English-Video.net comment policy

The comment field is common to all languages

Let's write comments in your language and use "Google Translate" together

Please refer to informative community guidelines on TED.com

TEDxBoulder

Ash Beckham: We're all hiding something. Let's find the courage to open up

اَش بِکهام: همه‌ی ما چیزی برای پنهان کردن داریم. بیایید جرأت آشکار کردن آنها را پیدا کنیم

Filmed:
2,716,420 views

در این سخنرانی تأثیرگذار، "اَش بِکهام" روش تازه‌ای را برای همدلی و ابراز عقیده پیشنهاد می‌کند. این روش با این درک آغاز می‌شود که همه، در جایی از زندگی‌شان، سختی را تجربه کرده‌اند. به نظر بِکهام، تنها راه رها شدن از این شرایط، جرأت برای نشان دادن ماهیت واقعی خود است.

- Equality advocate
Ash Beckham approaches hard conversations from a place of compassion and empathy. Full bio

I'm going to talk to you tonightامشب
امشب می‌خواهم درباره‌ی موضوع «علنی کردن»
00:12
about comingآینده out of the closetکمد لباس,
صحبت کنم،
00:14
and not in the traditionalسنتی senseاحساس,
و منظورم تنها معنای رایج آن،
00:16
not just the gayهمجنسگرا closetکمد لباس.
یعنی علنی کردن هم‌جنس‌گرا بودن نیست.
00:17
I think we all have closetsگنجه.
به نظرم همگی ما به نحوی خودمان را پنهان می‌کنیم.
00:19
Your closetکمد لباس mayممکن است be tellingگفتن someoneکسی
شاید چیزی که شما پنهان می‌کنید
00:21
you love her for the first time,
گفتن "دوستت دارم" برای اولین بار به یک نفر،
00:23
or tellingگفتن someoneکسی that you're pregnantباردار,
یا گفتن این که باردار هستید،
00:25
or tellingگفتن someoneکسی you have cancerسرطان,
یا گفتن این که سرطان دارید،
00:27
or any of the other hardسخت conversationsگفتگو
یا گفتن چیزهای دشوار مشابهی باشد
00:30
we have throughoutدر سراسر our livesزندگی می کند.
که در طول زندگی انجام می‌دهیم.
00:32
All a closetکمد لباس is is a hardسخت conversationگفتگو,
تمامی پنهان کاری‌های ما در یک مکالمه‌ی دشوار خلاصه می‌شود،
00:34
and althoughبا اينكه our topicsموضوعات mayممکن است varyمتفاوت tremendouslyفوق العاده,
و اگرچه موضوع ممکن است خیلی چیزها باشد،
00:38
the experienceتجربه of beingبودن in
اما تجربه‌ی پنهان کردن و بروز دادن آن
00:41
and comingآینده out of the closetکمد لباس is universalجهانی است.
در سراسر جهان یک جور است.
00:43
It is scaryترسناک, and we hateنفرت it, and it needsنیاز دارد to be doneانجام شده.
این تجربه ترسناک است، و ما از آن متنفریم، و این که بالأخره باید انجام شود.
00:46
Severalچندین yearsسالها agoپیش,
چند سال پیش،
00:52
I was workingکار کردن at the Southجنوب Sideسمت Walnutگردو Cafeکافه,
من در "South Side Walnut Cafe"،
00:53
a localمحلی dinerغذاخوری in townشهر,
یک رستوران محلی در حومه‌ی شهر کار می‌کردم،
00:57
and duringدر حین my time there I would go throughاز طریق phasesفاز
و در زمانی که در آن‌جا کار می‌کردم
00:59
of militantستیزه جو lesbianلزبین intensityشدت:
به شکل‌های مختلف خودم را شبیه به یک هم‌جنس‌گرای خشن نشان می دادم:
01:01
not shavingاصلاح my armpitsزیر بغل,
موهای زیر بغلم را کوتاه نمی‌کردم،
01:05
quotingنقل قول Aniآنی DiFrancoدیفرانکو lyricsمتن ترانه as gospelانجیل.
و شعرهای "آنی دیفرانکو" (خواننده‌ی مستقل فعال حقوق زنان) را
