English-Video.net comment policy

The comment field is common to all languages

Let's write in your language and use "Google Translate" together

Please refer to informative community guidelines on TED.com

TED2014

Andrew Solomon: How the worst moments in our lives make us who we are

آندرو سولومون: چگونه بدترین لحظاتمان در زندگی ما را به آنچه هستیم تبدیل می کنند

Filmed
Views 4,882,599

آندره سولومون نویسنده حرفه آش را صرف گفتن داستان رنج های دیگران کرده است. حالا بخودش رجوع کرده، برایمان از کشمشهای دروان کودکیش می گوید، در حالیکه همچنان به بازگو کردن قصه های دلگرم کننده مردمانی می پردازد که طی این سالها با آنها روبرو شده. در گفتگویی تاثیر گذار، برآمده از قلب و گاها شوخ طبعانه، سولومون ما را تشویق به جعل معنا از بزرگترین کشمشکهایمان می کند.

- Writer
Andrew Solomon writes about politics, culture and psychology. Full bio

As a studentدانشجو of adversityبدبختی,
به عنوان کسی که با ناملایمات زیادی دست و پنجه نرم کرده،
00:12
I've been struckرخ داد over the yearsسالها
در طی سالها با این موضوع برخورد کرده ام
00:16
by how some people
که چگونه برخی افراد
00:17
with majorعمده challengesچالش ها
با چالشهایی عمده در زندگی
00:19
seemبه نظر می رسد to drawقرعه کشی strengthاستحکام from them,
انگار از مشکلات و چالش ها نیرو می گیرند،
00:21
and I've heardشنیدم the popularمحبوب wisdomحکمت
و این گفته حکیمانه را هم شنیده ام که می گوید
00:24
that that has to do with findingیافته meaningبه معنی.
که این فرایند در نتیجه یافتن معنا است.
00:26
And for a long time,
و برای مدت زیادی
00:28
I thought the meaningبه معنی was out there,
فکر می کردم که این معنا جایی در همین نزدیکی است،
00:30
some great truthحقیقت waitingدر انتظار to be foundپیدا شد.
حقیقتی ناب، که منتظر است تا کشف شود.
00:32
But over time, I've come to feel
اما با گذشت زمان، احساس کردم
00:35
that the truthحقیقت is irrelevantغیر مرتبط.
که حقیقت امری است بی ربط.
00:38
We call it findingیافته meaningبه معنی,
ما آن را یافتن معنا می نامیم،
00:40
but we mightممکن better call it forgingآهنگری meaningبه معنی.
اما شاید بهتر باشد آن را جعل معنا نامید.
00:42
My last bookکتاب was about how familiesخانواده ها
تازه ترین کتابم درباره این است که چطور خانواده ها
00:47
manageمدیریت کردن to dealمعامله with variousمختلف kindsانواع of challengingچالش برانگیز
از پس رویارویی با انواع دشواری هایی برمی آیند که ناشی از
00:49
or unusualغیر معمول offspringفرزند,
داشتن کودکان غیرعادی یا چالش برانگیز است،
00:52
and one of the mothersمادران I interviewedمصاحبه شد,
یکی از مادرانی که با او گفت وگو داشتم،
00:54
who had two childrenفرزندان with
multipleچندگانه severeشدید disabilitiesمعلولیت,
دو فرزند بامعلولیتهای شدید چندگانه داشت،
00:56
said to me, "People always give us
به من گفت: «مردم همیشه
00:59
these little sayingsسخنان like,
چیزهای گذرایی به ما می گویند مثلا،
01:02
'God doesn't give you any
more than you can handleرسیدگی,'
'خداوند چیزی به آدم نمی دهد که فراتر از قدرتش باشد'
01:03
but childrenفرزندان like oursما
اما کودکانی مانند کودکان ما
01:07
are not preordainedپیش داوری شده as a giftهدیه.
قرار نبوده هدیه الهی باشند.
01:09
They're a giftهدیه because that's what we have chosenانتخاب شده."
آنها هدیه الهی هستند چون ما اینطور انتخاب کرده ایم.»
01:13
We make those choicesگزینه های all our livesزندگی می کند.
ما در تمام طول زندگی، چنین انتخابهایی می کنیم.
01:18
When I was in secondدومین gradeمقطع تحصیلی,
وقتی کلاس دوم بودم،
01:22
Bobbyبابی Finkelفینکل had a birthdayروز تولد partyمهمانی
بابی فینکل جشن تولد گرفت
01:25
and invitedدعوت کرد everyoneهر کس in our classکلاس but me.
و همه بچه های کلاس را دعوت کرد، به جز من.
01:27
My motherمادر assumedفرض there
had been some sortمرتب سازی of errorخطا,
مادرم فکر کرد حتما اشتباهی صورت گرفته،
01:32
and she calledبه نام Mrsخانم. Finkelفینکل,
و به خانم فینکل تلفن زد،
01:34
who said that Bobbyبابی didn't like me
مادرش گفت که بابی من را دوست ندارد
01:36
and didn't want me at his partyمهمانی.
و نمی خواهد که من در مهمانی اش باشم.
01:38
And that day, my momمامان tookگرفت me to the zooباغ وحش
آن روز مادرم مرا به باغ وحش برد
01:42
and out for a hotداغ fudgeسخن بی معنی وبیهوده sundaeساندویچ.
و برایم بستنی با سس شکلات داغ خرید .
01:45
When I was in seventhهفتم gradeمقطع تحصیلی,
وقتی کلاس هفتم بودم،
01:48
one of the kidsبچه ها on my schoolمدرسه busاتوبوس
یکی از بچه ها در سرویس اتوبوس مدرسه
01:49
nicknamedنام مستعار me "Percyپرسی"
اسم من را گذاشت "پرسی"
01:52
as a shorthandکوتاه for my demeanorرفتار,
که عنوانی بود برگرفته از رفتار و کردار من،
01:54
and sometimesگاه گاهی, he and his cohortکوهورت
و گاهی او و رفقایش
01:56
would chantآواز خواندن that provocationتحریک
این کلمه تحریک آمیز را سر می دادند
01:59
the entireکل schoolمدرسه busاتوبوس rideسوار شدن,
در تمامی مسیر اتوبوس مدرسه
02:02
45 minutesدقایق up, 45 minutesدقایق back,
۴۵ دقیقه رفت و ۴۵ دقیقه برگشت،
02:03
"Percyپرسی! Percyپرسی! Percyپرسی! Percyپرسی!"
"پرسی! پرسی! پرسی!"
02:07
When I was in eighthهشتم gradeمقطع تحصیلی,
وقتی کلاس هشتم بودم،
02:12
our scienceعلوم پایه teacherمعلم told us
معلم علوم مان گفت
02:14
that all maleنر homosexualsهمجنسگرایان
که همه مردان همجنسگرا
02:16
developتوسعه fecalمدفوع incontinenceبی اختیاری
به بیماری بی اختیاری دفع دچار می شوند
02:18
because of the traumaتروما to theirخودشان analمقعد sphincterاسفنکتر.
به خاطر ضرباتی که به اسفنکتر مقعدشان وارد می شود.
02:20
And I graduatedفارغ التحصیل شد highبالا schoolمدرسه
من از دبیرستان فارغ التحصیل شدم
02:25
withoutبدون ever going to the cafeteriaکافه تریا,
بدون آن که حتی یک بار به کافه تریای مدرسه رفته باشم،
02:26
where I would have satنشسته with the girlsدختران
تا با دختران بنشینم
02:29
and been laughedخندید at for doing so,
و به این خاطر مورد استهزا قرار بگیرم،
02:31
or satنشسته with the boysپسران
و یا با پسرها بنشینم
02:33
and been laughedخندید at for beingبودن a boyپسر
و به خاطر پسر بودن هدف خنده و استهزا قرار بگیرم
02:35
who should be sittingنشسته with the girlsدختران.
پسری که می بایستی با دختران نشست و برخاست کند.
02:37
I survivedجان سالم به در برد that childhoodدوران کودکی throughاز طریق a mixمخلوط کردن
