English-Video.net comment policy

The comment field is common to all languages

Let's write in your language and use "Google Translate" together

Please refer to informative community guidelines on TED.com

TED2011

Morgan Spurlock: The greatest TED Talk ever sold

مورگان اسپرلاک: بهترین سخنرانی تد که تا کنون فروخته شده

Filmed
Views 2,093,474

با طنز و پشتکار، فیلمساز مورگان اسپرلاک به جهان پنهان اما با نفوذ بازاریابی نام تجاری قدم می گذارد، در تلاش برای ساختن یک فیلم اسپانسر شده به طور کامل در مورد اسپانسر شدن. (و بله، حتی این سخنرانی هم اسپانسر شده است. توسط چه کسی و به چه قیمتی؟ او به شمامی‌گوید.)

- Filmmaker
Morgan Spurlock makes documentary film and TV that is personal, political -- and, above all, deeply empathetic. Full bio

I have spentصرف شده the pastگذشته fewتعداد کمی yearsسالها
من چند سال گذشته خودم را در شرایطی قرار داده ام
00:15
puttingقرار دادن myselfخودم into situationsموقعیت ها
من چند سال گذشته خودم را در شرایطی قرار داده ام
00:18
that are usuallyمعمولا very difficultدشوار
که معمولا بسیار سخت بوده و همزمان تا حدی خطرناک
00:20
and at the sameیکسان time somewhatتاحدی dangerousخطرناک است.
که معمولا بسیار سخت بوده و همزمان تا حدی خطرناک
00:22
I wentرفتی to prisonزندان --
به زندان رفتم --سخت بود.
00:26
difficultدشوار.
به زندان رفتم --سخت بود.
00:28
I workedکار کرد in a coalزغال سنگ mineمال خودم --
در معدن زغال سنگ کار کردم --خطرناک.
00:30
dangerousخطرناک است.
در معدن زغال سنگ کار کردم --خطرناک.
00:33
I filmedفیلم برداری شده in warجنگ zonesمناطق --
در مناطق جنگی فیلم برداری کردم --سخت و خطرناک.
00:35
difficultدشوار and dangerousخطرناک است.
در مناطق جنگی فیلم برداری کردم --سخت و خطرناک.
00:37
And I spentصرف شده 30 daysروزها eatingغذا خوردن nothing but this --
و 30 روز چیزی نخوردم.
00:39
funسرگرم کننده in the beginningشروع,
اولش جالب بود. وسطش سخت و آخرش بسیار خطرناک.
00:43
little difficultدشوار in the middleوسط, very dangerousخطرناک است in the endپایان.
اولش جالب بود. وسطش سخت و آخرش بسیار خطرناک.
00:45
In factواقعیت, mostاکثر of my careerحرفه,
در واقع بیشتر کار من قراردادن خودم در شرایط به ظاهر وحشتناک بوده.
00:49
I've been immersingغوطه ور شدن myselfخودم
در واقع بیشتر کار من قراردادن خودم در شرایط به ظاهر وحشتناک بوده.
00:51
into seeminglyظاهرا horribleناگوار situationsموقعیت ها
در واقع بیشتر کار من قراردادن خودم در شرایط به ظاهر وحشتناک بوده.
00:53
for the wholeکل goalهدف of tryingتلاش کن
برای هدف کلی تلاش کردن
00:56
to examineمعاینه کردن societalاجتماعی issuesمسائل
برای آزمایش مسائل جامعه شناختی به صورتی که این مسائل را به شکل جالبی در بیاورم
00:58
in a way that make them engagingجذاب, that make them interestingجالب هست,
برای آزمایش مسائل جامعه شناختی به صورتی که این مسائل را به شکل جالبی در بیاورم
01:00
that hopefullyخوشبختانه breakزنگ تفريح them down in a way
و امیدم این است که در طول راه مسائل را به شکلی بشکنم
01:03
that make them entertainingسرگرم کننده and accessibleدر دسترس to an audienceحضار.
که اونها را جذاب و قابل دسترس برای مخاطب بکنه.
01:05
So when I knewمی دانست I was comingآینده here
برای همین وقتی فهمیدم که دارم میام اینجا که راجع به نام تجاری و اسپانسر شدن حرف بزنم
01:08
to do a TEDTED Talk that was going to look at the worldجهان of brandingنام تجاری and sponsorshipحمایت,
برای همین وقتی فهمیدم که دارم میام اینجا که راجع به نام تجاری و اسپانسر شدن حرف بزنم
01:10
I knewمی دانست I would want to do something a little differentناهمسان.
می دونستم که کاری که می خواهم بکنم یه کمی سخته
01:13
So as some of you mayممکن است or mayممکن است not have heardشنیدم,
برای همین - همان طور که خیلی از شما ممکنه شنیده باشید یا نشنیده باشید
01:15
a coupleزن و شوهر weeksهفته ها agoپیش, I tookگرفت out an adآگهی on eBayای بی.
چند هفته قبل یه آگهی روی Ebay دادم.
01:18
I sentارسال شد out some Facebookفیس بوک messagesپیام ها,
چند پیغام روی فیس بوک,چند تا توییت روی توییتر,
01:21
some Twitterتوییتر messagesپیام ها,
چند پیغام روی فیس بوک,چند تا توییت روی توییتر,
01:24
and I gaveداد people the opportunityفرصت to buyخرید the namingنامگذاری rightsحقوق
و به مردم این فرصت را دادم که حق تجاری صحبت من رو روی TEDTalk 2011 بخرند.
01:26
to my 2011 TEDTED Talk.
و به مردم این فرصت را دادم که حق تجاری صحبت من رو روی TEDTalk 2011 بخرند.
01:28
(Laughterخنده)
خنده حاضرین
01:30
That's right, some luckyخوش شانس individualفردی, corporationشرکت,
درسته. یک فرد خوشبخت یک شرکت
01:32
for-profitبرای سود or non-profitغیر انتفاعی,
شرکت تجاری یا انتفاعی
01:35
was going to get the once-in-a-lifetimeیک بار در طول زندگی opportunityفرصت --
می تونست این شانس یک بار در زندگی را داشته باشه
01:37
because I'm sure Chrisکریس Andersonاندرسون will never let it happenبه وقوع پیوستن again --
برای اینکه من مطمئنم که کریس اندرسون دیگه نمی گذاره که این اتفاق بیفته
01:39
(Laughterخنده)
(خنده حاضرین)
01:41
to buyخرید the namingنامگذاری rightsحقوق
که حق تجاری سخنرانی ای که الان می بینید خریداری بشه,
01:43
to the talk you're watchingتماشا کردن right now,
که حق تجاری سخنرانی ای که الان می بینید خریداری بشه,
01:45
that at the time didn't have a titleعنوان, didn't really have a lot of contentمحتوا
سخنرانی ای که اون موقع نه عنوانی داشته نه خیلی هنوز محتواش معلوم بود
01:47
and didn't really give much hintاشاره کردن
و حتی اشاره ای هم نمی کرد که موضوع مورد بحث چی هست.
01:50
as to what the subjectموضوع matterموضوع would actuallyدر واقع be.
و حتی اشاره ای هم نمی کرد که موضوع مورد بحث چی هست.
01:52
So what you were gettingگرفتن was this:
خوب . پس چیزی که مثلا گیر شما می امد این بود:
01:55
Your nameنام here presentsهدیه:
اسم شما اینجا نمایش داده می شد:
01:57
My TEDTED Talk that you have no ideaاندیشه what the subjectموضوع is
سخنرانی من که شما هیچ ایده ای ندارید موضوعش چی بود
01:59
and, dependingبستگی دارد on the contentمحتوا, could ultimatelyدر نهایت blowفوت کردن، دمیدن up in your faceصورت,
و بسته به محتواش می تونست در نهایت شما را داغون کنه
02:02
especiallyبه خصوص if I make you or your companyشرکت look stupidاحمق for doing it.
مخصوصا اگر من راجع به شما یا شرکت شما جوری حرف می زدم که به نظر می رسید کاری که کردید احمقانه است
02:05
But that beingبودن said,
ولی با تمام این حرفها این یه شانس خوب تبلیغاتی بود دیگه.
02:08
it's a very good mediaرسانه ها opportunityفرصت.
ولی با تمام این حرفها این یه شانس خوب تبلیغاتی بود دیگه.
02:10
(Laughterخنده)
(خنده حاضرین)
02:12
You know how manyبسیاری people watch these TEDTED Talksمذاکرات?
می دونید چند نفر این سخنرانی را تماشا می کنند؟
02:18
It's a lot.
خیلی زیاد.
02:21
That's just a workingکار کردن titleعنوان, by the way.
راستی این فقط شروع داستانه.
02:24
(Laughterخنده)
(خنده حاضرین)
02:26
So even with that caveatهشدار,
برای همین حتی با وجود اون مشکل من می دونستم که کسی حق تجاری این سخنرانی را می خره.
02:28
I knewمی دانست that someoneکسی would buyخرید the namingنامگذاری rightsحقوق.
برای همین حتی با وجود اون مشکل من می دونستم که کسی حق تجاری این سخنرانی را می خره.
02:31
Now if you'dمی خواهی have askedپرسید: me that a yearسال agoپیش,
حالا اگه این سوال را یه سال قبل از من پرسیده بودید من نمی تونستم با این قطعیت به شما بگم.
02:33
I wouldn'tنمی خواهم have been ableتوانایی to tell you that with any certaintyیقین.
حالا اگه این سوال را یه سال قبل از من پرسیده بودید من نمی تونستم با این قطعیت به شما بگم.
02:35
But in the newجدید projectپروژه that I'm workingکار کردن on, my newجدید filmفیلم,
ولی در پروژه جدیدی که دارم کار می کنم، فیلم جدیدم, ما دنیای بازاریابی و تبلیغات را داریم مورد بررسی قرار می دهیم.
02:37
we examineمعاینه کردن the worldجهان of marketingبازار یابی, advertisingتبلیغات.
