک مجموعه قوانین کاملا جدید در آمده است. (خنده ی حاضرین)
02:05
Did you noticeاطلاع that? I mean, you missedاز دست رفته this one.
شما متوجه این اتفاق شدید؟ منظورم این است که، شما متوجه نشدید.
02:09
You probablyشاید — No, you didn't. Okay. (Laughterخنده)
شما احتمالا — نه، غیر ممکن است. خیلی خب. (خنده ی حاضرین)
02:11
My simpleساده ideaاندیشه is that what's happenedاتفاق افتاد is,
ایده ی ساده ی من این است که اتفاقی که افتاده است این است که،
02:12
the realواقعی 21stخیابان centuryقرن around us isn't so obviousآشکار to us,
قرن ۲۱ واقعی در دور و اطراف ما چندان ملموس نیست،
02:17
so insteadبجای we spendخرج کردن our time respondingپاسخ دادن rationallyمنطقی
بنابراین به جای آن، ما وقتمان را بر سر این می گذاریم تا به طور منطقی
02:21
to a worldجهان whichکه we understandفهمیدن and recognizeتشخیص,
با جهانی که درک می کنیم و می شناسیم، اما دیگر وجود ندارد،
02:24
but whichکه no longerطولانی تر existsوجود دارد.
ارتباط برقرار کنیم.
02:27
You don't believe me, do you? Okay. (Applauseتشویق و تمجید)
شما حرف مرا باور نمی کنید، باور می کنید؟ خوبه. (تشویق حاضرین)
02:29
So let me take you on a little journeyسفر of manyبسیاری of the things I don't understandفهمیدن.
اجازه بدهید شما را به سفری از مجموعه ی چیز هایی که نمی فهمم ببرم.
02:32
If you searchجستجو کردن Amazonآمازون for the wordکلمه "creativityخلاقیت,"
اگر شما در سایت آمازون (سایت فروش کتاب و فیلم) کلمه ی "خلاقیت" را جست و جو کنید،
02:37
you'llشما خواهید بود discoverكشف كردن something like 90,000 booksکتاب ها.
چیزی در حدود ۹۰,۰۰۰ کتاب پیدا می کنید.
02:39
If you go on Googleگوگل and you look for "innovationنوآوری + creativityخلاقیت,"
اگر در موتور جست و جو گر گوگل کلمه ی "نوآوری + خلاقیت" را جست و جو کنید،
02:41
you get 30 millionمیلیون hitsبازدید. If you addاضافه کردن the wordکلمه "consultantsمشاوران," it doublesدو برابر میشود to 60 millionمیلیون. (Laughterخنده)
۳۰ میلیون نتیجه دریافت می کنید. اگر کلمه ی "مشاوره" را به آن اضافه کنید، تا ۶۰ میلیون نتیجه مشاهده می کنید. (خنده ی حاضرین)
02:44
Are you with me? And yetهنوز, statisticallyاز نظر آماری, what you discoverكشف كردن
حواستان با من است؟ به طور آماری، نتیجه ای که می گیریم این است که
02:49
is that about one in 100,000 ideasایده ها is foundپیدا شد makingساخت moneyپول
از هر ۱۰۰,۰۰۰ ایده، یکی از آن ها صرفه‌ی اقتصادی دارند
02:52
or deliveringتحویل benefitsمنافع two yearsسالها after its inceptionآغازگر.
یا این که ۲ سال بعد از پایه گذاری شدن صرفه ی اقتصادی پیدا می کنند.
02:55
It makesباعث می شود no senseاحساس. Companiesشرکت ها make theirخودشان expensiveگران executivesمدیران
این بی معنی است. کمپانی ها هیئت رئیسه ی گرانبهایشان را مجبور می کنند
02:58
spendخرج کردن agesسنین carefullyبا دقت preparingآماده كردن forecastsپیش بینی ها and budgetsبودجه
سال های طولانی را صرف آماده کردن پیش بینی های اقتصادی و تنظیم بودجه ای کنند
03:01
whichکه are obsoleteمنسوخ شده or need changingتغییر دادن before they can be publishedمنتشر شده.
که دیگر بی فایده است یا این که پیش از اجرا نیاز به تغییر دارد.
03:03
How is that possibleامکان پذیر است? If you look at the visionsدیدگاه ها we have,
این چطور ممکن است؟ اگر شما به دیدگاه های خودمان نگاه کنید،
03:07
the visionsدیدگاه ها of how we're going to changeتغییر دادن the worldجهان,
به دیدگاه هایی که نسبت به نحوه ی تغییر جهان داریم،
03:11
the keyکلیدی thing is implementationپیاده سازی. We have the visionچشم انداز.
نکته ی اصلی، عملی کردن آن است.
03:13
We'veما هستیم got to make it happenبه وقوع پیوستن.
اگر ما دیدگاهی داریم، پس باید به آن عمل کنیم.
03:16
We'veما هستیم spentصرف شده decadesچند دهه professionalizingحرفه ای implementationپیاده سازی.