مثل کتاب مقدس می‌خواندم.
01:07
And dependingبستگی دارد on the bagginessbagginess of my cargoمحموله shortsشلوار کوتاه
و بسته به تعداد جیب‌هایی که شلوارک جیبی‌هایم داشتند
01:10
and how recentlyبه تازگی I had shavedتراشیده شده my headسر,
و این که چند وقت پیش سرم را تراشیده بودم،
01:13
the questionسوال would oftenغالبا be sprungپررنگ on me,
سؤالی، معمولاً توسط یک بچه،
01:15
usuallyمعمولا by a little kidبچه:
از من پرسیده می‌شد:
01:17
"Umاوم, are you a boyپسر or are you a girlدختر?"
"تو پسری یا دختری؟"
01:19
And there would be an awkwardبی دست و پا - به شکلی نامناسب silenceسکوت at the tableجدول.
و معمولاً سکوت آزاردهنده‌ای بر میز حکم‌فرما می‌شد.
01:24
I'd clenchگیر کردن my jawفک a little tighterتنگ تر,
سعی می‌کردم دهانم را بسته نگه دارم،
01:27
holdنگه دارید my coffeeقهوه potگلدان with a little more vengeanceانتقام.
و دلم می‌خواست قوری قهوه‌ام را توی سر طرف بکوبانم.
01:29
The dadپدر would awkwardlyناخوشایند shuffleزدن his newspaperروزنامه
پدر خانواده به طور شرم‌زده‌ای روزنامه‌اش را تکان می‌داد
01:32
and the momمامان would shootشلیک a chillingسرد stareخیره شدن at her kidبچه.
و مادر خانواده نگاه ترسناکی به بچه‌اش می‌انداخت.
01:35
But I would say nothing,
ولی من چیزی نمی‌گفتم،
01:37
and I would seetheبذله گویی insideداخل.
و همه چیز را داخل خودم می‌ریختم.
01:39
And it got to the pointنقطه where everyهرکدام time I walkedراه می رفت up
و به جایی رسیدم که هر بار که سر میزی می‌رفتم
01:41
to a tableجدول that had a kidبچه anywhereهر جا betweenبین
threeسه and 10 yearsسالها oldقدیمی, I was readyآماده to fightمبارزه کردن.
که بچه‌ای در محدوده‌ی سنی ۳ تا ۱۰ سال آن‌جا نشسته بود، آماده‌ی دعوا بودم.
01:43
(Laughterخنده)
(خنده‌ی حاضرین)
01:47
And that is a terribleوحشتناک feelingاحساس.
و این واقعاً حس بدی بود.
01:49
So I promisedوعده داده شده myselfخودم, the nextبعد
time, I would say something.
بنابراین به خودم قول دادم که دفعه‎‌ی بعدی که چنین اتفاقی می‌افتد،
واکنشی نشان دهم.
01:51
I would have that hardسخت conversationگفتگو.
بالأخره آن مکالمه‌ی سخت را انجام دهم.
01:55
So withinدر داخل a matterموضوع of weeksهفته ها, it happensاتفاق می افتد again.
در عرض چند هفته‌ی بعدی، این اتفاق دوباره افتاد.
01:57
"Are you a boyپسر or are you a girlدختر?"
"تو پسری یا دختری؟"
02:00
Familiarآشنا silenceسکوت, but this time I'm readyآماده,
سکوت آشنا، اما این بار من آماده بودم،
02:02
and I am about to go all Women'sزنان Studiesمطالعات 101
و می‌خواستم تمام "اساسنامه‌ی حقوق زنان" را
02:05
on this tableجدول. (Laughterخنده)
سر آن میز بگویم. (خنده‌ی حاضرین)
02:09
I've got my Bettyبتی Friedanفریدان quotesنقل قول.
من می‌خواستم جملات قصار "بِتی فرایدِن" (نویسنده‌ی فعال حقوق زنان) را بگویم.
02:12
I've got my Gloriaگلوریا Steinemاستینم quotesنقل قول.
می‌خواستم جملات قصار "گلوریا اِستاینِم"
(فعال حقوق زنان و رهبر سیاسی جنبش آزادی زنان) را بگویم.
02:14
I've even got this little bitبیت from
"Vaginaواژن Monologuesمونولوگ ها" I'm going to do.
حتی می‌خواستم کمی از نمایشنامه‌ی "دل‌گفته‌های زنانگی"
(نمایشنامه‌ای از "ایو اِنسلِر" درباره‌ی زنان) را هم بخوانم.
02:16
So I take a deepعمیق breathنفس کشیدن and I look down
