English-Video.net comment policy

The comment field is common to all languages

Let's write in your language and use "Google Translate" together

Please refer to informative community guidelines on TED.com

TED2018

Jason B. Rosenthal: The journey through loss and grief

جیسون ب روزنتال: سفری از میان مرگ و سوگواری

Filmed:
1,024,331 views

نویسنده و فیلم ساز فقید اِیمی کرواس روزنتال با صداقتی بی‌رحمانه و طنزی غریب مقاله‌ای درباره مرگ منتشر کرده است که استقبال زیادی از آن شد «شاید بخواهی با شوهرم ازدواج کنی،» و به شکلی عمومی به شوهرش اجازه می‌دهد تا زندگی را پس از مرگ او ادامه دهد و شادی را پیدا کند. یکسال پس از مرگش جیسون داوطلبانه از تجارب خود در این فرآیند دردناک عبور از فقدان می‌گوید -- و البته همراه با آن کمی معرفت خاموش برای هر کسی که درگیر غمی است که زندگیش را تغییر داده.

- Advocate, artist
When Jason B. Rosenthal's wife died, he says: "as clichéd as it sounds, I started working on living each day as it comes, to get through the complexities of life." Full bio

There are threeسه wordsکلمات
that explainتوضیح why I am here.
سه کلمه گویای این است
که چرا اینجا هستم.
00:13
They are "Amyامی KrouseKrouse Rosenthalرزنتال."
«اِیمی کراوس روزنتال.»
00:17
At the endپایان of Amy'sامی life,
در انتهای زندگی اِیمی،
00:23
hypedهیپ up on morphineمورفین and home in hospiceبیمارستان,
تحت تاثیر مورفین و بستری در خانه،
00:24
the "Newجدید Yorkیورک Timesبار"
publishedمنتشر شده an articleمقاله she wroteنوشت
«نیویورک تایمز»
مقاله‌ای از او را منتشر کرد
00:28
for the "Modernمدرن Love" columnستون
on Marchمارس 3, 2017.
در ستون «عشق امروزی»
در ۳ مارس ۲۰۱۷.
00:30
It was readخواندن worldwideدر سراسر جهان
by over fiveپنج millionمیلیون people.
که بیش از پنج میلیون نفر
در سراسر جهان آن را خواندند.
00:35
The pieceقطعه was unbearablyغیر قابل تحمل sadغمگین,
متنی بی‌نهایت غم انگیز،
00:39
ironicallyاز قضا funnyخنده دار
با طنزی عجیب،
00:42
and brutallyوحشیانه honestصادقانه.
و صداقتی بی‌رحمانه.
00:44
While it was certainlyقطعا
about our life togetherبا یکدیگر,
اگرچه قطعا در‌باره زندگی مشترکمان بود،
00:47
the focusتمرکز of the pieceقطعه was me.
اما تمرکز متن روی من بود.
00:49
It was calledبه نام, "You Mayممکن است
Want to Marryازدواج کنید My Husbandشوهر."
نامش بود، «شاید بخواهی
با همسرم ازدواج کنی.»
00:53
It was a creativeخلاقانه playبازی
on a personalشخصی adآگهی for me.
نمایشی خلاق از یک تبلیغ شخصی برای من.
00:56
Amyامی quiteکاملا literallyعینا left
an emptyخالی spaceفضا for me to fillپر کن
اِیمی در واقع جایی خالی را
برایم گذاشته بود
01:00
with anotherیکی دیگر love storyداستان.
تا با داستان عاشقانه دیگری پر کنم.
01:04
Amyامی was my wifeهمسر for halfنیم my life.
اِیمی برای نیمی از عمرم همسرم بود.
01:07
She was my partnerشریک in raisingبالا بردن
threeسه wonderfulفوق العاده, now grownرشد کرد childrenفرزندان,
او شریکم بود در بزرگ کردن
سه فرزند فوق العاده که حالا بزرگ شده‌اند،
01:10
and really, she was my girlدختر, you know?
و می‌دانید، واقعا، زن دلخواهم بود؟
01:15
We had so much in commonمشترک.
خیلی نقاط مشترک داشتیم.
01:17
We lovedدوست داشتنی the sameیکسان artهنر,
علاقه هنری مشترکی داشتیم،
01:20
the sameیکسان documentariesفیلم مستند, the sameیکسان musicموسیقی.
در فیلم‌های مستند،
در موسیقی‌‌.
01:21
Musicموسیقی was a hugeبزرگ partبخشی
of our life togetherبا یکدیگر.
موسیقی قسمت بزرگی از زندگی مشترک ما بود.
01:24
And we sharedبه اشتراک گذاشته شده the sameیکسان valuesارزش های.
و ارزشهایمان در زندگی یکی بود.
01:27
We were in love,
عاشق هم بودیم،
01:30
and our love grewرشد کرد strongerقوی تر
up untilتا زمان her last day.
و عشقمان تا آخرین روز زندگیش قوی‌تر می‌شد.
01:31
Amyامی was a prolificپرورش دهنده authorنویسنده.
اِیمی نویسنده‌ای پُربار بود.
01:37
In additionعلاوه بر این to two groundbreakingپیشگامانه memoirsخاطرات,
علاوه بر دو مجموعه پیشگام خاطرات،
01:39
she publishedمنتشر شده over 30 children'sکودکان booksکتاب ها.
بیش از ۳۰ کتاب برای کودکان منتشر کرده است.
01:41
Posthumouslyپس از مرگش, the bookکتاب she wroteنوشت
with our daughterفرزند دختر Parisپاریس,
حتی پس از مرگش، کتابی را که به همراه