ما دهه‌های زیادی را برای پیشرفت و بهبود عملی سازی ایده ها صرف کردیم.
03:17
People are supposedقرار است to be good at makingساخت stuffچیز happenبه وقوع پیوستن.
مردم در عملی ساختن ایده ها به مرحله ی خوبی رسیده اند.
03:20
Howeverبا این حال, if I use as an exampleمثال a familyخانواده of fiveپنج
بهر جهت، اگر یک خانواده ی پنج نفره را مثال بزنم که می خواهند به تعطیلات بروند،
03:22
going on holidayتعطیلات, if you can imagineتصور کن this,
اگر بتوانید تصور کنید،
03:27
all the way from Londonلندن all the way acrossدر سراسر to Hongهنگ Kongکنگ,
که از لندن به هنگ کنگ بروند،
03:30
what I want you to think about is theirخودشان budgetبودجه is only 3,000 poundsپوند of expensesهزینه ها.
چیزی که می خواهم مد نظر داشته باشید بودجه ی آن هاست که تنها ۳,۰۰۰ پوند است.
03:34
What actuallyدر واقع happensاتفاق می افتد is, if I compareمقايسه كردن this to the averageمیانگین
اتفاقی که نهایتاً رخ می دهد این است که، اگر این مورد را با متوسط پروژه های واقعی مقایسه کنم،
03:38
realواقعی projectپروژه, averageمیانگین realواقعی successfulموفق شدن projectپروژه,
البته متوسط پروژه های موفق،
03:41
the familyخانواده actuallyدر واقع endپایان up in Makassarمكاسار, Southجنوب Sulawesiسولاوسی,
این خانواده نهایتا از ماکاسار، در سولاوسی جنوبی سر در می آورند،
03:47
at a costهزینه of 4,000 poundsپوند,
با هزینه ی حدودا ۴,۰۰۰ پوند،
03:51
whilstدر حالی که leavingترک two of the childrenفرزندان behindپشت. (Laughterخنده)
در حالی که دو تا از فرزندانشان را با خود نبرده اند. (خنده ی حاضرین)
03:54
What I'm tryingتلاش کن to explainتوضیح to you is, there are things whichکه don't make senseاحساس to us.
چیزی که سعی دارم برای شما توضیح بدهم این است که، چیزهایی هستند که هیچ معنایی برای ما ندارند.
03:57
It getsمی شود even worseبدتر than that. Let me just walkراه رفتن you throughاز طریق this one.
و این قضیه بدتر از این نیز می شود. اجازه بدهید این یکی را برای شما توضیح بدهم.
04:02
This is a quoteنقل قول, and I'll just pickانتخاب کنید wordsکلمات out of it.
این یک متن است، و من تنها بخشی را از آن انتخاب کرده ام.
04:06
It saysمی گوید -- I'll put on the voiceصدای -- "In summaryخلاصه, your Majestyاعلیحضرت,
این جمله می گوید -- فایل صوتی را پخش می‌کنم -- "بطورخلاصه، علیاحضرت،
04:08
the failureشکست to foreseeپیش بینی the timingزمان سنجی, extentمحدوده and severityشدت
اشتباه در پیش بینی زمان، عمق و شدت بحران به دلیل کمبود خلاقیت
04:12
of the crisisبحران was dueناشی از to the lackعدم of creativityخلاقیت
اشتباه در پیش بینی زمان، عمق و شدت بحران به دلیل کمبود خلاقیت
04:15
and the numberعدد of brightروشن است mindsذهنها," or something like that.
و تعداد روشنفکران جامعه،" یا چیزی مثل این.
04:19
This was a groupگروه of eminentبرجسته economistsاقتصاددانان apologizingعذرخواهی کن to the Queenملکه of Englandانگلستان
این متن عذرخواهی یک گروه از اقتصاد دانان برجسته از ملکه ی انگلستان بود،
04:22
when she askedپرسید: the questionسوال,
هنگامی که او پرسید،
04:26
"Why did no one tell us that the crisisبحران was comingآینده?" (Laughterخنده)
"چرا هیچکس به ما نگفت که بحران دارد می آید؟" (خنده ی حاضرین)
04:28
I'll never get my knighthoodشوالیه ها. I'll never get my knighthoodشوالیه ها. (Laughterخنده)
من هیچ وقت لقب شوالیه ام را نمی گیرم. من هیچ وقت لقب شوالیه ام را نمی گیرم. (خنده ی حاضرین)
04:31
That's not the importantمهم pointنقطه. The thing you have to rememberیاد آوردن is,
اما نکته ی اصلی این نیست. چیزی که باید به خاطر بسپارید این است،
04:35
these are eminentبرجسته economistsاقتصاددانان, some of the smartestهوشمندانه people
این افراد اقتصاد دانانی برجسته هستند، تعدادی از باهوش ترین افراد روی زمین.