دوران کودکی را سپری کردم با ترکیبی
02:39
of avoidanceاجتناب and enduranceتحمل.
از پرهیز و تحمل.
02:42
What I didn't know then,
چیزی که آن روز نمی دانستم،
02:45
and do know now,
و امروز می دانم،
02:47
is that avoidanceاجتناب and enduranceتحمل
این است که پرهیز و بردباری
02:49
can be the entrywayورودی to forgingآهنگری meaningبه معنی.
می تواند راه ورود به جعل معنا باشد.
02:51
After you've forgedجعلی meaningبه معنی,
آدم بعد از این که جعل معنا می کند،
02:56
you need to incorporateترکیب کردن that meaningبه معنی
باید آن معنا را در هویتی نو
02:58
into a newجدید identityهویت.
درهم بیآمیزد.
03:00
You need to take the traumasتروما and make them partبخشی
آدم لازم است صدمات روحی را بگیرد و آن را تبدیل کند به بخشی از
03:02
of who you've come to be,
کسی که به آن تبدیل شده،
03:06
and you need to foldتا کردن the worstبدترین eventsمناسبت ها of your life
و آدم باید بدترین وقایع زندگی‌اش را بچپاند
03:08
into a narrativeروایت of triumphپیروزی,
در روایتی از پیروزی و موفقیت،
03:11
evincingآشفتگی a better selfخود
ارائه یک خویشتن بهتر
03:13
in responseواکنش to things that hurtصدمه.
در واکنش به ناملایمات آزاردهنده.
03:15
One of the other mothersمادران I interviewedمصاحبه شد
یکی دیگر از مادرانی که زمان کار کردن روی کتابم
03:18
when I was workingکار کردن on my bookکتاب
کار با او مصاحبه کردم
03:20
had been rapedتجاوز جنسی as an adolescentنوجوانان,
در بزرگسالی مورد تجاوز قرار گرفته بود،
03:22
and had a childکودک followingذیل that rapeتجاوز به عنف,
و بعد از آن تجاوز بچه دار شد،
03:25
whichکه had thrownپرتاب شده away her careerحرفه plansبرنامه ها
رویدادی که برنامه های حرفه ای اش را یکسره نابود کرد
03:28
and damagedآسیب دیده all of her emotionalعاطفی relationshipsروابط.
و تمامی روابط عاطفی اش را ویران ساخت.
03:31
But when I metملاقات کرد her, she was 50,
اما وقتی که ملاقاتش کردم، ۵۰ ساله بود،
03:35
and I said to her,
به او گفتم،
03:38
"Do you oftenغالبا think about the man who rapedتجاوز جنسی you?"
«به مردی که بهت تجاوز کرد زیاد فکر می کنی؟»
03:39
And she said, "I used to think about him with angerخشم,
او گفت:«قبلا با عصبانیت به او فکر می کردم،
03:42
but now only with pityتاسف."
اما حالا فقط دلم برایش می سوزد.»
03:46
And I thought she meantبه معنای pityتاسف because he was
و من فکر کردم او دلش برای مرد متجاوز می سوخت چرا که آن مرد
03:48
so unevolvedباز نشده است as to have doneانجام شده this terribleوحشتناک thing.
آن قدر تکامل نایافته بود که مرتکب چنین عمل وحشتناکی شده بود.
03:51
And I said, "Pityتاسف?"
گفتم: «دلسوزی؟»
03:54
And she said, "Yes,
و او گفت: «بله،
03:56
because he has a beautifulخوشگل daughterفرزند دختر
چون یک دختر نازنین
03:57
and two beautifulخوشگل grandchildrenنوه ها
و دو نوه زیبا دارد
04:00
and he doesn't know that, and I do.
و خودش خبر ندارد، اما من این را می دانم.
04:02
So as it turnsچرخش out, I'm the luckyخوش شانس one."
بنابراین این طور که پیداست، این وسط آدم خوشبخت من هستم. »
04:06
Some of our strugglesمبارزات are things we're bornبدنیا آمدن to:
برخی کشمکش ها با ما متولد می شوند:
04:12
our genderجنسیت, our sexualityجنسیت, our raceنژاد, our disabilityمعلولیت.
جنسیت ما، گرایش جنسی ما، نژاد ما، معلولیت ما.
04:15
And some are things that happenبه وقوع پیوستن to us:
و برخی دیگر برایمان اتفاق می افتند:
04:21
beingبودن a politicalسیاسی prisonerزندانی, beingبودن a rapeتجاوز به عنف victimقربانی,
مثل این که آدم زندانی سیاسی یا قربانی تجاوز شود،
04:23
beingبودن a Katrinaکاترینا survivorبازمانده.
یا از طوفان کاترینا جان بدر ببرد.
04:27
Identityهویت involvesشامل می شود enteringورود a communityجامعه
هویت دربرگیرنده ورود به یک جامعه
04:29
to drawقرعه کشی strengthاستحکام from that communityجامعه,
گرفتن قدرت از آن جامعه،
04:32
and to give strengthاستحکام there too.
و نیز قدرت دادن به آن جامعه است.
04:35
It involvesشامل می شود substitutingجایگزین کردن "and" for "but" --
هویت شامل جایگزین کردن «و» به جای «اما» است--
04:37
not "I am here but I have cancerسرطان,"
نه این که «اینجا هستم اما سرطان دارم،»
04:42
but ratherنسبتا, "I have cancerسرطان and I am here."
بلکه به جایش بگوییم، «سرطان دارم و اینجا هستم.»
04:46
When we're ashamedشرمنده,
وقتی خجالت زده هستیم،
04:51
we can't tell our storiesداستان ها,
نمی توانیم داستانمان را بگوییم،
04:53
and storiesداستان ها are the foundationپایه of identityهویت.
و داستان ها بنیان هویت هستند.
04:55
Forgeجعل کنید meaningبه معنی, buildساختن identityهویت,
جعل معنا کن، هویت بساز،
05:00
forgeجعل meaningبه معنی and buildساختن identityهویت.
جعل معنا کن و هویت بساز.
05:04
That becameتبدیل شد my mantraمارتا.
این جمله ذکر من است.
05:07
Forgingآهنگری meaningبه معنی is about changingتغییر دادن yourselfخودت.
جعل معنا یعنی تغییر دادن خویشتن.
05:10
Buildingساختمان identityهویت is about changingتغییر دادن the worldجهان.
هویت سازی یعنی تغییر دادن جهان.
05:13
All of us with stigmatizedخجالت زده identitiesهویت ها
همه مایی که هویت شرم آور داریم
05:17
faceصورت this questionسوال dailyروزانه:
هر روزه با این پرسش مواجهیم:
05:19
how much to accommodateتطبیق societyجامعه
چقدر در خدمت جامعه باشیم
05:21
by constrainingمحدودیت ourselvesخودمان,
با مقید کردن خودمان،
05:24
and how much to breakزنگ تفريح the limitsمحدودیت ها
و تا چه حد بشکنیم قید و بندهای
05:26
of what constitutesتشکیل می شود a validمعتبر life?
آنچه که یک زندگی معتبر را تشکیل می دهد؟
05:29
Forgingآهنگری meaningبه معنی and buildingساختمان identityهویت
جعل معنا و هویت سازی
05:32
does not make what was wrongاشتباه right.
غلط را درست نمی کند.
05:35
It only makesباعث می شود what was wrongاشتباه preciousگرانبها.
بلکه فقط غلط را باارزش می کند.
05:38
In Januaryژانویه of this yearسال,
در ژانویه امسال،
05:43
I wentرفتی to Myanmarمیانمار to interviewمصاحبه politicalسیاسی prisonersزندانیان,
برای مصاحبه با زندانیان سیاسی به میانمار رفتم،
05:45
and I was surprisedغافلگیر شدن to find them lessکمتر bitterتلخ
حیرت کردم از این که وضع آنان
05:49
than I'd anticipatedپیش بینی شده.
به تلخی آنچه پیش بینی می کردم نبود.
05:52
Mostاکثر of them had knowinglyآگاهانه committedمرتکب شده
بیشتر آنان آگاهانه
05:53
the offensesجرایم that landedفرود آمد them in prisonزندان,