دخترمان پاریس نوشت ،
01:45
calledبه نام "Dearعزیزم Girlدختر,"
بنام «دختر عزیز»،
01:47
reachedرسیده است the numberعدد one positionموقعیت
on the "Newجدید Yorkیورک Timesبار" bestsellerپرفروش listفهرست.
که در فهرست بهترین‌های نیویورک تایمز
به رتبه اول رسیده است.
01:49
She was a self-describedخود توصیف شده tinyکوچک filmmakerفیلمساز.
او یک فیلم ساز کوچکِ خودساخته بود.
01:54
She was 5'1" and her filmsفیلم های
were not that long.
قدش ۱۵۵ سانتی‌متر و فیلم‌هایش
هم بلندتر نیود.
01:57
(Laughterخنده)
(خنده حضار)
02:00
Her filmsفیلم های exemplifiedمثال her naturalطبیعی است abilityتوانایی
to gatherجمع آوری people togetherبا یکدیگر.
فیلم‌هایش مثال توانایی طبیعی‌اش در
جمع کردن افراد کنار هم بود.
02:01
She was alsoهمچنین a terrificفوق العاده publicعمومی speakerبلندگو,
ولی سخنرانی‌هایش در جمع عالی بود،
02:07
talkingصحبت کردن with childrenفرزندان
and adultsبزرگسالان of all agesسنین
با کودکان و بزرگسالان
در هر سنی صحبت می‌کرد
02:09
all over the worldجهان.
در سراسر جهان.
02:12
Now, my storyداستان of griefغم و اندوه is only uniqueمنحصر بفرد
in the senseاحساس of it beingبودن ratherنسبتا publicعمومی.
اما داستان سوگواری من
تنها بدلیل عمومی شدن متفاوت است.
02:15
Howeverبا این حال, the grievingگرامیداشت processروند itselfخودش
was not my storyداستان aloneتنها.
اگرچه خودِ فرآیند سوگواری
داستان من تنها نبود.
02:19
Amyامی gaveداد me permissionمجوز to moveحرکت forwardرو به جلو,
and I'm so gratefulسپاسگزار for that.
اِیمی به من اجازه داد تا از آن عبور کنم،
و من سپاسگزارم.
02:25
Now, just a little over a yearسال
into my newجدید life,
حالا، کمی بیش از یکسال که از این
زندگی جدید من می‌گذرد،
02:30
I've learnedیاد گرفتم a fewتعداد کمی things.
چیز‌هایی را یاد گرفته‌ام.
02:33
I'm here to shareاشتراک گذاری with you
partبخشی of the processروند of movingدر حال حرکت forwardرو به جلو
اینجا آمده‌ام تا با شما قسمتی از
این روند عبور
02:35
throughاز طریق and with griefغم و اندوه.
از سوگواری را شریک شوم.
02:38
But before I do that,
I think it would be importantمهم
اما قبل از آن،
فکر می‌کنم که مهم است
02:42
to talk a little bitبیت
about the endپایان of life,
تا کمی در باره پایان زندگی صحبت کنم،
02:44
because it formsتشکیل می دهد how I have been
emotionallyعاطفی sinceاز آنجا که then.
چرا که از آن وقت احساس من را شکل داده است.
02:46
Deathمرگ is suchچنین a tabooتابو subjectموضوع, right?
مرگ موضوعی ممنوعه است، اینطور نیست؟
02:50
Amyامی ateخوردم her last mealوعده غذایی on Januaryژانویه 9, 2017.
اِیمی در ۹ ژانویه ۲۰۱۷
آخرین وعده غذایش را خورد.
02:54
She somehowبه نحوی livedزندگی می کرد an additionalاضافی two monthsماه ها
و به نوعی دو ماه دیگر هم
02:58
withoutبدون solidجامد foodغذا.
بدون غذای جامد زنده ماند.
03:01
Her doctorsپزشکان told us
we could do hospiceبیمارستان at home
دکتر‌هایش به ما گفتند که
می‌توانیم در خانه بستریش کنیم
03:03
or in the hospitalبیمارستان.
یا در بیمارستان.
03:07
They did not tell us that Amyامی
would shrinkکوچک شدن to halfنیم her bodyبدن weightوزن,
به ما نگفته بودند که نصف وزنش را
از دست خواهد داد،
03:09
that she would never layغیر روحانی
with her husbandشوهر again,
که او هرگز نخواهد توانست دوباره
با همسرش بخوابد،
03:13
and that walkingپیاده روی upstairsاز پله ها to our bedroomاتاق خواب
would soonبه زودی feel like runningدر حال اجرا a marathonماراتن.
و رفتن به اتاق خواب در طبقه بالا برایش
مثل شرکت در ماراتون خواهد بود.
03:16
Home hospiceبیمارستان does have an auraاورا of beingبودن
a beautifulخوشگل environmentمحیط to dieمرگ in.
بستری شدن در خانه تصوری از مردن
در محیطی زیبا را می‌دهد.
03:22
How great that you don't have
the soundsبرای تلفن های موبایل of machinesماشین آلات beepingبوق
چقدر خوب است که صدای دستگاه‌هایی
که بیپ بیپ می‌کنند
03:27
and going on and off all the time,
و دائما روشن و خاموش می‌شوند را نداری،
03:30
no disruptionsاختلالات for mandatoryاجباری
drugدارو administrationمدیریت,
مزاحمت نمی‌شوند تا داروی اجباری بدهند،
03:33
home with your familyخانواده to dieمرگ.
همراه خانواده‌ات در خانه‌ای تا بمیری.
03:37
We did our bestبهترین to make those weeksهفته ها