04:37
on the planetسیاره. Do you see the challengeچالش? (Laughterخنده)
می بینید چه چالش بزرگی است؟ (خنده ی حاضرین)
04:40
It's scaryترسناک. My friendدوست and mentorمربی, Timتیم Brownرنگ قهوه ای of IDEOIDEO,
این ترسناک است. دوست و مشاورم، "تیم براون" از شرکت IDEO (شرکت مشاوره در طراحی و غیره)،
04:44
he explainsتوضیح می دهد that designطرح mustباید get bigبزرگ, and he's right.
برای من توضیح داد که طراحی باید بزرگ باشد، و حق با او است.
04:48
He wiselyعاقلانه explainsتوضیح می دهد this to us. He saysمی گوید designطرح thinkingفكر كردن
او به طور عقلانی این مسئله را برای ما توضیح می دهد. او می گوید نحوه ی تفکر طراحی
04:52
mustباید tackleبرخورد با bigبزرگ systemsسیستم های for the challengesچالش ها we have.
باید برای چالش هایی که داریم با سیستم های بزرگی درگیر شود.
04:55
He's absolutelyکاملا right.
کاملا حق با او است.
04:57
And then I askپرسیدن myselfخودم, "Why was it ever smallکوچک?"
و بعد از آن من از خودم پرسیدم، "چرا ذهن من همیشه تا این حد بسته بوده است؟"
04:59
Isn't it weirdعجیب و غریب? You know, if collaborationهمکاری is so coolسرد,
این عجیب نیست؟ می دانید، اگر همکاری این قدر جالب است،
05:03
is cross-functionalمتقابل کارکردی workingکار کردن is so amazingحیرت آور,
انجام دادن کارها به صورت کاربردی خیلی جذاب است،
05:07
why did we buildساختن these hugeبزرگ hierarchiesسلسله مراتب? What's going on?
چرا ما این نظام های طبقاتی (سلسله مراتب)عظیم را ساختیم؟ در دنیا چه می گذرد؟
05:09
You see, I think what's happenedاتفاق افتاد, perhapsشاید, is that
می بینید، من معتقدم اتفاقی که افتاده است، شاید این است که
05:14
we'veما هستیم not noticedمتوجه شدم that changeتغییر دادن I describedشرح داده شده earlierقبلا.
ما متوجه تغییری که قبل از این توضیح دادم نشده ایم.
05:19
What we do know is that the worldجهان has acceleratedتسریع شد.
چیزی که در حال حاضر می دانیم این است که جهان شتاب گرفته است.
05:23
Cyberspaceفضای مجازی movesحرکت می کند everything at the speedسرعت of lightسبک.
دنیای مجازی همه چیز را با سرعت نور جا به جا می کند.
05:25
Technologyفن آوری acceleratesتسریع می شود things exponentiallyنمایی.
تکنولوژی به همه چیز شتاب ناگهانی می دهد.
05:28
So if this is now, and that's the pastگذشته,
اگر این حال حاضر باشد، و این گذشته،
05:30
and we startشروع کن thinkingفكر كردن about changeتغییر دادن, you know,
و ما در مورد تغییرات فکر کنیم، خب،
05:32
all governmentsدولت ها are seekingبه دنبال changeتغییر دادن, you're here seekingبه دنبال changeتغییر دادن,
همه ی حکومت ها دنبال تغییر هستند، خود شما در این جا دنبال تغییر هستید،
05:34
everybody'sهمه است after changeتغییر دادن, it's really coolسرد. (Laughterخنده)
همه دنبال تغییر هستند، این خیلی باحاله. (خنده ی حاضرین)
05:36
So what happensاتفاق می افتد is, we get this wonderfulفوق العاده whooshingدوست داشتنی accelerationشتاب and changeتغییر دادن.
بنابراین اتفاقی که می افتد این است، که ما این شتاب سرسام آور و تغییرات را دنبال می کنیم.
05:39
The speedسرعت is acceleratingتسریع. That's not the only thing.
سرعت درحال شتاب گرفتن است. و قضیه در همین جا تمام نمی شود.
05:43
At the sameیکسان time, as we'veما هستیم doneانجام شده that, we'veما هستیم doneانجام شده something really weirdعجیب و غریب.
هم زمان، همین طور که ما مرتکب این اعمال شده ایم، کار های عجیب دیگر نیز انجام داده ایم.
05:48
We'veما هستیم doubledدو برابر شد the populationجمعیت in 40 yearsسالها,
ما جمعیت جهان را در طی ۴۰ سال دو برابر کرده ایم،
05:50
put halfنیم of them in citiesشهرها, then connectedمتصل them all up so they can interactتعامل.
نیمی از آن ها را در شهر ها سکونت داده ایم، و همه ی آن ها ر ا به هم متصل کرده ایم تا بتوانند با هم در ارتباط باشند.
05:53
The densityچگالی of the interactionاثر متقابل of humanانسان beingsموجودات is amazingحیرت آور.
تراکم ارتباطات انسان ها واقعا شگفت انگیز است.
05:56
There are chartsنمودار whichکه showنشان بده all these movementsحرکات of informationاطلاعات. That densityچگالی of informationاطلاعات is amazingحیرت آور.