مرتکب تخلفاتی شده بودند که پایشان را به زندان کشاند،
05:55
and they had walkedراه می رفت in with theirخودشان headsسر heldبرگزار شد highبالا,
آنها با سربلند به زندان قدم گذاشته بودند،
05:58
and they walkedراه می رفت out with theirخودشان headsسر
و وقتی زندان را ترک می کردند
06:01
still heldبرگزار شد highبالا, manyبسیاری yearsسالها laterبعد.
سرشان را همچنان بالا می گرفتند، سالهای سال بعد.
06:03
Drدکتر. Maما Thidaتیدا, a leadingمنتهی شدن humanانسان rightsحقوق activistفعال
دکتر ما تیدا، یک فعال حقوق بشر پیشرو،
06:07
who had nearlyتقریبا diedفوت کرد in prisonزندان
که در زندان تا پای مرگ رفته بود
06:10
and had spentصرف شده manyبسیاری yearsسالها in solitaryمنفرد، مجد، تنها، منزوی، انفرادی confinementمحکومیت,
و سال ها در سلول انفرادی نگهداری شده بود،
06:12
told me she was gratefulسپاسگزار to her jailersزندانیان
به من گفت که از کسانی که او را اسیر کردند ممنون است
06:15
for the time she had had to think,
به خاطر زمانی که در اختیارش قرار گرفت تا فکر کند،
06:19
for the wisdomحکمت she had gainedبه دست آورد,
به خاطر خردی که کسب کرده بود،
06:21
for the chanceشانس to honeبا سنگ تیز کردن her meditationمراقبه skillsمهارت ها.
به خاطر فرصتی که برای تقویت مهارت مدیتیشن یافته بود.
06:23
She had soughtبه دنبال meaningبه معنی
او معنا را جست و جو کرده بود
06:27
and madeساخته شده her travailسستی into a crucialحیاتی identityهویت.
و مشقاتش را به هویتی حیاتی بدل کرد.
06:29
But if the people I metملاقات کرد
اما اگر آدم هایی که دیدم
06:33
were lessکمتر bitterتلخ than I'd anticipatedپیش بینی شده
کمتر از انتظار من تلخ بودند
06:35
about beingبودن in prisonزندان,
درباره بودن در زندان،
06:37
they were alsoهمچنین lessکمتر thrilledهیجان زده than I'd expectedانتظار می رود
شور و شوقشان نیز کمتر از حد انتظارم بود
06:38
about the reformاصلاحات processروند going on
درباره روند اصلاحاتی که
06:41
in theirخودشان countryکشور.
در کشورشان جریان داشت.
06:43
Maما Thidaتیدا said,
ما تیدا گفت،
06:45
"We Burmeseبرمه are notedاشاره شد
«ما برمه ای ها معروفیم
06:47
for our tremendousفوق العاده graceرحمت underزیر pressureفشار,
به خاطر رضایت و متانتی که زیر فشار از خود نشان می دهیم،
06:48
but we alsoهمچنین have grievanceشکایت underزیر glamourزرق و برق,"
ولی نارضایی تحت شکوفایی نیز از خصايل دیگر ماست.»
06:52
she said, "and the factواقعیت that there have been
او گفت: «این حقیقت که
06:56
these shiftsتغییرات and changesتغییرات
چنین تغییرات و اصلاحاتی رخ داده
06:58
doesn't eraseپاک کردن the continuingادامه دادن problemsمشکلات
تداوم مشکلات را
07:00
in our societyجامعه
در جامعه ما حل نمی کند
07:02
that we learnedیاد گرفتم to see so well
مشکلاتی که یاد گرفتیم به خوبی ببینیم
07:04
while we were in prisonزندان."
وقتی که در زندان بودیم.»
07:06
And I understoodفهمید her to be sayingگفت:
و دریافتم که می گفت
07:08
that concessionsامتیازات conferموافقم only a little humanityبشریت,
که پذیرش تنها کمی انسانیت اعطاء می کند،
07:10
where fullپر شده humanityبشریت is dueناشی از,
وقتی که انسانیت تمام و کمال مورد مطالبه است،
07:14
that crumbsخرده های are not the sameیکسان
و گرفتن خرده ریزه نان و غذا
07:16
as a placeمحل at the tableجدول,
شباهتی به نشستن سر سفره ندارد،
07:18
whichکه is to say you can forgeجعل meaningبه معنی
به این معنی که آدم می تواند جعل معنا کند
07:20
and buildساختن identityهویت and still be madدیوانه as hellجهنم.
و هویت سازی کند، و در عین حال از عصبانیت در حال انفجار باشد.
07:23
I've never been rapedتجاوز جنسی,
من مورد تجاوز قرار نگرفته ام،
07:29
and I've never been in anything
remotelyاز راه دور approachingنزدیک شدن
و هرگز در جایی نبوده ام که کوچکترین شباهتی داشته باشد
07:31
a Burmeseبرمه prisonزندان,
به زندان برمه،
07:34
but as a gayهمجنسگرا Americanآمریکایی,
اما به عنوان یک همجنسگرای آمریکایی،
07:36
I've experiencedبا تجربه prejudiceتعصب and even hatredنفرت,
تعصب و حتی تنفر را تجربه کرده ام،
07:37
and I've forgedجعلی meaningبه معنی and I've builtساخته شده identityهویت,
و جعل معنا کرده ام و هویت ساخته ام،
07:42
whichکه is a moveحرکت I learnedیاد گرفتم from people
که عملی است که از افرادی یادگرفتم
07:46
who had experiencedبا تجربه farدور worseبدتر privationحقوق خصوصی
که خود محرومیت هایی را تجربه کرده بودند
07:48
than I've ever knownشناخته شده.
فراتر از آنچه که در فهم من باشد.
07:51
In my ownخودت adolescenceبلوغ,
در دوران بلوغم،
07:53
I wentرفتی to extremeمفرط lengthsطول to try to be straightسر راست.
همه کار کردم تا دگرجنس خواه باشم.
07:55
I enrolledثبت نام کرد myselfخودم in something calledبه نام
در جایی ثبت نام کردم به نام
07:59
sexualجنسیت surrogacyجایگزینی therapyدرمان,
درمان جایگزینی جنسی،
08:01
in whichکه people I was encouragedتشویق شد to call doctorsپزشکان
که در آن آدم هایی که من مجبور بودم دکتر خطابشان کنم
08:03
prescribedتجویز شده what I was encouragedتشویق شد to call exercisesتمرینات
چیزی را به من تجویز کرده بودند که باید تمرین خطاب می کردم
08:07
with womenزنان I was encouragedتشویق شد to call surrogatesجایگزینی,
همراه با زنانی که مجبور بودم اسمشان را بگذارم جایگزین،
08:10
who were not exactlyدقیقا prostitutesزنان خیابانی
زنانی که دقیقا روسپی نبودند
08:14
but who were alsoهمچنین not exactlyدقیقا anything elseچیز دیگری.
اما دقیقا هیچ چیز دیگری هم غیر از آن نبودند.
08:17
(Laughterخنده)
(خنده حاضران)
08:20
My particularخاص favoriteمورد علاقه
آدم محبوبم
08:24
was a blondeطلایی womanزن from the Deepعمیق Southجنوب
زنی بلوند از اهالی جنوب ایالات متحده بود
08:26
who eventuallyدر نهایت admittedپذیرفته to me
که آخرسر پیش من اعتراف کرد
08:28
that she was really a necrophiliacnecrofiliac
که نکروفیل (علاقمند به سکس با اجساد) است
08:30
and had takenگرفته شده this jobکار after she got in troubleمشکل
و این شغل را پس از آن گرفته که در یک غسالخانه
08:32
down at the morgueمرگی.
مشتش باز شده.
08:35
(Laughterخنده)
(خنده حاضران)
08:37
These experiencesتجربیات eventuallyدر نهایت allowedمجاز me to have
این تجربه ها در نهایت به من این امکان را داد تا
08:43
some happyخوشحال physicalفیزیکی relationshipsروابط with womenزنان,
با زنان برخی روابط شاد فیزیکی داشته باشم،
08:46
for whichکه I'm gratefulسپاسگزار,
که به خاطرشان سپاسگزار هستم،
08:49
but I was at warجنگ with myselfخودم,