as meaningfulمعنی دار as we could.
بیشترین تلاش خود را کردیم تا آن هفته‌ها را
تا می‌توانیم پر معنی کنیم.
03:42
We talkedصحبت کرد oftenغالبا about deathمرگ.
اغلب در باره مرگ صحبت می‌کردیم.
03:46
Everybodyهمه knowsمی داند it's going
to happenبه وقوع پیوستن to them, like, for sure,
همه می‌دانند که برایشان پیش خواهد آمد،
امری قطعی است،
03:48
but beingبودن ableتوانایی to talk openlyبی پرده
about it was liberatingآزادسازی.
اما اینکه آزادانه درباره‌اش صحبت کنند
رهایی بخش است.
03:52
We talkedصحبت کرد about subjectsفاعل، موضوع like parentingپدر و مادر.
از موضوعاتی مثل پدر و مادر بودن
صحبت کردیم.
03:57
I askedپرسید: Amyامی how I could be the bestبهترین parentوالدین
possibleامکان پذیر است to our childrenفرزندان in her absenceغیبت.
از اِیمی پرسیدم چطور می‌توانم در غیاب او
بهترین سرپرست بچه‌هایمان باشم.
04:00
In those conversationsگفتگو,
she gaveداد me confidenceاعتماد به نفس
با این صحبت‌ها بود که
04:06
by stressingبا استرس what a great relationshipارتباط
I had with eachهر یک one of them,
وقتی از رابطه عالی من با
هرکدامشان گفت خیالم راحت شد،
04:08
and that I can do it.
که می‌توانم این کار را انجام دهم.
04:12
I know there will be manyبسیاری timesبار
می‌دانم که خیلی وقت‌ها
04:15
where I wishآرزو کردن she and I
can make decisionsتصمیمات togetherبا یکدیگر.
آرزو خواهم کرد که کاش می‌توانستیم
تصمیمات را با هم بگیریم.
04:17
We were always so in syncهمگام سازی.
ما همیشه با هم هماهنگ بودیم.
04:20
Mayممکن است I be so audaciousترسناک as to suggestپیشنهاد می دهد
شاید اینقدر جرئت داشته باشم که
به شما بگویم
04:24
that you have these conversationsگفتگو now,
بهتر است این صحبت‌ها را همین حالا
04:26
when healthyسالم.
که سالم هستید انجام دهید.
04:30
Please don't wait.
لطفا صبر نکنید.
04:32
As partبخشی of our hospiceبیمارستان experienceتجربه,
we organizedسازمان یافته است groupsگروه ها of visitorsبازدید کنندگان.
به عنوان بخشی از تجربه بستری بودن در خانه،
ما بازدیدهایی را برنامه ریزی کردیم.
04:36
How braveشجاع of Amyامی to receiveدريافت كردن them,
even as she beganآغاز شد her physicalفیزیکی declineکاهش می یابد.
ملاقات با آنها نشانه شجاعت اِیمی بود،
زمانی که توان فیزیکی‌اش را از دست می‌داد.
04:40
We had a KrouseKrouse night,
شبی بیاد خانواده کراوس داشتیم.
04:45
her parentsپدر و مادر and threeسه siblingsخواهران و برادران.
پدر و مادرش و سه خواهر و برادر.
04:47
Friendsدوستان and familyخانواده were nextبعد.
فامیل و دوستان در مرحله بعد بودند.
04:49
Eachهر یک told beautifulخوشگل storiesداستان ها
of Amyامی and of us.
هرکدام داستان‌های زیبایی
از ما و اِیمی می‌گفتند.
04:51
Amyامی madeساخته شده an immenseعظیم impactتأثیر
on her loyalوفادار friendsدوستان.
اِیمی تاثیری بزرگ بر دوستان وفادارش داشت.
04:55
But home hospiceبیمارستان is not so beautifulخوشگل
for the survivingزنده ماندن familyخانواده membersاعضا.
اما بستری شدن در خانه برای اعضای
باقی‌مانده خانواده چندان زیبا نیست.
05:00
I want to get a little personalشخصی here
and tell you that to this dateتاریخ,
می‌خواهم اینجا موضوعی
خصوصی را بگویم که تا امروز،
05:05
I have memoriesخاطرات of those
finalنهایی weeksهفته ها that hauntپیروز باشید me.
خاطراتی از آن روز‌های آخر دارم که
همچنان تسخیرم کرده.
05:09
I rememberیاد آوردن walkingپیاده روی backwardsعقب
to the bathroomحمام,
بیاد می‌آورم عقب عقب رفتن به سوی دستشویی،
05:14
assistingکمک کردن Amyامی with eachهر یک stepگام.
و کمک کردن به اِیمی در هر قدم.
05:18
I feltنمد so strongقوی.
احساس می‌کردم قدرتمندم.
05:21
I'm not suchچنین a bigبزرگ guy,
آنقدر‌ها هم درشت نیستم.
05:23
but my armsبازوها lookedنگاه کرد and feltنمد so healthyسالم
comparedمقایسه کرد to Amy'sامی frailنحیف bodyبدن.
اما در بازو‌هایم قدرت و سلامت زیادی
در مقایسه با بدن نحیف ایمی حس می‌کردم.
05:25
And that bodyبدن failedناموفق in our houseخانه.
و آن جسم در خانه‌مان از کار افتاد.
05:31
On Marchمارس 13 of last yearسال,
۱۳ مارس سال گذشته،
05:36
my wifeهمسر diedفوت کرد of ovarianتخمدان cancerسرطان in our bedبستر.
همسرم از سرطان تخمدان در تخت‌مان درگذشت.
05:40
I carriedانجام her lifelessبی حوصله bodyبدن
من بدن بی‌جانش را