نمودار هایی وجود دارند که تمام این انتقال اطلاعات را نشان می دهند. این تراکم اطلاعات واقعا شگفت انگیز است.
05:59
And then we'veما هستیم doneانجام شده a thirdسوم thing.
و ما هم زمان کار سومی را نیز انجام داده ایم.
06:04
you know, for those of you who have as an officeدفتر
بعضی از شما که دفتر کار دارند می دانند،
06:06
a little deskمیز مطالعه underneathدر زیر the stairsپله ها, and you say, well this is my little deskمیز مطالعه underزیر the stairsپله ها,
یک میز کوچک در زیر چندین طبقه، و شما با خودتان می گویید، این میز کوچک من در زیر چندین طبقه است،
06:08
no! You are sittingنشسته at the headquartersمرکز فرماندهی of a globalجهانی است corporationشرکت if you're connectedمتصل to the Internetاینترنت.
نه! شما در دفتر مرکزی یک شرکت جهانی نشسته اید، اگر به اینترنت متصل باشید.
06:13
What's happenedاتفاق افتاد is, we'veما هستیم changedتغییر کرد the scaleمقیاس.
اتفاقی که می افتد این است، که ما مقیاس هایمان را تغییر داده ایم.
06:20
Sizeاندازه and scaleمقیاس are no longerطولانی تر the sameیکسان.
اندازه ها و مقیاس های ما دیگر همان اندازه ها و مقیاس های قبلی نیستند.
06:23
And then addاضافه کردن to that, everyهرکدام time you tweetصدای جیر جیر,
و علاوه بر آن، هر بار که شما یه پست را توییت می کنید (در سایت توییتر)،
06:26
over a thirdسوم of your followersپیروان followدنبال کردن from a countryکشور
بیش از یک سوم دنبال کننده های پست های شما از یک کشور که کشور شما نیست،
06:29
whichکه is not your ownخودت.
آن پست را دنبال می کنند.
06:32
Globalجهانی is the newجدید scaleمقیاس. We know that.
جهان مقیاس جدید است. ما این را می دانیم.
06:34
And so people say things like, "The worldجهان is now a turbulentآشفته placeمحل." Have you heardشنیدم them sayingگفت: things like that?
و مردم حرف های عجیبی می زنند مثل، "امروزه جهان جای آشفته ای است." آیا شما شنیده اید که کسی حرفهایی از این قبیل بزند؟
06:37
And they use it as a metaphorاستعاره. Have you come acrossدر سراسر this?
و آن ها از آن به عنوان یک کنایه استفاده می کنند. تا به حال به چنین موردی برخورد کرده اید؟
06:41
And they think it's a metaphorاستعاره, but this is not a metaphorاستعاره.
و آن ها فکر می کنند که این یک کنایه است، در حالی که این طور نیست.
06:44
It's realityواقعیت. As a youngجوان engineeringمهندسی studentدانشجو, I rememberیاد آوردن
این حقیقت است. وقتی یک دانشجوی مهندسی جوان بودم، به یاد می آورم که یک روز
06:47
going to a demonstrationتظاهرات where they basicallyاساسا,
برای انجام یک آزمایش به آزمایشگاه رفته بودم که در آن،
06:51
the demonstratorتظاهر کننده did something quiteکاملا intriguingجذاب.
مسئول انجام آزمایش کار بسیار جالبی انجام داد.
06:55
What he did was, he got a transparentشفاف pipeلوله — have you seenمشاهده گردید this demonstrationتظاهرات before? —
کاری که او انجام داد این بود که، یک لوله ی شفاف برداشت -- شما قبلا این آزمایش را دیده بودید؟ --
06:57
he attachedمتصل شده it to a tapشیر. So effectivelyبه طور موثر what you had was,
او آن لوله را به یک شیر متصل کرد. چیزی که درست شد،
07:02
you had a situationوضعیت where — I'll try and drawقرعه کشی the tapشیر
یک وسیله بود که -- من دارم سعی می کنم شیر و لوله را بکشم،
07:06
and the pipeلوله, actuallyدر واقع I'll skipجست و خیز the tapشیر. The tapsشیپور خاموشی are hardسخت.
خیلی خب، من شیر را نقاشی نمی کنم. کشیدن شیر خیلی سخت است.
07:09
Okay? So I'll writeنوشتن the wordکلمه "tapشیر." Is that okay? It's a tapشیر. (Laughterخنده)
مشکلی نیست؟ من کلمه ی "شیر" را این جا می نویسم. مشکلی نیست؟ این یک شیر است. (خنده ی حاضرین)
07:11
Okay, so he attachesمتصل می شود it to a transparentشفاف pipeلوله, and he turnsچرخش the waterاب on.
خیلی خب، او این شیر را به یک لوله ی شفاف متصل کرد، و جریان آب را باز کرد.
07:15
And he saysمی گوید, do you noticeاطلاع anything? And the waterاب is whooshingدوست داشتنی down this pipeلوله.