ولی در پروژه جدیدی که دارم کار می کنم، فیلم جدیدم, ما دنیای بازاریابی و تبلیغات را داریم مورد بررسی قرار می دهیم.
02:39
And as I said earlierقبلا,
و همانطور که قبلا گفتم من خودم را در شرایط وحشتناک قرار می دهم,
02:42
I put myselfخودم in some prettyبسیار horribleناگوار situationsموقعیت ها over the yearsسالها,
و همانطور که قبلا گفتم من خودم را در شرایط وحشتناک قرار می دهم,
02:44
but nothing could prepareآماده کردن me, nothing could readyآماده me,
ولی هیچ چیز نمی تونه من را آماده کنه, برای چیزی به سختی و یا به خطرناکی اینکه با این آدمها برم توی اتاق.
02:47
for anything as difficultدشوار
ولی هیچ چیز نمی تونه من را آماده کنه, برای چیزی به سختی و یا به خطرناکی اینکه با این آدمها برم توی اتاق.
02:50
or as dangerousخطرناک است
ولی هیچ چیز نمی تونه من را آماده کنه, برای چیزی به سختی و یا به خطرناکی اینکه با این آدمها برم توی اتاق.
02:53
as going into the roomsاتاق ها with these guys.
ولی هیچ چیز نمی تونه من را آماده کنه, برای چیزی به سختی و یا به خطرناکی اینکه با این آدمها برم توی اتاق.
02:55
(Laughterخنده)
(خنده حاضرین)
02:59
You see, I had this ideaاندیشه for a movieفیلم سینما.
می دونید، من یه ایده ای داشتم برای ساختن یه فیلم.
03:02
(Videoویدئو) Morganمورگان SpurlockSpurlock: What I want to do is make a filmفیلم
ویدذو: مورگان اسپرلاک: کاری که می خوام بکنم اینه که فیلم بسازم
03:05
all about productتولید - محصول placementتعیین سطح, marketingبازار یابی and advertisingتبلیغات,
راجع به معرفی محصول، بازاریابی و تبلیغات
03:07
where the entireکل filmفیلم is fundedبودجه
که کل هزینه فیلم از طریق بازاریابی و تبلیغات و معرفی محصولهای مختلف در بیاد.
03:10
by productتولید - محصول placementتعیین سطح, marketingبازار یابی and advertisingتبلیغات.
که کل هزینه فیلم از طریق بازاریابی و تبلیغات و معرفی محصولهای مختلف در بیاد.
03:12
So the movieفیلم سینما will be calledبه نام "The Greatestبزرگترین Movieفیلم سینما Ever Soldفروخته شد."
و اسم فیلم "بهترین فیلمی که تا حالا فروخته شده"
03:14
So what happensاتفاق می افتد in "The Greatestبزرگترین Movieفیلم سینما Ever Soldفروخته شد,"
خوب حالا چه اتفاقی می افته تو این فیلم "بهترین فیلمی که تا حالا فروخته شده"
03:17
is that everything from topبالا to bottomپایین, from startشروع کن to finishپایان دادن,
اتفاقی که می افته اینه که از بالا تا پایین، از اول تا آخر
03:19
is brandedمارکدار from beginningشروع to endپایان --
پر از نامهای تجاریه
03:22
from the above-the-titleبالای عنوان sponsorحامی مالی that you'llشما خواهید بود see in the movieفیلم سینما,
حتا کوچکترین اسپانسر هم که در فیلم خواهید دید توی فیلم هست, با نام تجاری ایکس.
03:24
whichکه is brandنام تجاری X.
حتا کوچکترین اسپانسر هم که در فیلم خواهید دید توی فیلم هست, با نام تجاری ایکس.
03:26
Now this brandنام تجاری, the Qualcommکوالکام Stadiumورزشگاه,
و حالا این نام تجاری، کوالکام استادیوم, مرکز استیپل ...
03:28
the Staplesگیره Centerمرکز ...
و حالا این نام تجاری، کوالکام استادیوم, مرکز استیپل ...
03:30
these people will be marriedمتاهل to the filmفیلم in perpetuityدائمی -- foreverبرای همیشه.
و این آدمها برای همیشه تو فیلم ماندگار می شوند.
03:32
And so the filmفیلم exploresکاوش می کند this wholeکل ideaاندیشه -- (Michaelمایکل Kassanکاسان: It's redundantزائد.)
و خوب این فیلم این ایده را مورد بررسی قرار می دهد که (مایکل کاسان: تکراریه)
03:35
It's what? (MKMK: It's redundantزائد.) In perpetuityدائمی, foreverبرای همیشه?
چیه؟ (مایکل کاسان: تکراریه) ماندگاری برای همیشه؟
03:37
I'm a redundantزائد personفرد. (MKMK: I'm just sayingگفت:.)
من آدم تکراری یی هستم (م.ک : حالا من گفتم)
03:40
That was more for emphasisتاکید.
بیشتر برای تاکید بود. ماندگاری برای همیشه.
03:42
It was, "In perpetuityدائمی. Foreverبرای همیشه."
بیشتر برای تاکید بود. ماندگاری برای همیشه.
03:44
But not only are we going to have the brandنام تجاری X titleعنوان sponsorحامی مالی,
ولی ما نه تنها اسپانسر نام تجاری ایکس را خواهیم داشت در فیلم
03:46
but we're going to make sure we sellفروش out everyهرکدام categoryدسته بندی we can in the filmفیلم.
بلکه مطمئن می شیم که فیلم را در هر ژانری می تونیم بفروشیم.
03:48
So maybe we sellفروش a shoeکفش and it becomesتبدیل می شود the greatestبزرگترین shoeکفش you ever woreبه تن کرد ...
برای همین شاید ما یه کفش بفروشیم و این بشه بهترین کفشی که تا حالا پوشیدید ...
03:50
the greatestبزرگترین carماشین you ever droveرانندگی کرد from "The Greatestبزرگترین Movieفیلم سینما Ever Soldفروخته شد,"
بهترین ماشینی که راندید از " بهترین فیلمی که تا حالا فروخته شده"
03:53
the greatestبزرگترین drinkنوشیدن you've ever had, courtesyحسن نیت ارائه میدهد of "The Greatestبزرگترین Movieفیلم سینما Ever Soldفروخته شد."
بهترین نوشیدنی که نوشیدید، اهدایی از " بهترین فیلمی که تا حالا فروخته شده"
03:56
Xavierخاویر Kochharکوخار: So the ideaاندیشه is,
خاویر کوچار: خوب پس ایده اینه,
03:59
beyondفراتر just showingنشان دادن that brandsعلامت های تجاری are a partبخشی of your life,
به جز اینکه نشون می دهیم نامهای تجاری جزیی از زندگی شما هستند,
04:01
but actuallyدر واقع get them to financeمالی the filmفیلم? (MSخانم: Get them to financeمالی the filmفیلم.)
ولی در واقع از اونها می خواهیم که پول فیلم را بدهند (م.س: پول فیلم را بدهند.)
04:03
MSخانم: And actuallyدر واقع we showنشان بده the wholeکل processروند of how does it work.
م.س: و درواقع نشون می دهیم که کل فرایند چگونه کار می کنه.
04:06
The goalهدف of this wholeکل filmفیلم is transparencyشفافیت.
هدف این فیلم کلا شفافیته. شما در این فیلم می بینید که کل داستان چه جوری اتفاق می افته.
04:08
You're going to see the wholeکل thing take placeمحل in this movieفیلم سینما.
هدف این فیلم کلا شفافیته. شما در این فیلم می بینید که کل داستان چه جوری اتفاق می افته.
04:10
So that's the wholeکل conceptمفهوم,
خوب پس این ایده کلی اه, کل فیلم، از اول تا آخر.
04:12
the wholeکل filmفیلم, startشروع کن to finishپایان دادن.
خوب پس این ایده کلی اه, کل فیلم، از اول تا آخر.
04:14
And I would love for CEGCEG to help make it happenبه وقوع پیوستن.
و من واقعا خوشحال می شم که سی ای جی کمک کنه که این فیلم ساخته بشه
04:16
Robertرابرت Friedmanفریدمن: You know it's funnyخنده دار,
رابرت فریدمن : می دونی که خنده داره,
04:18
because when I first hearشنیدن it,
برای اینکه اولین بار که من این را شنیدم فکر کردم که این بیشترین میزان احترام به مخاطبه.
04:20
it is the ultimateنهایی respectتوجه
برای اینکه اولین بار که من این را شنیدم فکر کردم که این بیشترین میزان احترام به مخاطبه.
04:22
for an audienceحضار.
برای اینکه اولین بار که من این را شنیدم فکر کردم که این بیشترین میزان احترام به مخاطبه.
04:24
Guy: I don't know how receptiveپذیرش
یه آدمی: من نمی دونم چقدر مردم این را می پذیرند.
04:26
people are going to be to it, thoughگرچه.
یه آدمی: من نمی دونم چقدر مردم این را می پذیرند.
04:28
XKXK: Do you have a perspectiveچشم انداز --
ایکس کی: آیا چشم اندازی داری
04:30
I don't want to use "angleزاویه" because that has a negativeمنفی connotationمتنی --
من نمی خواهم از کلمه زاویه استفاده کنم چون یک معانی منفی ای ممکنه داشته باشه
04:32
but do you know how this is going to playبازی out? (MSخانم: No ideaاندیشه.)
ولی می دونی مردم چه جوری این را دریافت می کنند؟ (م.س: هیچ ایده ای ندارم)
04:34
Davidدیوید Cohnکوه: How much moneyپول does it take to do this?
دیوید کوهن: چقدر هزینه برمی داره؟
04:37
MSخانم: 1.5 millionمیلیون. (DCDC: Okay.)
م.س: 1.5 میلیون. (د.س.: خوبه)
04:40
Johnجان Kamenکامین: I think that you're going to have a hardسخت time meetingملاقات with them,
جان کمن: من فکر می کنم که جلسه تون خیلی سخت باشه,
04:43
but I think it's certainlyقطعا worthارزش pursuingپیگیری
ولی فکر می کنم ارزش دنبال کردنش را داره
04:45
a coupleزن و شوهر bigبزرگ, really obviousآشکار brandsعلامت های تجاری.
یه چند تا نام تجاری بزرگ و شناخنه شده.