اما با خودم در جنگ بودم،
08:50
and I dugریختن terribleوحشتناک woundsزخم ها into my ownخودت psycheروحیه.
و بر روح و روان خودم زخم هایی عمیق زدم.
08:53
We don't seekبه دنبال the painfulدردناک experiencesتجربیات
ما تجربیات دردناکی را جست و جو نمی کنیم
08:58
that hewبله our identitiesهویت ها,
که هویتمان را شکل دهند،
09:01
but we seekبه دنبال our identitiesهویت ها
بلکه در جست و جوی هویتمان هستیم
09:04
in the wakeاز خواب بیدار of painfulدردناک experiencesتجربیات.
در سایه تجربیات دردناک.
09:06
We cannotنمی توان bearخرس a pointlessبی معنی tormentعذاب,
ما نمی توانیم یک عذاب بی معنا را تاب آوریم،
09:09
but we can endureتحمل کن great painدرد
اما می توانیم یک درد عظیم را تحمل کنیم
09:12
if we believe that it's purposefulعمدی.
اگر که بدانیم مفهوم و هدفی پشت آن است.
09:14
Easeسهولت makesباعث می شود lessکمتر of an impressionاحساس؛ عقیده؛ گمان on us
فراغت تاثیر کمتری بر ما دارد،
09:18
than struggleتقلا.
در قیاس با تقلا و تلاش.
09:20
We could have been ourselvesخودمان withoutبدون our delightsلذت ها,
ما بدون شادمانی هایمان می توانیم خودمان باشیم،
09:21
but not withoutبدون the misfortunesبدبختی
اما نه بدون مصیبت ها و ناکامی هایمان
09:24
that driveراندن our searchجستجو کردن for meaningبه معنی.
که موتور محرک ما در جست وجوی معنا است.
09:26
"Thereforeاز این رو, I take pleasureلذت in infirmitiesضعفها,"
«بنابراین، من از ضعف ها لذت می برم،»
09:29
Stسنت. Paulپل wroteنوشت in Secondدومین Corinthiansقرنتیان,
سنت پل در نامه دوم به قرنتیان (عهد جدید کتاب مقدس) این را می گوید،
09:33
"for when I am weakضعیف, then I am strongقوی."
«چرا که وقتی ضعیفم، در عین حال قدرتمندم.»
09:35
In 1988, I wentرفتی to Moscowمسکو
در ۱۹۹۸، به مسکو رفتم
09:39
to interviewمصاحبه artistsهنرمندان of the Sovietشوروی undergroundزیرزمینی,
تا با هنرمندان زیرزمینی شوروی مصاحبه کنم،
09:42
and I expectedانتظار می رود theirخودشان work to be
و انتظار داشتم که کارهایشان
09:46
dissidentمخالف and politicalسیاسی.
دگراندیشانه و سیاسی باشد.
09:47
But the radicalismرادیکالیسم in theirخودشان work actuallyدر واقع layغیر روحانی
اما رادیکالیسم موجود در کارهای آنان در واقع
09:50
in reinsertingبازگرداندن مجدد humanityبشریت into a societyجامعه
در بازتزریق انسانیت به جامعه ای نهفته است
09:53
that was annihilatingنابود کردن humanityبشریت itselfخودش,
که خود در حال نابودی انسانیت بود،
09:56
as, in some sensesاحساسات, Russianروسی societyجامعه
به همان سیاقی که جامعه امروز روسیه
09:58
is now doing again.
در حال حاضر بار دیگر مشغول انجامش است.
10:01
One of the artistsهنرمندان I metملاقات کرد said to me,
یکی از هنرمندانی که ملاقات کردم به من گفت،
10:03
"We were in trainingآموزش to be not artistsهنرمندان but angelsفرشتگان."
«ما داریم یاد می گیریم که هنرمند نباشیم، بلکه فرشته باشیم.»
10:05
In 1991, I wentرفتی back to see the artistsهنرمندان
در سال ۱۹۹۱، بار دیگر به مسکو رفتم تا هنرمندانی را ملاقات کنم
10:10
I'd been writingنوشتن about,
که درباره شان می نوشتم،
10:13
and I was with them duringدر حین the putschپوتچ
و طی شورش ها با آنان بودم
10:14
that endedبه پایان رسید the Sovietشوروی Unionاتحادیه,
شورشی که به اتحاد شوروی پایان داد،
10:16
and they were amongدر میان the chiefرئیس organizersسازمان دهندگان
و آن ها در میان سازمان دهندگان عمده
10:18
of the resistanceمقاومت to that putschپوتچ.
مقاومت در جریان آشوب ها بودند.
10:21
And on the thirdسوم day of the putschپوتچ,
روز سوم آشوب سیاسی،
10:24
one of them suggestedپیشنهادی we walkراه رفتن up to Smolenskayaاسمولنسکیایا.
یکی از آن ها پیشنهار کرد به اسمولنسکایا برویم.
10:27
And we wentرفتی there,
به آنجا رفتیم،
10:30
and we arrangedمرتب شده اند ourselvesخودمان in
frontجلوی of one of the barricadesمانع,
و مقابل یکی از سنگرها جای گرفتیم،
10:31
and a little while laterبعد,
کمی بعد،
10:35
a columnستون of tanksمخازن rolledنورد up,
ستونی از تانک نمایان شد،
10:36
and the soldierسرباز on the frontجلوی tankمخزن said,
و سربازی که روی تانک پیش قراول بود گفت،
10:39
"We have unconditionalبی قید و شرط ordersسفارشات
«ما دستور بی قید و شرط داریم
10:41
to destroyاز بین رفتن this barricadeمانع.
تا این سنگر را نابود کنیم.
10:43
If you get out of the way,
اگر از سر راه کنار بروید،
10:44
we don't need to hurtصدمه you,
به شما آسیبی نمی زنیم،
10:46
but if you won'tنخواهد بود moveحرکت, we'llخوب have no choiceانتخابی
اما اگر از جایتان تکان نخورید، چاره ای نداریم
10:48
but to runاجرا کن you down."
غیر از این که شما را بزنیم.»
10:50
And the artistsهنرمندان I was with said,
و هنرمندانی که با آنها بودم گفتند،
10:51
"Give us just a minuteدقیقه.
«فقط یک دقیقه وقت بده.
10:53
Give us just a minuteدقیقه to tell you why we're here."
فقط یک دقیقه وقت بده تا برایت بگویم چرا اینجا هستیم.»
10:54
And the soldierسرباز foldedتا شده his armsبازوها,
سرباز دست هایش را به سینه زد،
10:59
and the artistهنرمند launchedراه اندازی شد into a
Jeffersonianجفرسونین panegyricpanegyric to democracyدموکراسی
و هنرمند نطقی جفرسونی درباره دمکراسی را آغاز کرد
11:01
suchچنین as those of us who liveزنده
شبیه نطق هایی که آن دسته ای از ما
11:05
in a Jeffersonianجفرسونین democracyدموکراسی
که در یک دمکراسی جفرسونی به سر می برند
11:07
would be hard-pressedسخت فشرده to presentحاضر.
جان می دهند تا ادا کنند.
11:09
And they wentرفتی on and on,
هنرمندان همینطور یک ریز حرف زدند،
11:13
and the soldierسرباز watchedتماشا کردم,
و سرباز تماشا کرد،
11:14
and then he satنشسته there for a fullپر شده minuteدقیقه
بعد برای دقیقه ای طولانی نشست
11:16
after they were finishedتمام شده
بعد از آن که حرف هنرمندان تمام شد
11:18
and lookedنگاه کرد at us so bedraggledخالی از سکنه in the rainباران,
و به ما که زیر باران موش آب کشیده شده بودیم نگاه کرد،
11:20
and said, "What you have said is trueدرست است,
و گفت: «آنچه گفتید درست است،
11:22
and we mustباید bowتعظیم to the will of the people.
و ما باید به اراده مردم احترام بگذاریم.
11:26
If you'llشما خواهید بود clearروشن است enoughکافی spaceفضا for us to turnدور زدن around,
اگر راه را باز کنید تا ما بتوانیم دور بزنیم،
11:30
we'llخوب go back the way we cameآمد."
از همان راهی که آمدیم برمی گردیم.»
11:32
And that's what they did.
و همین کار را هم کردند.