و گفت، متوجه چیزی شدید؟ در این زمان آب داشت با سرعت از درون لوله عبور می کرد.
07:18
I mean, this is not excitingهیجان انگیز stuffچیز. Are you with me?
منظور من این است که، این چیز خارق العاده ای نبود. حواستان با من است؟
07:21
So the waterاب goesمی رود up. He turnsچرخش it back down. Great.
آب داشت از مسیر خودش می گذشت. او شیر را در جهت عکس چرخاند. خیلی خب.
07:24
And he saysمی گوید, "Anything you noticeاطلاع?" No. Then he sticksچوب a needleسوزن into the pipeلوله,
و پرسید، "متوجه چیزی شدید؟" نه. سپس او یک سوزن درون لوله فرو کرد،
07:28
and he connectsمتصل می شود this to a containerمخزن, and he fillsپر می کند
و آن سوزن را به یک مخزن متصل کرد،
07:32
the containerمخزن up with greenسبز inkجوهر. You with me?
و مخزن را با جوهر سبز پر کرد. حواستان با من است؟
07:34
So guessحدس بزن what happensاتفاق می افتد? A thinلاغر greenسبز lineخط comesمی آید out
و حدس بزنید چه اتفاقی افتاد؟ همین طور که آب در لوله جریان داشت،
07:38
as it flowsجریان دارد down the pipeلوله. It's not that interestingجالب هست.
یک خط سبز باریک در آن ظاهر شد. این خیلی جالب نبود.
07:41
And then he turnsچرخش the waterاب up a bitبیت, so it startsشروع می شود comingآینده back in. And nothing changesتغییرات.
و او کمی شیر را باز تر کرد، و این جریان شروع به شدید تر شدن کرد. و هیچ چیز تغییر نکرد.
07:46
So he's changingتغییر دادن the flowجریان of the waterاب, but it's just a boringحوصله سر بر greenسبز lineخط.
بنابراین او شدت جریان آب را تغییر داد، اما تنها یک خط سبز کسل کننده وجود داشت.
07:50
He addsمی افزاید some more. He addsمی افزاید some more. And then something weirdعجیب و غریب happensاتفاق می افتد.
او کمی جریان را افزایش داد. و کمی بیشتر. و سپس، اتفاق عجیبی افتاد.
07:53
There's this little flickerسوسو زدن, and then as he turnsچرخش it ever so slightlyکمی more,
این لرزش کوچک در این خط به وجود آمد، و بعد، وقتی کمی بیشتر شیر را باز کرد،
07:56
the wholeکل of that greenسبز lineخط disappearsناپدید می شود, and insteadبجای
آن خط سبز کاملا ناپدید شد، و به جای آن
08:01
there are these little sortمرتب سازی of inkyچاق و چله dustگرد و خاک devilsشیاطین closeبستن to the needleسوزن.
این خطوط باریک عجیب و غریب جوهری در نزدیکی سوزن به وجود آمدند.
08:04
They're calledبه نام eddiesسر و صدا. Not me. And they're violentlyخشونت آمیز dispersingپراکنده the inkجوهر
به آن ها ادی گفته می شود. البته نه من. و آن ها به شدت جوهر را پراکنده می کنند
08:08
so that it actuallyدر واقع getsمی شود dilutedرقیق شده out, and the color'sرنگ goneرفته.
و در حقیقت در آب حل می کنند، و رنگ ناپدید می شد.
08:11
What's happenedاتفاق افتاد in this worldجهان of pipeلوله
اتفاقی که در لوله افتاد این بود که،
08:14
is somebodyکسی has flippedتلنگر it. They'veآنها دارند changedتغییر کرد the rulesقوانین from laminarلمینار to turbulentآشفته.
یک نفر آن را دگرگون کرد. او قوانین را از جریان خطی به جریان آشفته تغییر داد.
08:18
All the rulesقوانین are goneرفته. In that environmentمحیط, instantlyفورا,
و آن قوانین دیگر وجود نداشتند. در آن محیط، ناگهان،
08:22
all the possibilitiesامکانات whichکه turbulenceآشفتگی bringsبه ارمغان می آورد are availableدر دسترس است,
تمام قوانین جریان آشفته صدق کردند،
08:26
and it's not the sameیکسان as laminarلمینار.
و دیگر قوانین جریان خطی وجود نداشتند.
08:30
And if we didn't have that greenسبز inkجوهر, you'dمی خواهی never noticeاطلاع.
و اگر ما آن جوهر سبز را نداشتیم، هرگز متوجه نمی شدیم.
08:33
And I think this is our challengeچالش, because somebodyکسی
و من فکر می کنم این چالشیست که ما با آن رو به رو هستیم،
08:38
has actuallyدر واقع increasedافزایش یافت — and it's probablyشاید you guys with all your techتکنولوژی and stuffچیز
چون یک نفر - که ممکن است شما با تمام تکنولوژی و مهارتتان باشید -
08:41
the speedسرعت, the scaleمقیاس and the densityچگالی of interactionاثر متقابل.