05:46
down our stairsپله ها,
از پله‌ها پایین بردم،
05:50
throughاز طریق our diningناهار خوری roomاتاق
از میان اتاق غذاخوری
05:53
and our livingزندگي كردن roomاتاق
و اتاق نشیمن
05:56
to a waitingدر انتظار gurneyگورنی
به روی یک تخت چرخدار
05:58
to have her bodyبدن crematedسرخ شده.
تا برای سوزاندن ارسال شود.
06:01
I will never get that imageتصویر
out of my headسر.
هیچگاه این صحنه از ذهنم پاک نخواهد شد.
06:04
If you know someoneکسی who has been
throughاز طریق the hospiceبیمارستان experienceتجربه,
اگر کسی را بشناسی که این تجربه
بستری شدن در خانه را داشته است،
06:07
acknowledgeاذعان that.
اهمیتش را بدان.
06:10
Just say you heardشنیدم this guy Jasonجیسون
فقط بگو که شنیده‌ای که این جیسون
06:11
talk about how toughسخت است it mustباید be
to have those memoriesخاطرات
می‌گوید که داشتن این
خاطرات چقدر سخت است
06:13
and that you're there
if they ever want to talk about it.
و اینکه اگر دلش خواست که
درباره‌اش صحبت کند، گوش خواهی کرد.
06:15
They mayممکن است not want to talk,
شاید نخواهند که صحبت کنند،
06:18
but it's niceخوب to connectاتصال with someoneکسی
livingزندگي كردن eachهر یک day with those lastingماندنی imagesتصاویر.
اما ارتباط داشتن با کسی که هر روز با چنین
تصاویر ماندگاری زندگی می‌کند جالب است.
06:20
I know this soundsبرای تلفن های موبایل unbelievableباور نکردنی,
but I've never been askedپرسید: that questionسوال.
می‌دانم که باورکردنی به نظر نمی‌رسد،
اما تا حالا کسی این را از من نپرسیده.
06:27
Amy'sامی essayمقاله causedباعث me
to experienceتجربه griefغم و اندوه in a publicعمومی way.
اما مقاله اِیمی باعث شد
تا سوگواری را به شکل جمعی تجربه کنم.
06:32
Manyبسیاری of the readersخوانندگان who reachedرسیده است out to me
wroteنوشت beautifulخوشگل wordsکلمات of reflectionانعکاس.
خیلی از خوانندگانی که مکاتبه کردند
در پاسخ جملات زیبایی را برایم نوشتند.
06:37
The scopeمحدوده of Amy'sامی impactتأثیر
was deeperعمیق تر and richerغنی تر
وسعت اثر اِیمی عمیقتر و غنی‌تر
06:41
than even us and her familyخانواده knewمی دانست.
حتی از ما وآنچه خانواده‌ش
می‌دانست بوده است.
06:44
Some of the responsesپاسخ I receivedاخذ شده helpedکمک کرد me
with the intenseشدید grievingگرامیداشت processروند
برخی از پاسخ‌هایی که گرفتم به من در
فرآیند سخت سوگواری کمک کرد
06:48
because of theirخودشان humorشوخ طبعی,
به خاطر شوخ طبعیشان،
06:52
like this emailپست الکترونیک I receivedاخذ شده
from a womanزن readerخواننده
مثل این ایمیل که از یک خواننده زن
دریافت کردم
06:54
who readخواندن the articleمقاله, declaringاعلام کرد,
که مقاله را خوانده بود، و عنوان می‌کرد که،
06:56
"I will marryازدواج کن you when you are readyآماده --
«وقتی که آماده باشی با تو ازدواج می‌کنم --
07:00
(Laughterخنده)
(خنده حضار)
07:02
"providedارائه شده you permanentlyدائمی stop drinkingنوشیدن.
به شرطی که از این به بعد
نوشیدن الکل را کنار بگذاری.
07:03
No other conditionsشرایط.
و شرط دیگری ندارم.
07:07
I promiseوعده to outliveبیرون رفتن you.
قول می‌دهم که عمرم از تو بیشتر باشد.
07:09
Thank you very much."
خیلی از تو متشکرم.»
07:11
Now, I do like a good tequilaتکیلا,
but that really is not my issueموضوع.
من یک تکیلای خوب را دوست دارم،
اما این واقعا مشکل من نیست.
07:14
Yetهنوز how could I say no to that proposalپیشنهاد?
اما خوب من چطور چنین پیشنهادی را رد کنم؟
07:19
(Laughterخنده)
(خنده حضار)
07:21
I laughedخندید throughاز طریق the tearsاشک ها when I readخواندن
this noteتوجه داشته باشید from a familyخانواده friendدوست:
وقتی که این یادداشت را از یکی از دوستان
خانوادگی شنیدم، از خنده اشکم درآمد:
07:23
"I rememberیاد آوردن Shabbatشبات dinnersشام at your home
«شام شَبات در خانه شما یادم می‌آید
07:28
and Amyامی teachingدرس دادن me
how to make cornbreadcornbread croutonscroutons.
که اِیمی طرز درست کردن
نان کروتن ذرتی را به من یاد می‌داد.
07:30
Only Amyامی could find
creativityخلاقیت in croutonscroutons."
فقط اِیمی بود که
در کروتن هم خلاقیت پیدا می‌کرد.»
07:34
(Laughterخنده)
(خنده حضار)
07:38
On Julyجولای 27, just a fewتعداد کمی monthsماه ها
after Amy'sامی deathمرگ,
۲۷ جولای، چند ماه پس از درگذشت اِیمی،
07:42