پس نفس عمیقی کشیدم و به پایین نگاه کردم
02:19
and staringخیره شدن back at me is a
four-year-oldچهار ساله girlدختر in a pinkرنگ صورتی dressلباس,
و دیدم کسی که به من خیره شده است یک دختر چهار ساله
با لباسی صورتی است،
02:23
not a challengeچالش to a feministفمینیست duelدوئل,
که چالش بزرگی برای یک فعال دو آتشه‌ی حقوق زنان محسوب نمی‌شود،
02:27
just a kidبچه with a questionسوال:
تنها بچه‌ای است که یک سؤال دارد:
02:29
"Are you a boyپسر or are you a girlدختر?"
"تو پسری یا دختری؟"
02:32
So I take anotherیکی دیگر deepعمیق breathنفس کشیدن,
پس نفس عمیق دیگری کشیدم،
02:34
squatچرت زدن down to nextبعد to her, and say,
کنارش زانو زدم و گفتم،
02:36
"Hey, I know it's kindنوع of confusingگیج کننده.
"هی، می‌دونم یه کم گیج‌کننده‌س.
02:37
My hairمو is shortکوتاه like a boy'sپسران,
موهام مثل پسرا کوتاهه،
02:39
and I wearپوشیدن boy'sپسران clothesلباس ها, but I'm a girlدختر,
و لباس پسرارو پوشیدم، اما من دخترم،
02:41
and you know how sometimesگاه گاهی
you like to wearپوشیدن a pinkرنگ صورتی dressلباس,
دیدی خودت بعضی وقتا دوست داری لباس صورتی بپوشی،
02:43
and sometimesگاه گاهی you like to
wearپوشیدن your comfyراحت jammiesمرموز?
و بعضی وقتا دوست داری پیژامه‌های گَل و گشادتو بپوشی؟
02:45
Well, I'm more of a comfyراحت jammiesمرموز kindنوع of girlدختر."
خب، من یه دختریم که دوست داره بیشتر لباسای گَل و گشادشو بپوشه."
02:48
And this kidبچه looksبه نظر می رسد me deadمرده in the eyeچشم,
و اون بچه توی چشمام نگاه کرد،
02:52
withoutبدون missingگم شده a beatضرب و شتم, and saysمی گوید,
و بدون این که لحظه‌ای مکث کند، گفت،
02:54
"My favoriteمورد علاقه pajamasلباس خواب are purpleرنگ بنفش with fishماهی.
"پیژامه‌ی مورد علاقه‌م بنفشه و روش ماهی داره.
02:55
Can I get a pancakeپنکیک, please?"
می‌تونم پَن کیک بخورم، لطفاً؟"
02:57
(Laughterخنده)
(خنده‌ی حاضرین)
02:59
And that was it. Just, "Oh, okay. You're a girlدختر.
و قضیه به همین راحتی فیصله پیدا کرد. فقط گفت، "ها، فهمیدم. تو یه دختری.
03:02
How about that pancakeپنکیک?"
پَن کیک میاری برام؟"
03:05
It was the easiestآسان ترین hardسخت conversationگفتگو
این ساده‌ترین مکالمه‌ی دشواری بود
03:08
I have ever had.
که تا به حال داشتم.
03:10
And why? Because Pancakeپن کیک Girlدختر and I,
می‌دانید چرا؟ چون آن دختر و من،
03:12
we were bothهر دو realواقعی with eachهر یک other.
هر دو با هم روراست بودیم.
03:15
So like manyبسیاری of us,
من هم مثل خیلی از شما،
03:18
I've livedزندگی می کرد in a fewتعداد کمی closetsگنجه in my life, and yeah,
از چندین لحاظ پنهان کاری می‌کردم، و البته،
03:20
mostاکثر oftenغالبا, my wallsدیوارها happenedاتفاق افتاد to be rainbowرنگين كمان.
اغلب این پنهان‌کاری به هم‌جنس‌گرایی من مربوط می‌شد.
03:23
But insideداخل, in the darkتاریک است,
اما در درون‌تان،
03:25
you can't tell what colorرنگ the wallsدیوارها are.
واقعاً مهم نیست از چه لحاظی این کار را کرده‌اید.
03:27
You just know what it feelsاحساس می کند like to liveزنده in a closetکمد لباس.
شما تنها می‌دانید که دارید خودتان را پنهان می‌کنید.
03:29
So really, my closetکمد لباس is no differentناهمسان than yoursشما
پس در واقع، پنهان کاریِ من
03:33
or yoursشما or yoursشما.