04:47
XKXK: Who knowsمی داند, maybe by the time your filmفیلم comesمی آید out,
ایکس.ک. کسی چه می دونه، شاید تا زمانیکه فیلم اکران بشه ما یک سری آدم مشنگ احمق به نظر بیایم.
04:50
we look like a bunchدسته ای of blitheringمخلوط کردن idiotsاحمق ها.
ایکس.ک. کسی چه می دونه، شاید تا زمانیکه فیلم اکران بشه ما یک سری آدم مشنگ احمق به نظر بیایم.
04:52
MSخانم: What do you think the responseواکنش is going to be?
م.س: فکر می کنی چه طور جواب می ده پروژه؟
04:54
Stuartاستوارت Ruderferرودرفر: The responsesپاسخ mostlyاغلب will be "no."
استوارت رودرفر: من فکر می کنم اکثر جوابها نه باشه
04:57
MSخانم: But is it a toughسخت است sellفروش because of the filmفیلم
م.س: سخته فروشش چون که فیلمه؟ یا سخته به خاطر من؟
04:59
or a toughسخت است sellفروش because of me?
م.س: سخته فروشش چون که فیلمه؟ یا سخته به خاطر من؟
05:01
JKJK: Bothهر دو.
جفتش.
05:03
MSخانم: ... Meaningمعنای not so optimisticخوش بینانه.
م.س: خیلی خوش بین نیستی
05:05
So, sirآقا, can you help me? I need help.
حالا می تونی کمکم کنی؟ نیاز به کمک دارم.
05:08
MKMK: I can help you.
م.ک: می تونم کمک کنم.
05:10
MSخانم: Okay. (MKMK: Good.)
م.ی: خوبه م.ک خوبه
05:12
Awesomeعالی.
عالیه.
05:14
MKMK: We'veما هستیم gottaباید figureشکل out whichکه brandsعلامت های تجاری.
باید ببینیم چه نامهای تجاری ای.
05:16
MSخانم: Yeah. (MKMK: That's the challengeچالش.)
م.س: آره. (م.ک: این یه چالشه)
05:18
When you look at the people you dealمعامله with ..
وقتی به آدمهایی که باید باهاشون حرف بزنیم فکر می کنم ..
05:21
MKMK: We'veما هستیم got some placesمکان ها we can go. (MSخانم: Okay.)
م.ک: یه جاهایی دارم که بریم. (م.س: خوبه)
05:23
Turnدور زدن the cameraدوربین off.
دوربین را خاموش کن.
05:25
MSخانم: I thought "Turnدور زدن the cameraدوربین off"
م.س: من فکر می کردم دوربین را خاموش کن
05:27
meantبه معنای, "Let's have an off-the-recordخارج از ضبط conversationگفتگو."
معنیش این بود که این مکالمه ضبط نمی شه.
05:29
Turnsچرخش out it really meansبه معنای,
ولی مثل اینکه معنیش این بود که
05:31
"We want nothing to do with your movieفیلم سینما."
ما هیچ کاری نداریم با فیلم شما.
05:33
MSخانم: And just like that, one by one,
م.س: و درست همین جوری، یکی یکی
05:36
all of these companiesشرکت ها suddenlyناگهان disappearedناپدید شد.
تمام شرکتها ناگهانی ناپدید شدند.
05:39
Noneهیچ یک of them wanted anything to do with this movieفیلم سینما.
هیچ کدوم نمی خواستند درگیر این فیلم بشوند. من خیلی تعجب کرده بودم
05:42
I was amazedشگفت زده شد.
هیچ کدوم نمی خواستند درگیر این فیلم بشوند. من خیلی تعجب کرده بودم
05:44
They wanted absolutelyکاملا nothing to do with this projectپروژه.
اونها اصلا نمی خواستند که دگیر این پروژه بشوند
05:46
And I was blownدمیده شده away, because I thought the wholeکل conceptمفهوم, the ideaاندیشه of advertisingتبلیغات,
و من گیج شده بودم، چون فکر می کردم که کل ایده، ایده تبلیغات
05:48
was to get your productتولید - محصول out in frontجلوی of as manyبسیاری people as possibleامکان پذیر است,
اینه که محصولت را به هر چی آدم بیشتر معرفی کنی
05:50
to get as manyبسیاری people to see it as possibleامکان پذیر است.
اینکه سعی کنی هر چی بیشتر آدمها ببینندش.
05:53
Especiallyبخصوص in today'sامروزه worldجهان,
به خصوص در دنیای امروز این تقاطع رسانه جدید و قدیم و این چشم انداز ترک خورده رسانه,
05:55
this intersectionتقاطع of newجدید mediaرسانه ها and oldقدیمی mediaرسانه ها
به خصوص در دنیای امروز این تقاطع رسانه جدید و قدیم و این چشم انداز ترک خورده رسانه,
05:57
and the fracturedشکست خورده mediaرسانه ها landscapeچشم انداز,
به خصوص در دنیای امروز این تقاطع رسانه جدید و قدیم و این چشم انداز ترک خورده رسانه,
05:59
isn't the ideaاندیشه to get
آیا ایده این نیست که این وسیله جدید پر سر و صدا
06:01
that newجدید buzz-worthybuzz-worthy deliveryتحویل vehicleوسیله نقلیه
آیا ایده این نیست که این وسیله جدید پر سر و صدا
06:03
that's going to get that messageپیام to the massesتوده ها?
پیغام را به توده مردم می رسونه.
06:06
No, that's what I thought.
نه، این چیزی بود که من فکر می کردم
06:08
But the problemمسئله was, you see,
ولی مشکل این بود که، می دونید ایده من یه مشکل اساسی داشت.
06:11
my ideaاندیشه had one fatalکشنده flawنقص,
ولی مشکل این بود که، می دونید ایده من یه مشکل اساسی داشت.
06:13
and that flawنقص was this.
و مشکل اساسی این بود.
06:16
Actuallyدر واقع no, that was not the flawنقص whatsoeverهرچه.
در واقع نه، اون هم مشکل نبود با هر تعبیری
06:20
That wouldn'tنمی خواهم have been a problemمسئله at all.
اون هم می تونست مشکلی نباشه.
06:22
This would have been fine.
می تونست خوب پیش بره.
06:24
But what this imageتصویر representsنشان دهنده was the problemمسئله.
ولی این که این تصویر چی را نشان می داد مشکل اصلی بود.
06:26
See, when you do a Googleگوگل imageتصویر searchجستجو کردن for transparencyشفافیت,
می دونید، وقتی در تصاویر گوگل کلمه شفافیت را جستجو می کنید,
06:28
this is ---
این میاد --
06:30
(Laughterخنده)
(خنده حاضرین)
06:32
(Applauseتشویق و تمجید)
(تشویق حاضرین)
06:34
This is one of the first imagesتصاویر that comesمی آید up.
این از اولین تصاویریه که میاد
06:37
So I like the way you rollرول, Sergeyسرگئی Brinبرین. No.
خوب من این جور سر خوردنت را دوست دارم سرجی برین. نه.
06:40
(Laughterخنده)
(خنده حاضرین)
06:43
This is was the problemمسئله: transparencyشفافیت --
این مشکل داستان بود: شفافیت --
06:47
freeرایگان from pretenseتظاهر or deceitفریب;
خالی از هر بهانه و فریب
06:50
easilyبه آسانی detectedشناسایی شده or seenمشاهده گردید throughاز طریق;
چیزی که راحت کشف می شه یا دستش رو می شه
06:52
readilyبه راحتی understoodفهمید;
راحت فهمیده می شه
06:54
characterizedمشخص by visibilityدید or accessibilityدسترسی of informationاطلاعات,
توسط دسترسی راحت به اطلاعات و دیده شدنشون
06:56
especiallyبه خصوص concerningمربوط به businessکسب و کار practicesشیوه ها --
مخصوصا وقتی داستان نامهای تجاری باشه
06:59
that last lineخط beingبودن probablyشاید the biggestبزرگترین problemمسئله.
این آخرین جمله معمولا بزرگترین مشکله
07:01
You see, we hearشنیدن a lot about transparencyشفافیت these daysروزها.
می دونید، این روزها خیلی راجع به شفافیت می شنویم
07:04
Our politiciansسیاستمداران say it, our presidentرئيس جمهور saysمی گوید it,
سیاستمدارهامون می گن، رییس جمهورمون می گه،
07:07
even our CEO'sمدیرعامل say it.
حتی مدیر عاملمون هم می گه.
07:09
But suddenlyناگهان when it comesمی آید down to becomingتبدیل شدن به a realityواقعیت,
ولی یکهو وقتی به واقعیت می پیونده, همه چی فرق می کنه.
07:11
something suddenlyناگهان changesتغییرات.
ولی یکهو وقتی به واقعیت می پیونده, همه چی فرق می کنه.
07:13
But why? Well, transparencyشفافیت is scaryترسناک --
ولی چرا؟ خوب شفافیت ترسناکه --
07:15
(Roarسرخ کردن)
(صدای غرش)
07:18
like that oddفرد, still-screamingهنوز فریاد می زند bearخرس.
شبیه اون خرسه که غرش می کنه هنوز.
07:20
(Laughterخنده)
(خنده حاضرین)
07:23
It's unpredictableغیر قابل پیش بینی --
خیلی غیر قابل پیش بینی اه --
07:25
(Musicموسیقی)
(موسیقی)
07:27
(Laughterخنده)
(خنده حاضرین)
07:29
like this oddفرد countryکشور roadجاده.
مثل این راه عجیب غریب.
07:31
And it's alsoهمچنین very riskyخطرناک.
و خیلی هم خطرناک و ریسکی هستش.
07:34
(Laughterخنده)
(خنده حاضرین)
07:38
What elseچیز دیگری is riskyخطرناک?
دیگه چی ریسکی هستش؟ خوردن یه کاسه پر خامه.
07:41
Eatingغذا خوردن an entireکل bowlکاسه of Coolسرد Whipشلاق زدن.
دیگه چی ریسکی هستش؟ خوردن یه کاسه پر خامه.
07:43
(Laughterخنده)
(خنده حاضرین)
07:46
That's very riskyخطرناک.
خیلی خطرناکه.
07:51
Now when I startedآغاز شده talkingصحبت کردن to companiesشرکت ها
حالا وقتی من شروع کردم حرف زدن با شرکتها
07:55
and tellingگفتن them that we wanted to tell this storyداستان,
و گفتن اینکه ما می خواهیم این داستان را بگیم,
07:57