my dadپدر diedفوت کرد of complicationsعوارض جانبی
پدرم بدلیل مشکلات ناشی از
07:46
relatedمربوط to a decades-longچند دهه battleنبرد
with Parkinson'sپارکینسون diseaseمرض.
سالها مبارزه با بیماری پارکینسون درگذشت.
07:47
I had to wonderتعجب: How much
can the humanانسان conditionوضعیت handleرسیدگی?
حیرت آور است: توانایی انسان در
تحمل مشکلات چقدر است؟
07:52
What makesباعث می شود us capableقادر به
of dealingمعامله with this intenseشدید lossاز دست دادن
چه چیزی به ما توانایی مقابله
با این فقدان‌های عظیم را می‌دهد
07:56
and yetهنوز carryحمل on?
در حالی که همچنان ادامه می‌دهیم؟
07:59
Was this a testتست?
آیا یک آزمایش است؟
08:02
Why my familyخانواده and my amazingحیرت آور childrenفرزندان?
چرا برای خانواده و بچه‌های خوب من؟
08:04
Looking for answersپاسخ ها, I regretپشيمان شدن to say,
is a lifelongطول عمر missionماموریت,
متاسفم که بگویم، پاسخ به این سوال،
خود یک ماموریت مادام العمر است،
08:08
but the keyکلیدی to my beingبودن ableتوانایی to persevereپایدار باشید
اما کلید پشتکارمن
08:12
is Amy'sامی expressedبیان and very publicعمومی edictحکم
دستور مشخص و عمومی اِیمی
08:16
that I mustباید go on.
به این بود که باید ادامه دهم.
08:20
Throughoutدر تمام طول this yearسال,
I have doneانجام شده just that.
تمام امسال، تنها این کار را می‌کردم.
08:23
I have attemptedتلاش to stepگام out
and seekبه دنبال the joyشادی and the beautyزیبایی
تلاش کرده‌ام تا آرام شوم
و بدنبال شادی و زیبایی‌هایی روم
08:26
that I know this life
is capableقادر به of providingفراهم آوردن.
که در این جهان می‌توان به آن رسید.
08:30
But here'sاینجاست the realityواقعیت:
اما واقعیت این است:
08:36
those familyخانواده gatheringsتجمعات,
آن جمع‌های خانوادگی،
08:38
attendingشرکت کننده weddingsمراسم ازدواج
and eventsمناسبت ها honoringبزرگداشت Amyامی,
رفتن به عروسی‌ها
مراسم یادبود اِیمی،
08:40
as lovingبا محبت as they are,
هر چقدر هم که دوست داشتنی باشند،
08:42
have all been very difficultدشوار to endureتحمل کن.
تحمل‌شان خیلی سخت بوده است.
08:44
People say I'm amazingحیرت آور.
مردم از من تعجب می‌کنند.
08:48
"How do you handleرسیدگی yourselfخودت
that way duringدر حین those timesبار?"
«چطور خودت را در این مواقع
این طور کنترل می‌کنی؟»
08:49
They say, "You do it with suchچنین graceرحمت."
می‌گویند،« زیبا انجامش می‌دهی.»
08:52
Well, guessحدس بزن what?
خوب، راستش را بخواهی؟
08:56
I really am sadغمگین a lot of the time.
واقعا بیشتر اوقات افسرده‌ام.
08:58
I oftenغالبا feel like I'm kindنوع of a messبهم ریختگی,
اغلب حس می‌کنم که حالم خراب است،
09:02
and I know these feelingsاحساسات
applyدرخواست to other survivingزنده ماندن spousesهمسران,
و می‌دانم که این وضعیت دیگر
کسانی است که همسر،
09:05
childrenفرزندان, parentsپدر و مادر
فرزند، پدر و مادر
09:09
and other familyخانواده membersاعضا.
و یا عضوی از خانواده از دست داده‌اند.
09:12
In Japaneseژاپنی Zenذن, there is a termدوره "Shojiشوجی,"
در ذِن ژاپنی، عبارتی به نام
«شوجی» وجود دارد،
09:16
whichکه translatesترجمه شده است as "birthتولد deathمرگ."
که ترجمه آن « تولد مرگ» است.
09:18
There is no separationجدایی
betweenبین life and deathمرگ
فاصله‌ای میان مرگ و زندگی وجود ندارد
09:21
other than a thinلاغر lineخط
that connectsمتصل می شود the two.
غیر از خطی نازک که آن دو را
به هم متصل می‌کند.
09:24
Birthتولد, or the joyousخوشحال,
wonderfulفوق العاده, vitalحیاتی partsقطعات of life,
تولد، یا قسمت شادی‌بخش، فوق‌العاده،
و حیاتی زندگی،
09:28
and deathمرگ, those things
we want to get ridخلاص شدن از شر of,
و مرگ، آن چیز‌هایی که می‌خواهیم
از دستشان خلاص شویم
09:32
are said to be facedدر مواجهه equallyبه همان اندازه.
می‌گویند که برای همه یکسان پیش می‌آید.
09:35
In this newجدید life that I find myselfخودم in,
این زندگی جدید که خودم را در آن می‌بینم،
09:38
I am doing my bestبهترین to embraceپذیرفتن this conceptمفهوم
as I moveحرکت forwardرو به جلو with grievingگرامیداشت.
تمامی تلاشم را می‌کنم تا
همچنان که سوگواری می‌کنم قبولش کنم.
09:40
In the earlyزود monthsماه ها
followingذیل Amy'sامی deathمرگ, thoughگرچه,
گرچه در ماه‌های اول پس از درگذشت اِیمی،
09:47
I was sure that the feelingاحساس of despairناامیدی