11:35
Sometimesگاهی, forgingآهنگری meaningبه معنی
گاهی، جعل معنا
11:37
can give you the vocabularyواژگان you need
کلماتی را در اختیارتان می گذارد که لازم دارید
11:39
to fightمبارزه کردن for your ultimateنهایی freedomآزادی.
برای مبارزه در جهت آزادی نهایی خویش.
11:42
Russiaروسیه awakenedبیدار شدم me to the lemonadeلیموناد notionایده
روسیه چشم های مرا به این مفهوم باز کرد
11:45
that oppressionظلم و ستم breedsنژاد the powerقدرت to opposeمخالفت کن it,
که سرکوب، قدرت مخالفت را می پرورد،
11:48
and I graduallyبه تدریج understoodفهمید that as the cornerstoneسنگ زاویه، سنگ گوشه
و به تدریج به این نکته، به عنوان سنگ بنای هویت
11:51
of identityهویت.
پی بردم.
11:54
It tookگرفت identityهویت to rescueنجات me from sadnessغمگینی.
هویت لازمه نجات من از اندوه بود.
11:55
The gayهمجنسگرا rightsحقوق movementجنبش positsمثبت است a worldجهان
جنبش حقوق همجنس گرایان دنیایی خلق می کند
12:00
in whichکه my aberrancesaberrances are a victoryپیروزی.
که در آن انحرافات من به منزله پیروزی است.
12:02
Identityهویت politicsسیاست always worksآثار on two frontsجبهه ها:
سیاست هویت همواره در دو جبهه مشغول فعالیت است:
12:05
to give prideغرور to people who have a givenداده شده conditionوضعیت
غرورآفرینی برای افرادی که شرایط
12:09
or characteristicمشخصه,
یا شخصیت خاصی دارند،
12:12
and to causeسبب می شود the outsideخارج از worldجهان
و واداشتن جهان بیرون
12:13
to treatدرمان شود suchچنین people more gentlyبه آرامی and more kindlyمحبت آمیز.
به این که با آن افراد رفتار آرام تر و مهربان تری داشته باشند.
12:15
Those are two totallyکاملا separateجداگانه enterprisesشرکت ها,
این ها دو عمل کاملا جداگانه هستند،
12:18
but progressپیش رفتن in eachهر یک sphereکره
اما پیشرفت در هرکدام آز آن ها
12:22
reverberatesبازتاب می دهد in the other.
در دیگری انعکاس می یابد.
12:24
Identityهویت politicsسیاست can be narcissisticنارسیسیستی.
سیاست هویت ممکن است خودشیفته باشد.
12:26
People extolبی ادبی a differenceتفاوت only because it's theirsخودشان.
افراد تفاوتی را مورد ستایش قرار می دهند فقط و فقط از آن جهت که به خودشان تعلق دارد،
12:30
People narrowباریک the worldجهان and functionعملکرد
آدم ها جهان را کوچک می کنند و
12:33
in discreteگسسته groupsگروه ها withoutبدون empathyیکدلی for one anotherیکی دیگر.
در گروه هایی مجزا بدون حس همبستگی به یکدیگر فعالیت می کنند.
12:36
But properlyبه درستی understoodفهمید
اما با درک صحیح
12:39
and wiselyعاقلانه practicedتمرین کرد,
و عملکرد خردمندانه،
12:41
identityهویت politicsسیاست should expandبسط دادن
سیاست هویت باید
12:43
our ideaاندیشه of what it is to be humanانسان.
مفهوم چگونه انسان بودن را گسترش دهد.
12:45
Identityهویت itselfخودش
هویت به خودی خود
12:48
should be not a smugمشتاق labelبرچسب
نباید فقط یک برچسب ظاهری و شیک باشد
12:49
or a goldطلا medalمدال
یا یک مدال طلا
12:52
but a revolutionانقلاب.
بلکه باید انقلاب باشد.
12:54
I would have had an easierآسان تر life if I were straightسر راست,
اگر دگرجنسگرا بودم، احتمالا زندگیم آسان تر بود،
12:56
but I would not be me,
اما دیگر خودم نبودم،
13:00
and I now like beingبودن myselfخودم better
اما حالا از این که خودم باشم بیشتر رضایت دارم
13:02
than the ideaاندیشه of beingبودن someoneکسی elseچیز دیگری,
تا این که یک فرد دیگر،
13:04
someoneکسی who, to be honestصادقانه,
کسی که، راستش را بخواهید،
13:07
I have neitherنه the optionگزینه of beingبودن
نه گزینه اش را دارم
13:08
norنه the abilityتوانایی fullyبه طور کامل to imagineتصور کن.
و نه وقتی تصور می کنم، توانایی کاملش را دارم.
13:10
But if you banishتبعید کردن the dragonsاژدها,
اما وقتی اژدها را بیرون می کنید،
13:13
you banishتبعید کردن the heroesقهرمانان,
قهرمان ها و جنگجویان هم از بین می روند،
13:15
and we becomeتبدیل شدن به attachedمتصل شده
و ما وابسته ایم
13:17
to the heroicقهرمانانه strainنژاد in our ownخودت livesزندگی می کند.
به سویه قهرمانانه زندگی خودمان.
13:19
I've sometimesگاه گاهی wonderedشگفت زده
گاهی اوقات با خودم فکر می کنم
13:22
whetherچه I could have ceasedمتوقف شد
to hateنفرت that partبخشی of myselfخودم
کجا می توانستم نفرت نسبت به این بخش از خودم را متوقف کنم
13:23
withoutبدون gayهمجنسگرا pride'sافتخار است technicolorتکنیکولور fiestaفیستا,
بدون جشن رنگارنگ رژه همجنسگرایان
13:26
of whichکه this speechسخنرانی - گفتار is one manifestationتظاهرات.
که همین سخنرانی یکی از مانیفست هایش است.
13:29
I used to think I would know myselfخودم to be matureبالغ
سابقا فکر می کردم خودم را پخته خواهم دانست
13:33
when I could simplyبه سادگی be gayهمجنسگرا withoutبدون emphasisتاکید,
وقتی که بتوانم بدون فشار، همجسنگرا باشم،
13:36
but the self-loathingخودخواهانه of that periodدوره زمانی left a voidخالی,
اما خودانزجاری آن دوره، حفره عمیقی ایجاد کرد،
13:39
and celebrationجشن needsنیاز دارد to fillپر کن and overflowسرریز it,
و لازم است که برگزاری جشن و مراسم آن را پر کند و از بین ببرد،
13:43
and even if I repayبازپرداخت my privateخصوصی debtبدهی of melancholyملایم,
و حتی اگر سهم خودم را از غصه و اندوه بپردازم هم،
13:47
there's still an outerبیرونی worldجهان of homophobiaهوموفوبیا
هنوز همجنسگراهراسی آن بیرون هست
13:50
that it will take decadesچند دهه to addressنشانی.
که خودش دهه ها وقت می گیرد تا از بین برود.
13:53
Somedayروزی, beingبودن gayهمجنسگرا will be a simpleساده factواقعیت,
روزی می رسد که، همجنسگرا بودن فقط یک حقیقت ساده خواهد بود،
13:56
freeرایگان of partyمهمانی hatsکلاه and blameسرزنش,
بدون رژه های کلاه به سر و بدون احساس تقصیر،
13:59
but not yetهنوز.
اما آن روز هنوز نرسیده.
14:02
A friendدوست of mineمال خودم who thought gayهمجنسگرا prideغرور
یکی از دوستانم که فکر می کند رژه افتخار همجنسگراها
14:04
was gettingگرفتن very carriedانجام away with itselfخودش,
بیش از حد حالت از خود بی خودشدگی پیدا کرده،
14:06
onceیک بار suggestedپیشنهادی that we organizeسازمان دادن
یک بار پیشنهاد کرد که بیاییم و
14:08
Gayگی Humilityتسلیم Weekهفته.
هفته تحقیر همجنسگرایان را سازماندهی کنیم.
14:10
(Laughterخنده) (Applauseتشویق و تمجید)
(خنده حاضران)(تشویق حاضران)
14:12
It's a great ideaاندیشه,
ایده فوق العاده ای است،
14:18
but its time has not yetهنوز come.
اما هنوز وقتش نرسیده.
14:21
(Laughterخنده)
(خنده حاضران)
14:23