and they said, "No, we want you to tell a storyداستان.
اونها گفتند نه. ما می خواهیم که شما داستانی که ما میگیم رو بگید.
07:59
We want you to tell a storyداستان,
ما می خواهیم که شما داستانی که ما میگیم رو بگید.
08:01
but we just want to tell our storyداستان."
ولی ما فقط می خواهیم که داستان "ما" را بگویید.
08:03
See, when I was a kidبچه
می دونید، وقتی من بچه بودم و پدرم مچم را در حین یه دروغ گرفت
08:06
and my fatherپدر would catchگرفتن me in some sortمرتب سازی of a lieدروغ --
می دونید، وقتی من بچه بودم و پدرم مچم را در حین یه دروغ گرفت
08:08
and there he is givingدادن me the look he oftenغالبا gaveداد me --
و یه جوری نگاهم کرد. یک نگاهی که میگفت: "پسرم هر داستانی سه تا روایت داره"
08:10
he would say, "Sonفرزند پسر, there's threeسه sidesدو طرف to everyهرکدام storyداستان.
و یه جوری نگاهم کرد. یک نگاهی که میگفت: "پسرم هر داستانی سه تا روایت داره"
08:13
There's your storyداستان,
روایت تو, روایت من, و داستان واقعی.
08:17
there's my storyداستان
روایت تو, روایت من, و داستان واقعی.
08:20
and there's the realواقعی storyداستان."
روایت تو, روایت من, و داستان واقعی.
08:22
Now you see, with this filmفیلم, we wanted to tell the realواقعی storyداستان.
حالا می بینید، با این فیلم، ما می خواستیم داستان واقعی را بگیم.
08:24
But with only one companyشرکت, one agencyآژانس willingمایلم to help me --
ولی با یک شرکت، یک آژانس که حاضر باشه کمک کنه ..
08:27
and that's only because I knewمی دانست Johnجان Bondرابطه and Richardریچارد Kirshenbaumکیرشبام for yearsسالها --
و من که جان باند و ریچارد کریشنبام را سالها بود که می شناختم من فکر کردم که خودم باید برم پیششون.
08:29
I realizedمتوجه شدم that I would have to go on my ownخودت,
و من که جان باند و ریچارد کریشنبام را سالها بود که می شناختم من فکر کردم که خودم باید برم پیششون.
08:33
I'd have to cutبرش out the middlemanواسطه
باید واسطه را حذف کنم.
08:35
and go to the companiesشرکت ها myselfخودم with all of my teamتیم.
باید خودم مذاکره کنم با شرکتها، من با تمام تیمم.
08:37
So what you suddenlyناگهان startedآغاز شده to realizeتحقق بخشیدن --
برای همین اولین چیزی که می فهمید
08:40
or what I startedآغاز شده to realizeتحقق بخشیدن --
یا شروع می کنید بفهمید
08:42
is that when you startedآغاز شده havingداشتن conversationsگفتگو with these companiesشرکت ها,
اینه که وقتی مذاکره را با این شرکتها آغاز می کنید
08:44
the ideaاندیشه of understandingدرك كردن your brandنام تجاری is a universalجهانی است problemمسئله.
می فهمید بزرگترین مشکل فهمیدن نام تجاری شماست
08:46
(Videoویدئو) MSخانم: I have friendsدوستان who make great bigبزرگ, giantغول Hollywoodهالیوود filmsفیلم های,
(ویدئو) م.س: من دوستهایی دارم که فیلمهای بزرگ و غول هالیوودی می سازند
08:49
and I have friendsدوستان who make little independentمستقل filmsفیلم های like I make.
و دوستهایی دارم که فیلمهای مستقل کوچک می سازند
08:51
And the friendsدوستان of mineمال خودم who make bigبزرگ, giantغول Hollywoodهالیوود moviesفیلم ها
و اون دوستهای من که فیلمهای بزرگ و غول می سازند
08:54
say the reasonدلیل theirخودشان filmsفیلم های are so successfulموفق شدن
می گویند دلیل اینکه فیلم هاشون اینقدر موفقند
08:56
is because of the brandنام تجاری partnersهمکاران that they have.
به خاطر شرکای تجاریشونه
08:58
And then my friendsدوستان who make smallکوچک independentمستقل filmsفیلم های
و اونوقت دوستهای من که فیلمهای کوچک مستقل می سازند
09:00
say, "Well, how are we supposedقرار است to competeرقابت کن
می گویند، " خوب، ما چه جوری قراره با اینها رقابت کنیم
09:02
with these bigبزرگ, giantغول Hollywoodهالیوود moviesفیلم ها?"
با این فیلمهای بزرگ غول هالیوودی
09:04
And the movieفیلم سینما is calledبه نام
و اونوقت اسم فیلم اینه
09:06
"The Greatestبزرگترین Movieفیلم سینما Ever Soldفروخته شد."
"بهترین فیلمی که تا حالا فروخته شده"
09:08
So how specificallyبه طور مشخص will we see Banممنوعیت in the filmفیلم?
خوب حالا دقیقا چه طور "بن" (نام تجاری) را در این فیلم می بینیم؟
09:10
Any time I'm readyآماده to go, any time I openباز کن up my medicineدارو cabinetکابینه,
هر وقت من آماده ام که برم جایی، هر وقت در کابینت داروها را باز می کنم،
09:13
you will see Banممنوعیت deodorantدئودورانت.
دئودورانت بن را می بینیم
09:16
While anytimeهر زمان I do an interviewمصاحبه with someoneکسی,
هر وقت با کسی مصاحبه می کنم،
09:18
I can say, "Are you freshتازه enoughکافی for this interviewمصاحبه?
می تونم بگم، "به اندازه کافی خوشبو هستی برای این مصاحبه؟"
09:21
Are you readyآماده? You look a little nervousعصبی.
آماده ای؟ به نظر کمی عصبی میایی.
09:24
I want to help you calmآرام down.
می خوام کمکت کنم که آروم بشی
09:26
So maybe you should put some one before the interviewمصاحبه."
برای همین شاید بهتر باشه کمی از اینا استفاده کنی قبل مصاحبه.
09:28
So we'llخوب offerپیشنهاد one of these fabulousشگفت آور scentsعطرها.
برای همین ما یکی از این رایحه های خوشبو را عرضه می کنیم
09:30
Whetherچه it's a "Floralگل Fusionفیوژن" or a "Paradiseبهشت Windsباد,"
چه رایحه "مخلوط گلها" یا "باد بهشتی"،
09:32
they'llآنها خواهند شد have theirخودشان chanceشانس.
هر کدوم شانس خودشون را دارند.
09:34
We will have them gearedهدایت for bothهر دو maleنر or femaleزن --
ما برای زنان و مردان جفتش را زدیم
09:36
solidجامد, roll-onرول روی or stickچوب, whateverهر چه it mayممکن است be.
جامد، غلتکی، هر جوری
09:39
That's the two-centدو درصد tourتور.
این یه تور دو سنتی اه.
09:42
So now I can answerپاسخ any of your questionsسوالات
حالا من می تونم به هر سوالی از شما جواب بدم
09:44
and give you the five-centپنج درصد tourتور.
و تور 5 سنتی را برگزار کنم
09:46
Karenکارن Frankصریح: We are a smallerکوچکتر brandنام تجاری.
کارن فرنک: ما شرکت کوچکتری هستیم.
09:48
Much like you talkedصحبت کرد about beingبودن a smallerکوچکتر movieفیلم سینما,
یه چیزی شبیه اون که راجع به فیلمهای مستقل هالیوودی گفتید.
09:50
we're very much a challengerرقیب brandنام تجاری.
ما بیشتر نام تجاری چالشگر هستیم.
09:52
So we don't have the budgetsبودجه that other brandsعلامت های تجاری have.
برای همین ما این بودجه ای را که بقیه شرکتها (نامهای تجاری) دارند نداریم.
09:54
So doing things like this -- you know,
برای همین انجام کارهایی مثل این -- می دونید که
09:56
remindیادآوری کن people about Banممنوعیت --
مردم را یاد "بن" می اندازه
09:58
is kindنوع of why were interestedعلاقه مند in it.
برای همین هم ما به این خیلی علاقمند بودیم.
10:00
MSخانم: What are the wordsکلمات that you would use to describeتوصیف کردن Banممنوعیت?
م.س.: شما چه کلماتی را برای توصیف "بن" انتخاب می کنید؟
10:02
Banممنوعیت is blankجای خالی.
بن خالیه.
10:04
KFKF: That's a great questionسوال.
ک.ف.: سوال بسیار خوبیه.
10:07
(Laughterخنده)
(خنده حاضرین)
10:10
Womanزن: Superiorبرتر technologyتکنولوژی.
زن: تکنولوژی برتر.
10:15
MSخانم: Technology'sفناوری not the way you want to describeتوصیف کردن something
م.س: تکنولوژی چیزی نیست که می خواهید وقتی چیزی را توصیف کنید
10:17
somebody'sکسی هست puttingقرار دادن in theirخودشان armpitزیر بغل.
اون چیز را زیر بغل بمالید.
10:19
Man: We talk about boldجسورانه, freshتازه.
مردی: ما راجع به شجاعت، تروتازگی حرف می زنیم.
10:21
I think "freshتازه" is a great wordکلمه that really spinsچرخش this categoryدسته بندی into the positiveمثبت,
من فکر می کنم "تر و تازگی" بهترین کلمه ای که این را می چرخونه و تو دسته مثبت می گذاردش
10:23
versusدر مقابل "fightsمبارزه می کند odorبوی and wetnessرطوبت."
بر خلاف "جنگ با بوی بد و نا"
10:26
It keepsنگه می دارد you freshتازه.
تروتازه نگهتون می داره.
10:28
How do we keep you fresherتازه تر longerطولانی تر -- better freshnessخنکی,
چه جوری می تونیم بیشتر شما را تروتازه نگه داریم؟ بهتر حتی؟
10:30
more freshnessخنکی, threeسه timesبار fresherتازه تر.