سرعت، مقیاس و تراکم ارتباطات را افزایش داده است.
08:45
Now how do we copeمقابله کن and dealمعامله with that?
اما حالا با این قضیه باید چه کار کنیم؟
08:49
Well, we could just call it turbulenceآشفتگی, or we could try and learnیاد گرفتن.
خب، ما یا تنها می توانستیم آن را آشفتگی بنامیم، یا تلاش کنیم و یاد بگیریم.
08:51
Yes, learnیاد گرفتن, but I know you guys grewرشد کرد up in the daysروزها when
بله، یاد بگیریم، اما من می دانم که شما در روزگاری بزرگ شده اید،
08:54
there were actuallyدر واقع these things calledبه نام correctدرست answersپاسخ ها,
که به این چیزها جواب های درست گفته می شد،
09:00
because of the answerپاسخ you gaveداد me to the horizontalافقی lineخط puzzleپازل,
این را به خاطر جواب هایی که شما به سؤال خطوط افقی دادید می گویم،
09:02
and you believe it will last foreverبرای همیشه.
و شما معتقدید این جواب تا ابد باقی خواهد ماند.
09:05
So I'll put a little lineخط up here whichکه representsنشان دهنده learningیادگیری,
بنابراین من کمی به طول خط بالایی اضافه کردم که نمایانگر یاد گرفتن است،
09:07
and that's how we used to do it. We could see things,
و ما عادت داریم این گونه این کار را انجام بدهیم. ما می توانیم چیز های مختلف را ببینیم،
09:11
understandفهمیدن them, take the time to put them into practiceتمرین.
آن ها را درک کنیم، و آن ها را به طور عملی استفاده کنیم.
09:13
Out here is the worldجهان. Now, what's happenedاتفاق افتاد to our paceسرعت
این جا جهان است. اما، در حین شتاب گرفتن جهان چه اتفاقی برای سرعت یادگیری ما می افتد؟
09:15
of learningیادگیری as the worldجهان has acceleratedتسریع شد? Well, if you work
خب، اگر شما برای یک شرکت کار کنید،
09:19
for a corporationشرکت, you'llشما خواهید بود discoverكشف كردن it's quiteکاملا difficultدشوار to work
خواهید دید که کار کردن بر روی چیز هایی که رئیس شما نظر مثبتی به آن ها ندارد،
09:22
on stuffچیز whichکه your bossرئیس doesn't approveتایید of, isn't in the strategyاستراتژی,
یا داخل دستورالعمل کاری شما نیست بسیار دشوار است،
09:25
and anywayبه هر حال, you've got to go throughاز طریق your monthlyماهانه meetingsجلسات.
و به هر حال، شما ماهانه به دفتر رئیستان احضار می شوید.
09:28
If you work in an institutionموسسه, one day you will get them to make that decisionتصمیم گیری.
اگر در یک مرکز تحقیقاتی کار کنید، یک روز شما آن ها را مجبور خواهید کرد که این تصمیم را بگیرند.
09:31
And if you work in a marketبازار where people believe in cyclesچرخه,
و اگر در یک مغازه کار کنید که کارکنان در آن به روند مراتب معتقدند،
09:36
it's even funnierجالب تر, because you have to wait all the way
از این هم مسخره تر می شود، زیرا شما تمام مدت مجبورید صبر کنید،
09:39
for the cycleچرخه to failشکست before you go, "There's something wrongاشتباه." You with me?
تا این روند قبل از این که شما بگویید "اشتباهاتی وجود دارد" متوقف شود. حواستان با من است؟
09:41
So it's likelyاحتمال دارد that the lineخط, in termsاصطلاحات of learningیادگیری, is prettyبسیار flatتخت.
این مثل این است که این خط، از لحاظ سرعت یادگیری، کاملا افقی است.
09:45
You with me? This pointنقطه over here, the pointنقطه at whichکه
حواستان با من است؟ این نقطه در این بالا، نقطه ای که خطوط همدیگر را در آن قطع می کنند،
09:50
the linesخطوط crossصلیب over, the paceسرعت of changeتغییر دادن
حواستان با من است؟ این نقطه در این بالا، نقطه ای که خطوط همدیگر را در آن قطع می کنند،
09:54
overtakesسرازیر می شود the paceسرعت of learningیادگیری,
سرعت تغییرات از سرعت یادگیری بیشتر می شود،
09:58
and for me, that is what I was describingتوصیف
و برای من، این چیزی است که وقتی داشتم درباره ی نیمه شب می گفتم،
10:01
when I was tellingگفتن you about midnightنیمه شب.
برای شما توضیح می دادم.