And neutralityبی طرفی, whichکه seemsبه نظر می رسد to lieدروغ
خنثی بودنی که به نظر می رسد
14:25
halfwayنیمه راه betweenبین despairناامیدی and celebrationجشن,
جایی در میانه سرخوردگی و بالندگی است،
14:27
is actuallyدر واقع the endgameپایان بازی.
در واقع آخر کار است.
14:30
In 29 statesایالت ها in the U.S.,
در ۲۹ ایالت آمریکا،
14:33
I could legallyقانونی be firedاخراج شد or deniedتکذیب کرد housingمسکن
من ممکن است قانونا از کار اخراج شوم یا به من خانه ندهند
14:36
for beingبودن gayهمجنسگرا.
به خاطر همجنسگرا بودن.
14:39
In Russiaروسیه, the anti-propagandaضد تبلیغات lawقانون
در روسیه، قانون ضد تبلیغات دولتی
14:41
has led to people beingبودن beatenمورد ضرب و شتم in the streetsخیابان ها.
منجر به کتک خوردن افراد در خیابان ها شده.
14:44
Twenty-sevenبیست و هفت Africanآفریقایی countriesکشورها
۲۷ کشور آفریقایی
14:47
have passedگذشت lawsقوانین againstدر برابر sodomyسودمندی,
قوانینی را علیه لواط تصویب کرده اند،
14:49
and in Nigeriaنیجریه, gayهمجنسگرا people can legallyقانونی
و در نیجریه، این امکان قانونی هست که همجسنگرایان
14:52
be stonedسنگسار to deathمرگ,
تا حدمرگ سنگسار شوند،
14:54
and lynchingslynchings have becomeتبدیل شدن به commonمشترک.
و اعدام خودسرانه و بدون محاکمه رواج یافته.
14:55
In Saudiعربستان سعودی Arabiaعربستان recentlyبه تازگی, two menمردان
اخیرا در عربستان سعودی دو مرد
14:58
who had been caughtگرفتار in carnalبدنی actsعمل می کند,
که حین انجام اعمال شهوانی گیرافتاده بودند،
15:01
were sentencedمحکوم شد to 7,000 lashesضربه شلاق eachهر یک,
هر کدام به ۷ هزار ضربه شلاق محکوم شدند،
15:03
and are now permanentlyدائمی disabledمعلول as a resultنتيجه.
و حالا در نتیجه انجام مجازات برای همیشه معلول شده اند.
15:08
So who can forgeجعل meaningبه معنی
پس چه کسی می تواند جعل معنا کند
15:11
and buildساختن identityهویت?
و هویت بسازد؟
15:13
Gayگی rightsحقوق are not primarilyدر درجه اول marriageازدواج rightsحقوق,
حقوق همجنسگرایی اساسا به حق ازدواج ختم نمی شود،
15:16
and for the millionsمیلیون ها نفر who liveزنده in unacceptingغیرقابل قبول است placesمکان ها
و برای میلیون ها انسانی که در کشورهای مخالف حقوق همجنسگرایان هستند
15:19
with no resourcesمنابع,
و هیچگونه منابعی ندارند،
15:22
dignityکرامت remainsبقایای elusiveگریزان.
احترام، امری است گریزان.
15:24
I am luckyخوش شانس to have forgedجعلی meaningبه معنی
از خوش اقبالی من است که جعل معنا کرده ام
15:27
and builtساخته شده identityهویت,
و هویت ساخته ام،
15:30
but that's still a rareنادر privilegeامتیاز,
اما این هنوز که هنوز است یک امتیاز نادر است،
15:32
and gayهمجنسگرا people deserveسزاوار more collectivelyمجموعا
و همجنسگرایان سزاوار سهم بیشتری از عدالت هستند
15:34
than the crumbsخرده های of justiceعدالت.
و نه فقط برخورداری از تکه پاره های عدالت.
15:37
And yetهنوز, everyهرکدام stepگام forwardرو به جلو
اما در عین حال، هر گامی به جلو
15:40
is so sweetشیرین.
بسی شیرین است.
15:43
In 2007, sixشش yearsسالها after we metملاقات کرد,
در سال ۲۰۰۷، شش سال بعد از آشنایی،
15:45
my partnerشریک and I decidedقرار بر این شد
من و شریکم تصمیم گرفتیم
15:49
to get marriedمتاهل.
ازدواج کنیم.
15:51
Meetingملاقات Johnجان had been the discoveryکشف
ملاقات جان برابر بود با کشف
15:53
of great happinessشادی
خوشبختی بزرگ
15:55
and alsoهمچنین the eliminationحذف of great unhappinessناامیدی,
و همینطور از بین رفتن تلخی های فراوان
15:57
and sometimesگاه گاهی, I was so occupiedمشغول
و گاهی، آنقدر سرم گرم می شد
16:00
with the disappearanceناپدید شدن of all that painدرد
به ناپدید شدن تمام آن درد
16:03
that I forgotیادم رفت about the joyشادی,
که شادی هم از یادم می رفت،
16:05
whichکه was at first the lessکمتر
remarkableقابل توجه partبخشی of it to me.
که در ابتدا ناچیزترین بخش برای من بود.
16:07
Marryingازدواج کردن was a way to declareاعلام our love
ازدواج راهی بود برای اعلام عشق مان
16:11
as more a presenceحضور than an absenceغیبت.
به عنوان حضور بیشتر تا غیاب.
16:14
Marriageازدواج soonبه زودی led us to childrenفرزندان,
ازدواج خیلی زود ما را به فرزند رهنمون شد،
16:18
and that meantبه معنای newجدید meaningsمعانی
و آن خود به مفهوم معانی جدید بود
16:20
and newجدید identitiesهویت ها, oursما and theirsخودشان.
و هویت های جدید، هویت های ما و فرزندانمان.
16:22
I want my childrenفرزندان to be happyخوشحال,
من می خواهم فرزندانم خوشبخت باشند،
16:26
and I love them mostاکثر achinglyدرد شدید when they are sadغمگین.
و وقتی که غمگینند دردمندانه دوستشان دارم.
16:29
As a gayهمجنسگرا fatherپدر, I can teachتدریس کنید them
به عنوان یک پدر همجنسگرا، می توانم یادشان بدهم
16:33
to ownخودت what is wrongاشتباه in theirخودشان livesزندگی می کند,
که چطور نادرست های زندگیشان را مالکیت و اداره کنند،
16:36
but I believe that if I succeedموفق باش
اما معتقدم اگر
16:38
in shelteringسرپناه them from adversityبدبختی,
آن ها را در مقابل ناملایمات پناه دهم،
16:40
I will have failedناموفق as a parentوالدین.
به عنوان یک والد، کارم را درست انجام نداده ام.
16:42
A Buddhistبودایی scholarمحقق I know onceیک بار explainedتوضیح داد to me
دانشمندی بودایی که می شناسم، یک بار برایم توضیح داد
16:45
that Westernersغربی ها mistakenlyاشتباه think
که غربی ها به اشتباه گمان می کنند
16:48
that nirvananirvana is what arrivesمی رسد
که نیروانا چیزی است که فرا می رسد
16:50
when all your woeوای is behindپشت you
وقتی تمامی مصیبت ها و غم ها را پشت سر می گذاری
16:53
and you have only blissسعادت to look forwardرو به جلو to.
و شعف و سعادت، یگانه چیزی است که انتظارت را می کشد.
16:55
But he said that would not be nirvananirvana,
او گفت اما این نیروانا نیست،
16:59
because your blissسعادت in the presentحاضر
چرا که سعادت تو در حال حاضر
17:01
would always be shadowedسایه by the joyشادی from the pastگذشته.
همواره تحت الشعاع شادمانی های گذشته قرار می گیرد.
17:02
Nirvanaنیروانا, he said, is what you arriveرسیدن at
نیروانا، به گفته او، جایی است که به آن می رسی
17:06
when you have only blissسعادت to look forwardرو به جلو to
زمانی که فقط در اشتیاق سعادت هستی
17:09
and find in what lookedنگاه کرد like sorrowsغم و اندوه
و در آنچه که به غم و اندوه می ماند،
17:11
the seedlingsنهال ها of your joyشادی.
بذر سعادت و شادی خود را می یابی.
17:14
And I sometimesگاه گاهی wonderتعجب
و من گاهی با خودم فکر می کنم