بیشتر تروتازگی، تا سه برابر تروتازه تر.
10:32
Things like that that are more of that positiveمثبت benefitسود.
چیزهایی شبیه این بیشتر شبیه منافع مثبت هستند.
10:34
MSخانم: And that's a multi-millionچند میلیون dollarدلار corporationشرکت.
م.س: و اون یه شرکت مولتی میلیون دلاری هستش.
10:38
What about me? What about a regularمنظم guy?
من چی؟ یه آدم عادی؟
10:41
I need to go talk to the man on the streetخیابان,
من باید برم با مردی تو خیابون صحبت کنم،
10:43
the people who are like me, the regularمنظم Joesجوئه.
آدمهایی شبیه من، آدمهای عادی تو خیابون.
10:45
They need to tell me about my brandنام تجاری.
اونها باید راجع به نام تجاری من به من بگند.
10:47
(Videoویدئو) MSخانم: How would you guys describeتوصیف کردن your brandنام تجاری?
(ویدئو) م.س: شما چطور نام تجاری تون را توصیف می کنید؟
10:49
Man: Umاوم, my brandنام تجاری?
مرد: اوم، نام تجاری من؟
10:53
I don't know.
نمی دونم.
10:56
I like really niceخوب clothesلباس ها.
من لباسهای زیبا دوست دارم.
10:58
Womanزن: 80's's revivalاحیای
زن: برگشت دوران سالهای 80
11:00
meetsملاقات می کند skater-punkاسکیت باز پانک,
برگشت پانکهای اسکیت باز
11:02
unlessمگر اینکه it's laundryخشکشویی day.
مگر اینکه روز شستن لباسها باشه
11:04
MSخانم: All right, what is brandنام تجاری Gerryجری?
م.س: خیلی خوب. برند جری چیه؟
11:06
Gerryجری: Uniqueمنحصر بفرد. (MSخانم: Uniqueمنحصر بفرد.)
جری: تک. (م.س.: تک)
11:08
Man: I guessحدس بزن what kindنوع of genreژانر, styleسبک I am
مرد: فکر کنم این که استیل من چیه؟ یا ژانر من چیه؟
11:10
would be like darkتاریک است glamorزرق و برق.
یه چیزی تو مایه های درخشش تیره
11:12
I like a lot of blackسیاه colorsرنگ ها,
من خیلی رنگهای سیاه را دوست دارم.
11:15
a lot of graysخاکستری and stuffچیز like that.
طوسی و چیزهایی شبیه این
11:17
But usuallyمعمولا I have an accessoryلوازم جانبی,
ولی معمولا یه زیورآلاتی دارم
11:19
like sunglassesعینک آفتابی,
مثل عینک آفتابی
11:21
or I like crystalکریستال and things like that too.
یا یه کریستال و چیزهایی شبیه اون هم.
11:23
Womanزن: If Danدن were a brandنام تجاری,
زن: اگه دن یه برند بود،
11:25
he mightممکن be a classicکلاسیک convertibleقابل تبدیل
اون یه ماشین بدون سقف کلاسیک بود
11:27
Mercedesمرسدس بنز Benzبنز.
مرسدس بنز
11:31
Man 2: The brandنام تجاری that I am
مرد 2: برندی که من هستم
11:33
is, I would call it casualگاه به گاه flyپرواز.
پرواز اتفاقی
11:35
Womanزن 2: Partبخشی hippieهیپی, partبخشی yogiیوگی,
زن 2: یه ذزه هیپی، یه ذره یوگی
11:37
partبخشی Brooklynبروکلین girlدختر -- I don't know.
یه مقدارم دختری از بروکلین .. نمی دونم
11:39
Man 3: I'm the petحیوان خانگی guy.
مرد 3: من مرد حیوانهایم.
11:41
I sellفروش petحیوان خانگی toysاسباب بازی ها all over the countryکشور, all over the worldجهان.
من اسباب بازیهای حیوانها را در سراسر کشور می فروشم، سراسر دنیا.
11:43
So I guessحدس بزن that's my brandنام تجاری.
برای همین فکر کنم برند من اینه.
11:45
In my warpedپیچ خورده little industryصنعت, that's my brandنام تجاری.
برند من، صنعتیه که توش مشغولم.
11:47
Man 4: My brandنام تجاری is FedExفدرال اکسپرس because I deliverارائه the goodsکالاها.
مرد 4: برند من فداکس هستش چون من محصولات را منتقل می کنم و تحویل می دهم.
11:50
Man 5: Failedناموفق writer-alcoholicنویسنده الکل brandنام تجاری.
مرد 5: نویسنده الکلی شکست خورده.
11:53
Is that something?
آیا این چیزی محسوب می شه؟
11:55
Lawyerوکیل: I'm a lawyerوکیل brandنام تجاری.
وکیل: من یه وکیل با برند هستم.
11:57
Tomتام: I'm Tomتام.
تام: من تام هستم.
12:03
MSخانم: Well we can't all be brandنام تجاری Tomتام, but I do oftenغالبا find myselfخودم
م.س: ما همه نمی تونیم برند تام باشیم ولی من می تونم خودم را
12:06
at the intersectionتقاطع of darkتاریک است glamorزرق و برق and casualگاه به گاه flyپرواز.
یه چیزی بین "درخشش تاریک" و "پرواز اتفاقی" ببینم.
12:09
(Laughterخنده)
(خنده حاضرین)
12:12
And what I realizedمتوجه شدم is I neededمورد نیاز است an expertکارشناس.
و چیزی که من متوجه شدم اینه که من یه آدم این کاره می خوام.
12:14
I neededمورد نیاز است somebodyکسی who could get insideداخل my headسر,
من نیاز داشتم که کسی وارد مغز من بشه،
12:16
somebodyکسی who could really help me understandفهمیدن
یه کسی که به من کمک کنه که بفهمم
12:18
what they call your "brandنام تجاری personalityشخصیت."
"شخصیت برند" یعنی چی.
12:20
And so I foundپیدا شد a companyشرکت calledبه نام Olsonاولسون Zaltmanزلاتمان in Pittsburgپیتزبورگ.
برای همین یه شرکتی را در پیتسبورگ به نام اولسون زالتمن پیدا کردم.
12:22
They'veآنها دارند helpedکمک کرد companiesشرکت ها like Nestleنستله, Febrezeفابرز, Hallmarkانگ
اونها به شرکتهایی مثل هالمارک، فبریز، نستله، کمک کردند
12:24
discoverكشف كردن that brandنام تجاری personalityشخصیت.
که شخصیت برندشون را کشف کنند.
12:27
If they could do it for them, surelyمسلما they could do it for me.
اگه تونستند واسه این شرکتها بکنند، برای من هم می تونند بکنند.
12:29
(Videoویدئو) Abigailابجیل: You broughtآورده شده your picturesتصاویر, right?
ویدئو: ابیگیل: شما عکسهاتون را آوردید، درسته؟
12:32
MSخانم: I did. The very first pictureعکس
م.س: درسته. اولین عکس
12:34
is a pictureعکس of my familyخانواده.
عکس از خانوادمه.
12:36
A: So tell me a little bitبیت how it relatesمربوط می شود to your thoughtsاندیشه ها and feelingsاحساسات about who you are.
حالا به من بگویید که این چه طور به افکار و احساسات شما و اینکه شما کی هستید مربوط می شه.
12:38
MSخانم: These are the people who shapeشکل the way I look at the worldجهان.
م.س: اینها آدمهایی هستند که نوع نگاه من به دنیا را شکل داده اند.
12:41
A: Tell me about this worldجهان.
الف: راجع به این دنیا حرف بزن.
12:43
MSخانم: This worldجهان? I think your worldجهان is the worldجهان that you liveزنده in --
م.س: این دنیا؟ من فکر می کنم دنیای شما دنیایی ست
12:45
like people who are around you, your friendsدوستان, your familyخانواده,
مثل دنیایی که آدمهایی که کنار شما هستند، دوستهاتون، فامیلتون،
12:48
the way you liveزنده your life, the jobکار you do.
جوری که زندگی می کنید، کاری که دارید.
12:51
All those things stemmedساقه and startedآغاز شده from one placeمحل,
تمام این چیزها از یه جا نشات می گیرند.
12:53
and for me they stemmedساقه and startedآغاز شده with my familyخانواده in Westغرب Virginiaویرجینیا.
وبرای من از خانواده ام در ویرجینای غربی نشات می گیره و شروع شده.
12:55
A: What's the nextبعد one you want to talk about?
الف: عکس بعدیی که می خوای راجع بهش حرف بزنی چیه؟
12:58
MSخانم: The nextبعد one: This was the bestبهترین day ever.
م.س: بعدی: بهترین روز زندگیمه.
13:00
A: How does this relateمربوط بودن to your thoughtsاندیشه ها and feelingsاحساسات about who you are?
الف: این چه ارتباطی به افکار و احساسات شما و اینکه شما کی هستید مربوط می شه؟
13:02
MSخانم: It's like, who do I want to be?
م.س: این شبیه اینه که من می خوام چه جوری باشم.
13:04
I like things that are differentناهمسان.
من چیزهایی را که متفاوت هستند دوست دارم.
13:06
I like things that are weirdعجیب و غریب. I like weirdعجیب و غریب things.
چیزهایی که عجیب غریبند رو دوست دارم.
13:08
A: Tell me about the "why" phaseفاز -- what does that do for us?
الف: راجع به فاز "چرا" بهم بگو .. این چه کمکی می کنه؟
13:10
What is the macheteمکه? What pupaتوت فرنگی stageمرحله are you in now?
این کارد بزرگ چیه؟ کدوم مرحله تکامل شماست؟
13:12
Why is it importantمهم to rebootراه اندازی مجدد? What does the redقرمز representنمایندگی?
چرا مهمه که دوباره شروع بشه؟ قرمز نشانه چیه؟
13:14
Tell me a little bitبیت about that partبخشی.
یه خورده راجع به اون حرف بزن.
13:17
... A little more about you that is not who you are.
یه خورده بیشتر راجع به اینکه چیزی که نیستی.
13:19
What are some other metamorphosesمتامورفوز that you've had?
مراحل مختلف تکاملی که داشتید چی بوده؟
13:22