would be ever-presentهمیشه در حال حاضر,
مطمئن بودم که این حس نومیدی
همیشگی خواهد بود،
09:50
that it would be all-consumingهمه کاره.
که همه چیز را خواهد بَلعید.
09:53
Soonبه زودی I was fortunateخوش شانسی
to receiveدريافت كردن some promisingامیدوار کننده adviceمشاوره.
اما زود شانس آوردم که
نصیحت امیدوارکننده‌ای به من شد.
09:56
Manyبسیاری membersاعضا of the losing-a-spouseاز دست دادن همسر clubباشگاه
خیلی از اعضای باشگاه همسر از دست داده‌گان
10:01
reachedرسیده است out to me.
پیشم آمدند.
10:03
One friendدوست in particularخاص who had alsoهمچنین
lostکم شده her life partnerشریک keptنگه داشته شد repeatingتکرار شونده,
خصوصا دوستی که او هم شریک زندگی‌اش را
از دست داده بود همیشه تکرار می‌کرد،
10:05
"Jasonجیسون, you will find joyشادی."
«جیسون، تو شادی را پیدا خواهی کرد.»
10:10
I didn't even know
what she was talkingصحبت کردن about.
حتی نمی‌دانستم که از چه صحبت می‌کند.
10:14
How was that possibleامکان پذیر است?
چطور ممکن بود؟
10:16
But because Amyامی gaveداد me
very publicعمومی permissionمجوز
اما اِیمی به من در جمع اجازه داد
10:19
to alsoهمچنین find happinessشادی,
تا شادی را هم پیدا کنم،
10:22
I now have experiencedبا تجربه joyشادی
from time to time.
حالا گاه گاهی شادی را حس می‌کنم.
10:25
There it was, dancingرقصیدن the night away
at an LCDال سی دی SoundsystemSoundsystem concertکنسرت,
همانجا بود، در کنسرت ال سی دی
ساند سیستم که تمام شب را رقصیدیم،
10:29
travelingمسافرت with my brotherبرادر and bestبهترین friendدوست
or with a collegeکالج buddyدوست داری on a boys'پسران' tripسفر
در سفری که با برادرم و بهترین دوستم داشتم
یا دوست دانشگاهی‌ام درمسافرتی مردانه
10:35
to meetملاقات a groupگروه of great guys
I never metملاقات کرد before.
برای دیدن آدمهای خوبی که قبلا ندیده بودم.
10:39
From observingرعایت that my deckعرشه had sunآفتاب
beatingكتك زدن down on it on a coldسرماخوردگی day,
از دیدن این که آفتاب در این روز سرد
عرشه‌ قایقم را گرم کرده،
10:42
steppingقدم زدن out in it, layingتخمگذار there,
اینکه بیرون بیایی، و همانجا لم بدهی،
10:47
the warmthگرما consumingمصرف کننده my bodyبدن.
گرمایش وجودم را درخود گرفت.
10:50
The joyشادی comesمی آید from my threeسه
stunningخیره کننده childrenفرزندان.
این شادی به خاطر سه فرزند خوبم است.
10:54
There was my sonفرزند پسر Justinجاستین,
پسرم جاستین،
11:00
textingپیام کوتاه me a pictureعکس of himselfخودت
with an olderمسن تر gentlemanنجیب زاده
عکسی از خودش و آقایی بزرگتر
برایم پیامک می‌کند
11:02
with a massiveعظیم, strongقوی forearmساعد
and the captionعنوان, "I just metملاقات کرد PopeyePopeye,"
که بازو‌هایی خیلی بزرگ داشت و رویش
نوشته، «الان پاپ آی را دیدم»
11:05
with a hugeبزرگ grinگرمی on his faceصورت.
و خنده‌ای به پهنای صورتش.
11:10
(Laughterخنده)
(خنده حضار)
11:11
There was his brotherبرادر Milesمایلز,
walkingپیاده روی to the trainقطار
این برادرش مایلز بود،
که وقتی با قطار
11:13
for his first day of work
after graduatingفارغ التحصیلی collegeکالج,
بعد از فارغ التحصیل شدن
برای روز اول سر کار می‌رفت.
11:15
who stoppedمتوقف شد and lookedنگاه کرد
back at me and askedپرسید:,
ایستاد و به من نگاه کرد و پرسید،
11:19
"What am I forgettingفراموش کردن?"
«چیزی یادم رفته؟»
11:21
I assuredخاطر جمع him right away,
"You are 100 percentدرصد readyآماده. You got this."
همانجا مطمئنش کردم،
« تو ۱۰۰ درصد آماده‌ای. می‌توانی.»
11:23
And my daughterفرزند دختر Parisپاریس,
و دخترم پاریس،
11:28
walkingپیاده روی togetherبا یکدیگر
throughاز طریق BatterseaBattersea Parkپارک in Londonلندن,
وقتی با هم در پارک بترسی لندن قدم می‌زدیم،
11:29
the leavesبرگها piledانباشته شده highبالا,
برگ‌ها خیلی روی هم جمع شده بودند،
11:32
the sunآفتاب glisteningدرخشان in the earlyزود morningصبح
on our way to yogaیوگا.
خورشید صبحگاه در راه
رفتن به تمرین یوگا می‌درخشید.
11:34
I would addاضافه کردن that beautyزیبایی
is alsoهمچنین there to discoverكشف كردن,
اضافه می‌کنم که
آن زیبایی آنجا بود تا پیدا شود،
11:40
and I mean beautyزیبایی of the wabi-sabiwabi گفت varietyتنوع
و منظورم زیبایی از نوع
وابی-سابی است
11:44
but beautyزیبایی nonethelessبا این وجود.
که باز هم زیبایی است.