17:17
whetherچه I could have foundپیدا شد suchچنین fulfillmentتحقق
که آیا می توانستم به چنین سعادت و کامیابی برسم
17:19
in marriageازدواج and childrenفرزندان
در ازدواج و فرزند
17:21
if they'dآنها می خواهند come more readilyبه راحتی,
اگر که آن ها را راحت تر بدست می آوردم،
17:22
if I'd been straightسر راست in my youthجوانان or were youngجوان now,
اگر که در جوانی ام دگرجنس خواه می بودم، و یا اگر هنوز جوان بودم،
17:24
in eitherیا of whichکه casesموارد this mightممکن be easierآسان تر.
در هر یک از این دو حالت کارم آسان تر می شد.
17:28
Perhapsشاید I could.
احتمالا می توانستم.
17:32
Perhapsشاید all the complexپیچیده imaginingتصور کردن I've doneانجام شده
شاید تمامی تصورات پیچیده ام
17:33
could have been appliedکاربردی to other topicsموضوعات.
روی مسائل دیگری متمرکز می شد.
17:36
But if seekingبه دنبال meaningبه معنی
اما اگر جست و جوی معنا
17:38
mattersمسائل more than findingیافته meaningبه معنی,
از یافتن آن مهمتر باشد،
17:40
the questionسوال is not whetherچه I'd be happierشادتر
دیگر سوال این نیست که آیا من خوشبخت تر می بودم
17:41
for havingداشتن been bulliedترسناک,
به خاطر مورد آزار قرار گرفتن،
17:45
but whetherچه assigningاختصاص دادن meaningبه معنی
بلکه سوال این است که چطور معنابخشیدن
17:46
to those experiencesتجربیات
به آن تجربیات
17:48
has madeساخته شده me a better fatherپدر.
من را به پدری بهتر بدل ساخته است.
17:50
I tendگرایش داشتن to find the ecstasyاکستازی hiddenپنهان in ordinaryعادی joysشادی,
من مایلم خوشبختی بی کران نهفته در شادمانی های کوچک را بیابم،
17:52
because I did not expectانتظار those joysشادی
چرا که باور ندارم آن شادمانی ها
17:56
to be ordinaryعادی to me.
پیش پا افتاده هستند.
17:58
I know manyبسیاری heterosexualsheterosexuals who have
دگرجنس خواه های بسیاری را می شناسم
18:01
equallyبه همان اندازه happyخوشحال marriagesازدواج and familiesخانواده ها,
که ازدواج ها و خانواده های موفق و شادی دارند،
18:02
but gayهمجنسگرا marriageازدواج is so breathtakinglyنفس گیر freshتازه,
اما ازدواج همجنسگرایان پدیده ای است به شدت نو،
18:05
and gayهمجنسگرا familiesخانواده ها so exhilaratinglyهیجان انگیز newجدید,
و خانواده های همجنسگرا چیزی است بسیار جدید،
18:08
and I foundپیدا شد meaningبه معنی in that surpriseتعجب.
و من در این غافلگیری، معنا یافتم.
18:11
In Octoberاکتبر, it was my 50thth birthdayروز تولد,
اکتبر، تولد ۵۰ سالگی ام بود،
18:15
and my familyخانواده organizedسازمان یافته است a partyمهمانی for me,
و خانواده ام برایم جشنی ترتیب داده بود،
18:19
and in the middleوسط of it,
وسط مهمانی،
18:22
my sonفرزند پسر said to my husbandشوهر
پسرم به شوهرم گفت
18:23
that he wanted to make a speechسخنرانی - گفتار,
که می خواهد سخنرانی کند،
18:25
and Johnجان said,
و جان بهش گفت،
18:26
"Georgeجورج, you can't make a speechسخنرانی - گفتار. You're fourچهار."
«جرج، نمیشه سخنرانی کنی. تو فقط چهار سالته.»
18:27
(Laughterخنده)
(خنده حاضران)
18:32
"Only Grandpaپدربزرگ and Uncleدایی Davidدیوید and I
«فقط پدربزرگ و عمو دیوید و من
18:34
are going to make speechesسخنرانی ها tonightامشب."
قراره امشب سخنرانی کنیم.»
18:36
But Georgeجورج insistedاصرار and insistedاصرار,
اما جرج اصرار و پافشاری کرد،
18:38
and finallyسرانجام, Johnجان tookگرفت him up to the microphoneمیکروفون,
آخرسر، جان بلندش کرد تا قدش به میکروفن برسد،
18:41
and Georgeجورج said very loudlyبا صدای بلند,
و جرج با صدای خیلی بلند گفت،
18:44
"Ladiesخانم ها and gentlemenآقایان,
«خانم ها و آقایان،
18:47
mayممکن است I have your attentionتوجه please."
میشه به من توجه کنید.»
18:49
And everyoneهر کس turnedتبدیل شد around, startledمبهوت.
همه فورا برگشتند.
18:52
And Georgeجورج said,
و جرج گفت،
18:55
"I'm gladخوشحالم it's Daddy'sبابا birthdayروز تولد.
«خوشحالم که تولد باباست.
18:57
I'm gladخوشحالم we all get cakeکیک.
خوشحالم که کیک داریم.
18:59
And daddyبابا, if you were little,
و بابا، اگر تو کوچولو بودی،
19:02
I'd be your friendدوست."
من دوستت می شدم.»
19:06
And I thought — Thank you.
و من فکر کردم- متشکرم.
19:09
I thought that I was indebtedبدهکار
فکر کردم مدیونم
19:12
even to Bobbyبابی Finkelفینکل,
حتی به بابی فینکل،
19:15
because all those earlierقبلا experiencesتجربیات
چون تمامی آن تجربیات گذشته
19:16
were what had propelledحرکت کرد me to this momentلحظه,
مرا به این لحظه رسانده بودند،
19:19
and I was finallyسرانجام unconditionallyبدون قید و شرط gratefulسپاسگزار
و من بالاخره بی قید و شرط سپاسگزار بودم
19:22
for a life I'd onceیک بار have doneانجام شده anything to changeتغییر دادن.
به خاطر حیاتی که برای تغییر دادنش همه کار کرده بودم.
19:24
The gayهمجنسگرا activistفعال Harveyهاروی Milkشیر
یک بار مرد جوان همجسنگرایی
19:28
was onceیک بار askedپرسید: by a youngerجوانتر gayهمجنسگرا man
از هاروی میلک،فعال حقوق همجنسگرایان سوال کرد
19:30
what he could do to help the movementجنبش,
برای کمک به جنبش چه کاری از دستش ساخته است،
19:32
and Harveyهاروی Milkشیر said,
و هاروی میلک گفته بود،
19:35
"Go out and tell someoneکسی."
َ«برو و درباره جنبش به یک نفر بگو.»
19:36
There's always somebodyکسی who wantsمی خواهد to confiscateمصادره
همیشه کسی هست که بخواهد
19:38
our humanityبشریت,
انسانیت ما را از ما بگیرد،
19:41
and there are always storiesداستان ها that restoreبازگرداندن it.
و همیشه هستند داستان هایی که آن را توجیه کنند.
19:43
If we liveزنده out loudبا صدای بلند,
اگر بلند بلند زندگی کنیم،
19:45
we can trounceتروجان the hatredنفرت
می توانیم نفرت را شکست دهیم
19:47
and expandبسط دادن everyone'sهر کس livesزندگی می کند.
و زندگی همگان را توسعه دهیم.
19:49
Forgeجعل کنید meaningبه معنی. Buildساختن identityهویت.
جعل معنا کن. هویت بساز.
19:52
Forgeجعل کنید meaningبه معنی.
جعل معنا کن.
19:56
Buildساختن identityهویت.
هویت بساز.
19:58
And then inviteدعوت the worldجهان
و بعد برای قسمت کردن شادمانی ات
20:01
to shareاشتراک گذاری your joyشادی.
جهان را بطلب.
20:02
Thank you.
متشکرم.
20:04
(Applauseتشویق و تمجید)
(تشویق حاضران)
20:07
Thank you. (Applauseتشویق و تمجید)
متشکرم. (تشویق حاضران)
20:09
Thank you. (Applauseتشویق و تمجید)
متشکرم. (تشویق حاضران)
20:12
Thank you. (Applauseتشویق و تمجید)
متشکرم. (تشویق حاضران)
20:16
Translated by Maryam Manzoori
Reviewed by Leila Ataei