10:04
So what does it do to us? Well, it completelyبه صورت کامل transformsتبدیل می شود what we have to do,
بنابراین این اتفاق چه بلایی سر ما می آورد؟ خب، این عکس العملی را که ما باید در برابر آن انجام دهیم کاملا تغییر می دهد،
10:08
manyبسیاری mistakesاشتباهات we make. We solveحل last year'sسال ها problemsمشکلات
ما اشتباهات زیادی انجام می دهیم. ما مشکلات سال پیش را حل می کنیم،
10:11
withoutبدون thinkingفكر كردن about the futureآینده. If you try and think about it,
بدون این که به آینده فکر کنیم. اگر به آن فکر کنید،
10:14
the things you're solvingحل کردن now, what problemsمشکلات are they going to bringآوردن in the futureآینده?
چیز هایی که در حال حاضر حل می کنید، چه مشکلاتی در آینده به وجود خواهند آورد؟
10:17
If you haven'tنه understoodفهمید the worldجهان you're livingزندگي كردن in,
اگر شما جهانی را که در آن زندگی می کنید درک نکرده اید،
10:20
it's almostتقریبا impossibleغیرممکن است to be absolutelyکاملا certainمسلم - قطعی that what you're going to deliverارائه fitsمتناسب است.
تقریبا غیر ممکن است که کاملا در مورد مطلوب بودن نتیجه ی کارتان مطمئن باشید.
10:23
I'll give you an exampleمثال, a quickسریع one. Creativityخلاقیت and ideasایده ها,
من یک مثال می زنم، یک مثال خلاصه. خلاقیت و افکار،
10:26
I mentionedذکر شده that earlierقبلا. All the CEOsمدیران اجرایی around me, my clientsمشتریان, they want innovationنوآوری,
من قبلا به آن اشاره کرده بودم. همه ی رؤسای کمپانی اطراف من، موکل هایم، خواهان نوآوری هستند.
10:30
so they seekبه دنبال innovationنوآوری. They say to people, "Take risksخطرات and be creativeخلاقانه!"
آن ها دنبال نوآوری هستند. آن ها به کارمندانشان می گویند، "خطر کنید و خلاق باشید!"
10:33
But unfortunatelyمتاسفانه the wordsکلمات get transformedتبدیل شده است as they travelمسافرت رفتن throughاز طریق the airهوا.
اما متأسفانه حرف هایشان در حین جا به جا شدن در هوا عوض می شوند.
10:36
Enteringورود theirخودشان earsگوش ها, what they hearشنیدن is, "Do crazyدیوانه things and then I'll fireآتش you." Why? (Laughterخنده) Because —
وقتی به گوش کارمندانشان می رسند، چیزی که می شنوند این است، "کار های دیوانه وار انجام دهید و بعدش من شما را اخراج می کنم." چرا؟ (خنده ی حاضرین)
10:39
Why? Because in the oldقدیمی worldجهان, okay, in the oldقدیمی worldجهان,
زیرا در دنیای قدیمی، خب، در دنیای قدیمی،
10:43
over here, gettingگرفتن stuffچیز wrongاشتباه was unacceptableغیر قابل قبول است.
در این محدوده، اشتباه انجام دادن کار ها غیر قابل قبول بود.
10:47
If you got something wrongاشتباه, you'dمی خواهی failedناموفق. How should you be treatedتحت درمان?
اگر شما کاری را اشتباه انجام می دادید، شما شکسته خورده بودید. چگونه باید شما رفتار می شد؟
10:49
Well, harshlyبه سختی, because you could have askedپرسید: somebodyکسی who had experienceتجربه.
خب، خیلی سخت برخورد می شد، چون شما می توانستید از کسی بپرسید که تجربه داشت.
10:52
So we learnedیاد گرفتم the answerپاسخ and we carriedانجام this in our headsسر for 20, 30 yearsسالها, are you with me?
بنابراین ما جواب را یاد گرفتیم و این را در ذهن هایمان برای ۲۰ تا ۳۰ سال حمل کردیم، حواستان با من است؟
10:55
The answerپاسخ is, don't do things whichکه are differentناهمسان.
جواب این است، کار های متفاوت انجام ندهید.
11:00
And then suddenlyناگهان we tell them to and it doesn't work.
و سپس ناگهان ما آن ها را به نوآوری تشویق می کنیم و بنابراین بی تأثیر است.
11:03
You see, in realityواقعیت, there are two waysراه ها you can failشکست in our newجدید worldجهان.
می بینید، در حقیقت، دو راه برای شکست خوردن در دنیای نوین ما وجود دارد.
11:05
One, you're doing something that you should followدنبال کردن a procedureروش to, and it's a very difficultدشوار thing,
اول، شما کاری را انجام می دهید که در آن باید یک روند مشخص را دنبال کنید، و این کار خیلی مشکلی است،
11:08
you're sloppyدرهم و برهم, you get it wrongاشتباه. How should you be treatedتحت درمان? You should probablyشاید be firedاخراج شد.
شما دست و پا چلفتی هستید، شما این کار را اشتباه انجام می دهید. باید چگونه با شما برخورد شود؟ احتمالا باید اخراج شوید.