11:46
On the one handدست, when I see something
in this categoryدسته بندی, I want to say,
از یک سو، وقتی چیزی را
در این گروه می‌بینم، می‌خواهم بگویم،
11:49
"Amyامی, did you see that? Did you hearشنیدن that?
«اِیمی، آن را دیدی؟ آن را شنیدی؟
11:52
It's too beautifulخوشگل
for you not to shareاشتراک گذاری with me."
آنقدر زیباست، که حتما باید
با من شریک شوی.»
11:54
On the other handدست,
از سوی دیگر،
12:00
I now experienceتجربه these momentsلحظات
این لحظه‌ها را تجربه می‌کنم
12:02
in an entirelyبه طور کامل newجدید way.
به شکلی کاملا تازه.
12:04
There was the beautyزیبایی I foundپیدا شد in musicموسیقی,
این زیبایی بود که در موسیقی پیدا کردم،
12:08
like the momentلحظه in the newestجدیدترین
Manchesterمنچستر Orchestraارکستر albumآلبوم,
مثل لحظه‌هایی در جدید‌ترین
آلبوم ارکستر منچستر،
12:11
when the songترانه "The Alienبیگانه"
وقتی که آهنگ «آن بیگانه»
12:14
seamlesslyیکپارچه transitionsگذار
into "The Sunshineآفتاب,"
به آهستگی به «آفتاب» تغییر می‌کند،
12:16
or the hauntingفراموش نشدنی beautyزیبایی
of Lukeلوقا Sital-Singh'sSital سینگ "Killingکشتار Me,"
یا زیبایی فراموش نشدنی
لوک سیتال-سینگ در «مرا بکُش.»
12:19
whoseکه chorusگروه کر readsمی خواند,
وقنی که گروه کر می‌خوانند،
12:24
"And it's killingکشتن me
that you're not here with me.
«و می‌میرم از اینکه اینجا با من نیستی.
12:26
I'm livingزندگي كردن happilyبا خوشحالی,
but I'm feelingاحساس guiltyگناهکار."
شادمانه زندگی می‌کنم با حسی از گناه.»
12:30
There is beautyزیبایی in the simpleساده momentsلحظات
that life has to offerپیشنهاد,
در لحظاتی ساده زیبایی موجود است
که زندگی برایمان آفریده.
12:35
a way of seeingدیدن that worldجهان
that was so much a partبخشی of Amy'sامی DNADNA,
یک راه دیدن آن دنیا که مقدار زیادی
از آن بخشی از ژن اِیمی بود،
12:40
like on my morningصبح commuteرفت و آمد,
مثل رفتن به سر کار هر صبح،
12:44
looking at the sunآفتاب
reflectingمنعکس کننده off of Lakeدریاچه Michiganمیشیگان,
نگاه به انعکاس آفتاب در دریاچه میشیگان،
12:46
or stoppingمتوقف کردن and trulyبراستی seeingدیدن
how the lightسبک shinesدرخشان است
یا توقف و واقعا دیدن اینکه نور چطور
12:49
at differentناهمسان timesبار of the day
در ساعت‌های مختف روز
12:53
in the houseخانه we builtساخته شده togetherبا یکدیگر;
در خانه‌ای که با هم ساخته بودیم می‌درخشد؛
12:55
even after a Chicagoشیکاگو stormطوفان,
noticingمتوجه شدم the freshتازه buildupساختن of snowبرف
حتی بعد از طوفانی در شیکاگو،
توجه به برف تازه
12:59
throughoutدر سراسر the neighborhoodمحله;
که در محله روی زمین جمع شده؛
13:03
or peekingpeeking into my daughter'sدختر است roomاتاق
یا زیر چشمی نگاه کردن به اتاق دخترم
13:05
as she's practicingتمرین the bassباس guitarگیتار.
وقتی که گیتار باس تمرین می‌کند.
13:08
Listen, I want to make it clearروشن است
that I'm a very fortunateخوش شانسی personفرد.
ببین، می‌خواهم واضح بگویم که
آدم خیلی خوشبختی هستم.
13:13
I have the mostاکثر amazingحیرت آور familyخانواده
that lovesدوست دارد and supportsپشتیبانی می کند me.
من بهترین خانواده‌ای را دارم که
دوستم دارند و حمایتم می‌کنند.
13:18
I have the resourcesمنابع for personalشخصی growthرشد
duringدر حین my time of griefغم و اندوه.
من منابعی برای رشد شخصی در
مدت سوگواری دارم.
13:22
But whetherچه it's a divorceطلاق,
اما اگر این طلاق است،
13:27
losingاز دست دادن a jobکار you workedکار کرد so hardسخت at
از دست دادن شغلی که خیلی برایش زحمت کشیدی،
13:30
or havingداشتن a familyخانواده memberعضو dieمرگ suddenlyناگهان
یا مرگ یکباره عضوی از خانواده
13:33
or of a slow-movingآهسته در حال حرکت and painfulدردناک deathمرگ,
یا مرگی آرام و زجر‌آور،
13:35
I would like to offerپیشنهاد you
دوست دارم که تقدیمتان کنم
13:38
what I was givenداده شده:
چیزی که به من تقدیم شد:
13:40
a blankجای خالی of sheetورق of paperکاغذ.
یک برگ کاغذ سفید.
13:43
What will you do
with your intentionalعمدی emptyخالی spaceفضا,
با خلاء درونیت چه خواهی کرد؟
13:47
with your freshتازه startشروع کن?
با شروع دوباره‌ات؟
13:51
Thank you.
متشکرم.
13:55
(Applauseتشویق و تمجید)
(تشویق حضار)
13:57
Translated by Behdad Khazaeli
Reviewed by Sadegh Zabihi