▲Back to top

About the speaker:

Andrew Solomon - Writer
Andrew Solomon writes about politics, culture and psychology.

Why you should listen

Andrew Solomon is a writer, lecturer and Professor of Clinical Psychology at Columbia University. He is president of PEN American Center. He writes regularly for The New Yorker and the New York Times.

Solomon's newest book, Far and Away: Reporting from the Brink of Change, Seven Continents, Twenty-Five Years was published in April, 2016. His previous book, Far From the Tree: Parents, Children, and the Search for Identity won the National Book Critics Circle award for nonfiction, the Wellcome Prize and 22 other national awards. It tells the stories of parents who not only learn to deal with their exceptional children but also find profound meaning in doing so. It was a New York Times bestseller in both hardcover and paperback editions. Solomon's previous book, The Noonday Demon: An Atlas of Depression, won the 2001 National Book Award for Nonfiction, was a finalist for the 2002 Pulitzer Prize and was included in The Times of London's list of one hundred best books of the decade. It has been published in twenty-four languages. Solomon is also the author of the novel A Stone Boat and of The Irony Tower: Soviet Artists in a Time of Glasnost.

Solomon is an activist in LGBT rights, mental health, education and the arts. He is a member of the boards of directors of the National LGBTQ Force and Trans Youth Family Allies. He is a member of the Board of Visitors of Columbia University Medical Center, serves on the National Advisory Board of the Depression Center at the University of Michigan, is a director of Columbia Psychiatry and is a member of the Advisory Board of the Depression and Bipolar Support Alliance. Solomon also serves on the boards of the Metropolitan Museum of Art, Yaddo and The Alex Fund, which supports the education of Romani children. He is also a fellow of Berkeley College at Yale University and a member of the New York Institute for the Humanities and the Council on Foreign Relations.

Solomon lives with his husband and son in New York and London and is a dual national. He also has a daughter with a college friend; mother and daughter live in Texas but visit often.


More profile about the speaker
Andrew Solomon | Speaker | TED.com