... Doesn't have to be fearترس. What kindنوع of rollerغلتک coastercoaster are you on?
لازم نیست که حتما ترس توش باشه؟ کدوم قسمت بالا بلندی زندگی هستید؟
13:24
MSخانم: EEEEEEEEEEEE! (A: Thank you.) No, thank you.
م.س: اه ه ه (الف: مرسی) نه شما مرسی
13:26
A: Thanksبا تشکر for you patienceصبر. (MSخانم: Great jobکار.)
الف: مرسی به خاطر شکیبایی تون. م.س: خیلی خوب بود.
13:28
A: Yeah. (MSخانم: Thanksبا تشکر a lot.) All right.
الف: آره. (م.س: بسیار ممنون.) خیلی خوب.
13:30
MSخانم: Yeah, I don't know what's going to come of this.
م.س: بله، نمی دونم چی از توش درمیاد.
13:32
There was a wholeکل lot of crazyدیوانه going on in there.
یه سری چیزهای قر وقاطی وجود داشت.
13:34
Lindsayلیندسی Zaltmanزلاتمان: The first thing we saw was this ideaاندیشه
لیندزی زالتمن: اولین ایده ای که دیدم این بود
13:37
that you had two distinctمتمایز, but complementaryمکمل
که تو دو تا رویه مختلف ولی مکمل
13:39
sidesدو طرف to your brandنام تجاری personalityشخصیت --
در شخصیت برندت داری.
13:41
the Morganمورگان SpurlockSpurlock brandنام تجاری is a mindfulذهن/playبازی brandنام تجاری.
مرگان اسپرلاکی که بازیگوشه و متفکره
13:44
Those are juxtaposedکنار گذاشته شده very nicelyبه سادگی togetherبا یکدیگر.
اینها در کنار هم و با تضاد به زبیایی قرار گرفته اند.
13:47
And I think there's almostتقریبا a paradoxپارادوکس with those.
و اینجا یه پارادوکسی وجود داره.
13:49
And I think some companiesشرکت ها
و من فکر می کنم بعضی شرکتها
13:51
will just focusتمرکز on one of theirخودشان strengthsنقاط قوت or the other
فقط روی بعضی از نقاط قوتش تمرکز می کنند
13:53
insteadبجای of focusingتمرکز on bothهر دو.
به جای تمرکز روی جفتشون
13:56
Mostاکثر companiesشرکت ها tendگرایش داشتن to -- and it's humanانسان natureطبیعت --
بیشتر شرکتها این کار را می کنند .. این طبیعت بشره
13:58
to avoidاجتناب کردن things that they're not sure of,
که چیزهایی را که مطمئن نیست ازشون پرهیز کنه
14:01
avoidاجتناب کردن fearترس, those elementsعناصر,
از ترس پرهیز کنه،
14:03
and you really embraceپذیرفتن those,
و اگه اونها را در آغوش بگیرید
14:05
and you actuallyدر واقع turnدور زدن them into positivesمثبت for you, and it's a neatشسته و رفته thing to see.
و تبدیلشون کنید به نقاط مثبت، چیز جالبی درمیاد.
14:07
What other brandsعلامت های تجاری are like that?
کدوم برندها اینجوریند؟
14:10
The first on here is the classicکلاسیک, Appleسیب.
اولین مثال کلاسیک، اپل هستش.
14:12
And you can see here too, Targetهدف, WiiWii,
و اینجا می تونید ببینید، تارگت، وی،
14:14
Miniمینی from the Miniمینی Coopersکوپر ها, and JetBlueJetBlue.
مینی از شرکت مینی کوپر، و جت بلو.
14:17
Now there's playfulبازیگوش brandsعلامت های تجاری and mindfulذهن brandsعلامت های تجاری,
و حالا ما برندهای بازیگوش داریم و برندهای جدی و متفکر
14:20
those things that have come and goneرفته,
اینها اومدند و رفتند
14:22
but a playfulبازیگوش, mindfulذهن brandنام تجاری is a prettyبسیار powerfulقدرتمند thing.
ولی یه برند بازیگوش و متفکر چیز خیلی قوی یی هستش.
14:24
MSخانم: A playfulبازیگوش, mindfulذهن brandنام تجاری. What is your brandنام تجاری?
م.س: یه برند بازیگوش و متفکر. برند شما چیه؟
14:27
If somebodyکسی askedپرسید: you to describeتوصیف کردن your brandنام تجاری identityهویت, your brandنام تجاری personalityشخصیت,
اگر کسی ازتون می پرسید که برند شخصیتتون، هویت برندتون را توصیف کنید،
14:29
what would you be?
چی می گفتید؟
14:32
Are you an up attributeصفت? Are you something that getsمی شود the bloodخون flowingجریان دارد?
آیا یه خصیصه مثبت و هیجان انگیزید؟ آیا یه چیزی که باعث می شه خون به گردش بیفته؟
14:34
Or are you more of a down attributeصفت?
یا یه خصیصه افسرده کننده هستید؟
14:37
Are you something that's a little more calmآرام, reservedرزرو شده, conservativeمحافظه کار?
آیا شما یه خصیصه آروم، محافظه کار و تودار هستید؟
14:39
Up attributesویژگی های are things like beingبودن playfulبازیگوش,
خصیصه های هیجان انگیز چیزهایی مثل بازیگوش بودن است،
14:42
beingبودن freshتازه like the Freshتازه Princeشاهزاده,
مثل تروتازگی مثل شاهزاده تروتازه،
14:45
contemporaryامروزی, adventurousپرماجرا,
مدرن، ماجراجو،
14:48
edgyسرخی or daringشجاعانه like Errolارلل Flynnفلین,
امروزی یا شجاع مثل اررول فلین؟
14:50
nimbleجالب or agileچابک, profaneعصبانی, domineeringغالب,
زیرک و یا چالاک، بی حرمت، سلطه گر،
14:52
magicalجادویی or mysticalعرفانی like Gandalfگندالف.
جادویی یا عرفانی مثل گاندالف.
14:55
Or are you more of a down attributeصفت?
یا بیشتر یه خصیصه پایین و افسرده کننده هستید؟
14:57
Are you mindfulذهن, sophisticatedپیچیده like 007?
آیا متفکر و پیچیده اید مثل 007؟
14:59
Are you establishedایجاد, traditionalسنتی, nurturingپرورش دادن, protectiveمحافظ,
آیا شما آدم با ثبات، سنتی، تربیت کننده، محافظ
15:01
empatheticدلسرد کننده like the Oprahاپرا?
همدردی کننده مثل اپرا؟
15:04
Are you reliableقابل اعتماد, stableپایدار, familiarآشنا,
آیا قابل اعتماد، با ثبات، آشنا
15:06
safeبی خطر, secureامن است, sacredمقدس,
مطمئن، ایمن، مقدس،
15:08
contemplativeاندیشمندانه or wiseعاقل
متفکر یا دانا
15:10
like the Dalaiدالای Lamaلاما or Yodaیودا?
شبیه دالایی لاما یا یودا
15:12
Over the courseدوره of this filmفیلم,
در طول این فیلم
15:14
we had 500-plus-به علاوه companiesشرکت ها
ما بیشتر از 500 شرکت داشتیم
15:17
who were up and down companiesشرکت ها
که شرکتهای بالا یا پایینی بودند
15:19
sayingگفت:, "no," they didn't want any partبخشی of this projectپروژه.
با گفتن نه اینها نمی خواستند که با پروژه کاری داشته باشند.
15:21
They wanted nothing to do with this filmفیلم, mainlyبه طور عمده because they would have no controlکنترل,
نمی خواستند کاری به کار فیلم داشته باشند چون کنترلی روش نداشتند.
15:23
they would have no controlکنترل over the finalنهایی productتولید - محصول.
کنترلی روی محصول نهایی نداشتند.
15:26
But we did get 17 brandنام تجاری partnersهمکاران
ولی ما 17 شریک تجاری گرفتیم
15:28
who were willingمایلم to relinquishرها کردن that controlکنترل,
که حاضر بودند از این کنترل بگذرند،
15:30
who wanted to be in businessکسب و کار
که حاضر بودند که با ما کار کنند
15:32
with someoneکسی as mindfulذهن and as playfulبازیگوش as myselfخودم
با کسی به بازیگوشی و متفکری من،
15:34
and who ultimatelyدر نهایت empoweredتوانمند us to tell storiesداستان ها
کسایی که درنهایت به ما این قدرت را دادند که داستانهایی را تعریف کنیم
15:37
that normallyبه طور معمول we wouldn'tنمی خواهم be ableتوانایی to tell --
که به صورت عادی ما نمی تونستیم بگیم --
15:39
storiesداستان ها that an advertiserتبلیغ کننده would normallyبه طور معمول never get behindپشت.
داستانهایی که یه مشاور معمولا نمی گیردشون
15:42
They enabledفعال شده است us to tell the storyداستان about neuromarketingneuromarketing,
اونها به ما کمک کردند که داستان بازاریابی عصبی را بگیم،
15:45
as we got into tellingگفتن the storyداستان in this filmفیلم
و زمانیکه داشتیم این داستان را در فیلم تعریف می کردیم
15:48
about how now they're usingاستفاده كردن MRI'sMRI
زمانیکه رسیدیم به جایی که از ام آر آی استفاده می کنند
15:50
to targetهدف the desireمیل centersمراکز of your brainمغز
تا مراکز لذت را در مغز نشانه بگیرند
15:52
for bothهر دو commercialsآگهی های بازرگانی as well as movieفیلم سینما marketingبازار یابی.
هم برای تبلیغات کالاها هم برای تبلیغ فیلمها
15:54
We wentرفتی to Sanسان Pauloپائولو where they have bannedممنوع outdoorدر فضای باز advertisingتبلیغات.
ما به سائوپولو رفتیم جایی که تبلیغات خیابونی منع شده.
15:57
In the entireکل cityشهر for the pastگذشته fiveپنج yearsسالها,
در کل شهر در مدت 5 سال گذشته
16:00
there's no billboardsبیلبوردها, there's no postersپوسترها, there's no flyersآگهی ها, nothing.
نه هیچ بیلبوردی هست، نه هیچ پوستری، نه هیچ فلایری، هیچی
16:02
(Applauseتشویق و تمجید)