▲Back to top

About the speaker:

Jason B. Rosenthal - Advocate, artist
When Jason B. Rosenthal's wife died, he says: "as clichéd as it sounds, I started working on living each day as it comes, to get through the complexities of life."

Why you should listen

Jason B. Rosenthal writes: "I have practiced law and developed real estate in Chicago for half of my life. But that is only what I did 9 to 5. What made me better at my profession -- and as a human being getting through each day -- was realizing my thirst for learning and doing. I practiced yoga intensely; I traveled the world with my wife and my family; I learned to paint and made a home studio; and I developed a passion for cooking. I would not have called myself the most passionate student when I was in school, but in my adult life I have read with a thirst for knowledge -- everything from the most meaty fiction, fascinating nonfiction and magazines. My family is what makes me who I am today.

"I was married to the most amazing woman for half of my life. We raised three incredible children in Chicago, a culturally vibrant and livable city with people of good midwestern values. When my bride died of ovarian cancer after 26 years of marriage, I got in touch with real pain. I immediately reevaluated my life's work. I had talked for years about whether my chosen career path gave me real fulfillment. I am now the executive director of a nonprofit organization created in Amy's name, the Amy Krouse Rosenthal Foundation. I am fueled by its mission to provide programs that encourage child literacy and funding for early detection of ovarian cancer. My future is a blank space waiting to be filled."

More profile about the speaker
Jason B. Rosenthal | Speaker | TED.com