11:11
On the other handدست, you're doing something newجدید, no one'sیک نفر ever doneانجام شده before,
در حالت بعدی، شما دارید کار جدیدی را انجام می دهید، هیچکس تا به حال این کار را انجام نداده است،
11:15
you get it completelyبه صورت کامل wrongاشتباه. How should you be treatedتحت درمان?
شما آن را کاملا اشتباه انجام می دهید. باید چگونه با شما برخورد شود؟
11:18
Well, freeرایگان pizzasپیتزا! You should be treatedتحت درمان better than the people who succeedموفق باش.
خب، پیتزا های مجانی! با شما باید بهتر از افرادی که موفق شده اند رفتار شود.
11:20
It's calledبه نام smartهوشمندانه failureشکست. Why? Because you can't put it on your C.V.
به این شکست هوشمندانه گفته می شود. چرا؟ چون شما نمی توانید آن را درون رزومه ی کاری خود بنویسید.
11:24
So what I want to leaveترک کردن you, then, is with the explanationتوضیح
حسی که می خواهم به شما انتقال دهم، توضیح این است که چرا من ۶۰,۰۰۰ کیلومتر از میز کارم دور شده ام.
11:27
of why I actuallyدر واقع traveledسفر کرد 60,000 milesمایل from my deskمیز مطالعه.
حسی که می خواهم به شما انتقال دهم، توضیح این است که چرا من ۶۰,۰۰۰ کیلومتر از میز کارم دور شده ام.
11:30
When I realizedمتوجه شدم the powerقدرت of this newجدید worldجهان,
وقتی متوجه قدرت این دنیای جدید شدم،
11:34
I quitترک my safeبی خطر teachingدرس دادن jobکار, and setتنظیم up a virtualمجازی businessکسب و کار schoolمدرسه,
شغل تدریس امن و راحتم را ترک کردم، و یک مدرسه ی اقتصاد مجازی راه انداختم،
11:36
the first in the worldجهان, in orderسفارش to teachتدریس کنید people how to make this happenبه وقوع پیوستن,
اولین مدرسه ی جهان در نوع خودش، برای آموزش نحوه ی انجام این کار،
11:40
and I used some of my learningsیادگیری about some of the rulesقوانین whichکه I'd learnedیاد گرفتم on myselfخودم.
و من از برخی از آموخته های خودم درباره ی بعضی از قوانینی که خودم یاد گرفتم استفاده کردم.
11:44
If you're interestedعلاقه مند, worldaftermidnightworldaftermidnight.comکام, you'llشما خواهید بود find out more,
اگر شما علاقمند هستید، worldaftermidnight.com، از این طریق می توانید اطلاعات بیشتری کسب کنید،
11:49
but I've appliedکاربردی them to myselfخودم for over a decadeدهه,
اما من خودم را به مدت بیش از یک دهه آن ها را بکار برده ام،
11:52
and I'm still here, and I still have my houseخانه, and the mostاکثر importantمهم thing is,
و همچنان این جا هستم، و همچنان خانه ام را دارم، و مهم ترین چیز این است که،
11:55
I hopeامید I've doneانجام شده enoughکافی to injectتزریق کنید a little greenسبز inkجوهر into your livesزندگی می کند,
امیدوارم به اندازه ی کافی برای تزریق کمی جوهر سبز در زندگی شما تلاش کرده باشم،
11:59
so that when you go away and you're makingساخت your nextبعد
بنابراین وقتی از این جا می روید و می خواهید تصمیم خیلی منطقی بعدی خود را بگیرید،
12:04
absolutelyکاملا sensibleمعقول and rationalگویا decisionتصمیم گیری, you'llشما خواهید بود take some time to think,
کمی وقت خواهید گذاشت تا با خود فکر کنید،
12:07
"Hmmهام, I wonderتعجب whetherچه this alsoهمچنین makesباعث می شود senseاحساس
"هوم‌، من نمی دانم که این در دنیای جدید پس از نیمه شب ما هم صدق می کند یا نه."
12:12
in our newجدید worldجهان after midnightنیمه شب." Thank you very much.
خیلی متشکرم.
12:15
(Applauseتشویق و تمجید)
(تشویق حاضرین)
12:18
Thank you, thank you. (Applauseتشویق و تمجید)
متشکرم، متشکرم. (تشویق حاضرین)
12:25
Translated by Amirpouya Ghaemiyan
Reviewed by Shahram Eatezadi

▲Back to top

About the speaker:

Eddie Obeng - Business Educator
Our environment changes faster than we can learn about it, Eddie Obeng says. How do we keep up?

Why you should listen

What will business look like in 5 years? (Er, what does it look like now?) Eddie Obeng helps executives keep up with a business and social environment that's changing faster than we can know. Through Pentacle, his online business school, Obeng teaches a theory of management that focuses on adaptation to change. Called "New World Management," it's all about forming and re-forming workgroups, constantly re-evaluating metrics, and being open to all kinds of learning, from hands-on group exercises to a virtual lecture hall/meeting room called the QUBE.

More profile about the speaker
Eddie Obeng | Speaker | TED.com