(تشویق حاضرین)
16:05
And we wentرفتی to schoolمدرسه districtsولسوالی ها
ما رفتیم به مدرسه ها
16:07
where now companiesشرکت ها are makingساخت theirخودشان way
جایی که شرکتها در آمریکا الان راهشون
16:09
into cash-strappedپول نقد schoolsمدارس all acrossدر سراسر Americaآمریکا.
را به مدرسه های بی پول باز کردند.
16:11
What's incredibleباور نکردنی for me is the projectsپروژه ها that I've gottenدریافت کردم the mostاکثر feedbackبازخورد out of,
چیزی که فوق العاده بود برای من پروژه های بود که بیشترین بازخورد را از اونها گرفتم،
16:14
or I've had the mostاکثر successموفقیت in,
یا بیشترین موفقیت را درشون داشتم،
16:17
are onesآنهایی که where I've interactedتعامل with things directlyبه طور مستقیم.
اونهایی بودند که با مسائل مستقیم تعامل داشتم.
16:19
And that's what these brandsعلامت های تجاری did.
و این چیزی بود که این برندها انجام دادند.
16:21
They cutبرش out the middlemanواسطه, they cutبرش out theirخودشان agenciesآژانس ها
اینها واسطه ها را حذف کردند، آژانسها را حذف کردند
16:23
and said, "Maybe these agenciesآژانس ها
و گفتند که این آژانسها
16:25
don't have my bestبهترین interestعلاقه in mindذهن.
خیر ما را نمی خواهند
16:27
I'm going to dealمعامله directlyبه طور مستقیم with the artistهنرمند.
ما مستقیم با هنرمند وارد معامله می شویم.
16:29
I'm going to work with him to createايجاد كردن something differentناهمسان,
من با اون کار می کنم تا یه چیز متفاوت خلق کنیم
16:31
something that's going to get people thinkingفكر كردن,
چیزی که باعث بشه مردم فکر کنند
16:33
that's going to challengeچالش the way we look at the worldجهان."
چیزی که باعث بشه نوع نگاهی که به دنیا داریم را به چالش بکشه.
16:35
And how has that been for them? Has it been successfulموفق شدن?
و برای اونها تا حالا چطور بوده؟ آیا موفق بوده اند؟
16:37
Well, sinceاز آنجا که the filmفیلم premieredنخستین بار at the Sundanceساندنس Filmفیلم Festivalجشنواره, let's take a look.
زمانیکه فیلم در فستیوال سان دنس به نمایش در اومد، بذار نگاه کنیم
16:39
Accordingبا توجه to BurrellesBurrelles, the movieفیلم سینما premieredنخستین بار in Januaryژانویه,
بورل می گه، فیلم برای اولین بار در ژانویه به نمایش دراومده
16:42
and sinceاز آنجا که then -- and this isn't even the wholeکل thing --
و از اون موقع تا حالا -- و این همه ش نیست --
16:45
we'veما هستیم had 900 millionمیلیون mediaرسانه ها impressionsتجربیات for this filmفیلم.
ما 900 میلیون اشاره رسانه ای برای این فیلم داشتیم.
16:47
That's literallyعینا coveringپوشش just like a two and a half-weekنیم هفته periodدوره زمانی.
این به این معنیه دو هفته و نیم پوشش کامل رسانه ای هستش.
16:50
That's only onlineآنلاین -- no printچاپ, no TVتلویزیون.
فقط آن لاین .. نه چاپی نه تلویزیون
16:52
The filmفیلم hasn'tنه even been distributedتوزیع شده yetهنوز.
فیلم هنوز حتی پخش نشده بود.
16:54
It's not even onlineآنلاین. It's not even streamingجریان.
حتی آن لاین نبود. حتی نمایش داده نمی شد.
16:56
It's not even been out into other foreignخارجی countriesکشورها yetهنوز.
حتی در هیچ جایی در خارج هم به نمایش در نیامده بود.
16:58
So ultimatelyدر نهایت,
در نهایت
17:01
this filmفیلم has alreadyقبلا startedآغاز شده to gainکسب کردن a lot of momentumتکانه.
این فیلم بسیار سر و صدا کرد
17:03
And not badبد for a projectپروژه that almostتقریبا everyهرکدام adآگهی agencyآژانس we talkedصحبت کرد to
و خوب بد نبود برای پروژه ای که هر آژانس تبلیغاتی که ما باهاشون صحبت کردیم
17:06
advisedتوصیه می شود theirخودشان clientsمشتریان not to take partبخشی.
به مشتریهاشون مشاوره داده بودند که با این پروژه درگیر نشوند.
17:09
What I always believe
چیزی که من همیشه بهش اعتقاد داشتم این بوده که
17:11
is that if you take chancesشانس, if you take risksخطرات,
اگه ریسک کنید اگه فرصتها را به رسمیت بشناسید
17:13
that in those risksخطرات will come opportunityفرصت.
توی اون ریسکها فرصتهایی پیدا می شه
17:15
I believe that when you pushفشار دادن people away from that,
من معتقدم اگه مردم را عقب بزنید
17:18
you're pushingهل دادن them more towardsبه سمت failureشکست.
بیشتر اونها را به سمت شکست می رانید.
17:20
I believe that when you trainقطار your employeesکارکنان to be riskخطر averseمخالف,
به نظر من، وقتی کارمندهاتون را جوری آموزش می دهید که ریسک گریز باشند،
17:22
then you're preparingآماده كردن your wholeکل companyشرکت
بنابراین شرکتتون را آماده می کنید
17:25
to be rewardجایزه challengedبه چالش کشیده شد.
که پاداش ریسک را به چالش بکشه.
17:27
I feel like that what has to happenبه وقوع پیوستن movingدر حال حرکت forwardرو به جلو
من احساس می کنم چیزی که باید اتفاق بیفته که ما جلو بریم
17:29
is we need to encourageتشويق كردن people to take risksخطرات.
اینه که باید مردم را تشویق کنیم که بیشتر ریسک پذیر باشند.
17:31
We need to encourageتشويق كردن people to not be afraidترسیدن
باید مردم را تشویق کنیم که نترسند
17:34
of opportunitiesفرصت ها that mayممکن است scareترساندن them.
از فرصتهایی که ممکنه ترسناک به نظر بیایند.
17:36
Ultimatelyدر نهایت, movingدر حال حرکت forwardرو به جلو,
در نهایت جلو بروند،
17:38
I think we have to embraceپذیرفتن fearترس.
من فکر می کنم ما باید ترس را در آغوش بکشیم
17:40
We'veما هستیم got to put that bearخرس in a cageقفس.
و اون خرس را برگردونیم تو قفس
17:42
(Laughterخنده)
(خنده حاضرین)
17:44
Embraceپذیرفتن fearترس. Embraceپذیرفتن riskخطر.
ترس را در آغوش بکشیم. ریسک را در آغوش بکشیم.
17:51
One bigبزرگ spoonfulقاشق چایخوری at a time, we have to embraceپذیرفتن riskخطر.
یه میزان زیادی را در آغوش بگیریم، باید ریسک را در آغوش بکشیم.
17:54
And ultimatelyدر نهایت, we have to embraceپذیرفتن transparencyشفافیت.
و در نهایت باید شفافیت را در آغوش بکشیم.
17:57
Todayامروز, more than ever,
امروز، بیشتر از همیشه،
18:01
a little honestyصادقانه is going to go a long way.
یه مقدار صداقت خیلی کارهای زیادی انجام میده.
18:03
And that beingبودن said, throughاز طریق honestyصادقانه and transparencyشفافیت,
و با تمام این حرفها، با صداقت و شفافیت،
18:05
my entireکل talk, "Embraceپذیرفتن Transparencyشفافیت,"
کل سخنرانی من، "شفافیت را در آغوش بکشید،"
18:08
has been broughtآورده شده to you
اسپانسر شده توسط
18:11
by my good friendsدوستان at EMCEMC,
دوستهای عزیز من در ای ام اسی
18:13
who for $7,100
به مبلغ 7100 دلار
18:16
boughtخریداری شد the namingنامگذاری rightsحقوق on eBayای بی.
که روی ای بی خریداری شد.
18:18
(Applauseتشویق و تمجید)
(تشویق حاضرین)
18:20
EMCEMC: Turningپیچ bigبزرگ dataداده ها
ای ام سی: تبدیل این داده بزرگ
18:29
into bigبزرگ opportunityفرصت
به یه فرصت بزرگ
18:32
for organizationsسازمان های all over the worldجهان.
برای تمام شرکتها در تمام دنیا
18:34
EMCEMC presentsهدیه: "Embraceپذیرفتن Transparencyشفافیت."
ای امی سی تقدیم می کند "شفافیت را در آغوش بکشید."
18:36
Thank you very much, guys.
مرسی از همه
18:39
(Applauseتشویق و تمجید)
(تشویق حاضرین)
18:41
Juneژوئن Cohenکوهن: So, Morganمورگان,
جون کوهن: خوب مرگان،
18:54
in the nameنام of transparencyشفافیت,
قسم به شفافیت
18:57
what exactlyدقیقا happenedاتفاق افتاد to that $7,100?
چی دقیقا سر او 7100 دلار اومد؟
18:59
MSخانم: That is a fantasticخارق العاده questionسوال.
ام اس: خیلی سوال خوبیه.
19:01
I have in my pocketجیب a checkبررسی
من تو جیبم یه چک دارم
19:04
madeساخته شده out to the parentوالدین organizationسازمان to the TEDTED organizationسازمان,
به اسم شرکت تد به اسم
19:07
the Saplingجوانه زدن Foundationپایه --
بنیاد سپلینگ
19:09
a checkبررسی for $7,100
یک چک برای 7100 دلار
19:11
to be appliedکاربردی towardبه سمت my attendanceحضور for nextبعد year'sسال ها TEDTED.
برای شرکت من در سخنرانی سال بعد
19:13
(Laughterخنده)
(خنده حاضرین)
19:16
(Applauseتشویق و تمجید)
(تشویق حاضرین)
19:18
Translated by Nazgol Moshtaghi
Reviewed by zahra soleimanian

▲Back to top

About the speaker:

Morgan Spurlock - Filmmaker
Morgan Spurlock makes documentary film and TV that is personal, political -- and, above all, deeply empathetic.

Why you should listen

Though it was as high-concept as any reality-TV show, Morgan Spurlock's 2004 film Super Size Me was something else entirely: a critique of modern fast-feeding, wrapped in the personal story of a charming, curious host. And "host" can be taken literally: eating only McDonald's for 30 days straight, Spurlock went into a shocking physical and emotional decline, showing via his own body the truth about junk food. After this Oscar-nominated doc came Spurlock's three-seasons-long unscripted TV show, 30 Days, based on another lifehack: Send a person to live, for 30 days, inside another worldview. Stories from 30 Days are human, engaging, surprising: An anti-immigrant activist warms to a tight-knit family of border-crossers; an outsourced US engineer meets the Indian engineer who holds his old job; a former pro football player spends 30 days navigating the world in a wheelchair.

In 2008, Spurlock released Where in the World Is Osama Bin Laden?, about his months-long trek through Afghanistan, Saudi Arabia, Egypt, Israel, Palestine ... following leads and interviewing people along the way. (In an interview, he guessed he got within 50 miles of Osama before winding up the hunt.) He was also part of a group-filmed version of Freakonomics. He wrote a book about his fast-food odyssey, called Don't Eat This Book -- while his wife, vegan chef Alex Jamieson, wrote a bestseller about the eight-week cleansing diet she put Spurlock on after he got supersized.

His latest film, The Greatest Movie Ever Sold, dives into the mysterious world of brand sponsorship, a major influence on how pop culture is developed and shared. Almost totally sponsored itself, the film was the first to be sold at Sundance 2011, and, it's said, made a profit before it even opened. The film debuts in US theaters on April 22, 2011.

 

More profile about the speaker
Morgan Spurlock | Speaker | TED.com