تفاوت چندانی با شما، یا شما، یا شما نمی‌کند.
03:36
Sure, I'll give you 100 reasonsدلایل
البته، من برای شما ۱۰۰ دلیل ارائه می‌کنم
03:39
why comingآینده out of my closetکمد لباس was
harderسخت تر than comingآینده out of yoursشما,
که چرا بروز دادن ماهیت در مورد من دشوارتر از چنین کاری برای شما است،
03:41
but here'sاینجاست the thing: Hardسخت is not relativeنسبت فامیلی.
اما مسئله‌ی اصلی این‌جاست: سخت بودن نسبی نیست.
03:43
Hardسخت is hardسخت.
سخت، سخت است.
03:46
Who can tell me that explainingتوضیح دادن to
someoneکسی you've just declaredاعلام کرد bankruptcyورشکستگی
چه کسی می‌تواند ادعا کند که توضیح دادن این که
شما ورشکست شده‌اید برای چند نفر،
03:48
is harderسخت تر than tellingگفتن someoneکسی
you just cheatedفریب خورده on them?
سخت‌تر از گفتن این موضوع به آن‌هاست که
شما به آن‌ها خیانت کرده‌اید؟
03:52
Who can tell me that his comingآینده out storyداستان
چه کسی می‌تواند ادعا کند که علنی کردن همجنس‌گرایی
03:54
is harderسخت تر than tellingگفتن your five-year-oldپنج ساله
you're gettingگرفتن a divorceطلاق?
سخت‌تر از این است که فردی به فرزند پنج ساله‌اش بگوید که دارد طلاق می‌گیرد؟
03:57
There is no harderسخت تر, there is just hardسخت.
"سخت‌تر" درست نیست، تنها چیزی که وجود دارد "سخت" است.
03:59
We need to stop rankingرتبه بندی our hardسخت
againstدر برابر everyoneهر کس else'sچیز دیگری است hardسخت
ما برای اینکه حس بهتر یا بدتری نسبت به پنهان‌کاری‌هایمان داشته باشیم
04:03
to make us feel better or worseبدتر about our closetsگنجه
نباید مشکلات خودمان را با مشکلات دیگران مقایسه کنیم
04:06
and just commiserateکمدی کردن on the
factواقعیت that we all have hardسخت.
بلکه باید بخاطر اینکه همگی ما مشکلاتی در زندگی‌مان داریم با یکدیگر همدردی کنیم.
04:09
At some pointنقطه in our livesزندگی می کند, we all liveزنده in closetsگنجه,
همگی ما در جایی از زندگی‌مان، پنهان‌کاری کرده‌ایم،
04:13
and they mayممکن است feel safeبی خطر,
و شاید با این کار احساس امنیت پیدا کنیم،
04:16
or at leastکمترین saferامن تر than what liesدروغ
on the other sideسمت of that doorدرب.
یا حداقل احساس امنیت بیشتری از چیزی که در بروز دادن آن حس هست پیدا کردیم.
04:18
But I am here to tell you,
اما می‌خواهم به شما بگویم،
04:21
no matterموضوع what your wallsدیوارها are madeساخته شده of,
مهم نیست موضوع پنهان‌کاری شما چیست،
04:23
a closetکمد لباس is no placeمحل for a personفرد to liveزنده.
اساسا پنهان کاری چیزی نیست که یک انسان بتواند تحمل کند.
04:25
Thanksبا تشکر. (Applauseتشویق و تمجید)
متشکرم. (تشویق حاضرین)
04:29
So imagineتصور کن yourselfخودت 20 yearsسالها agoپیش.
خودتان را در ۲۰ سال پیش تصور کنید.
04:32
Me, I had a ponytailتسویه حساب, a straplessبی کفن dressلباس,
من، موی دم اسبی داشتم، لباس باز می‌پوشیدم،
04:36
and high-heeledپاشنه بلند shoesکفش.
و کفش‌های پاشنه بلند به پا می‌کردم.
04:41
I was not the militantستیزه جو lesbianلزبین
من یک لزبین خشن
04:43
readyآماده to fightمبارزه کردن any four-year-oldچهار ساله
that walkedراه می رفت into the cafeکافه.
که آماده‌ی جنگیدن با بچه‌های چهار ساله‌ی داخل کافه هست، نبودم.
04:44
I was frozenمنجمد by fearترس, curledپیچ خورده up in the cornerگوشه
من از شدت ترس منجمد شده بودم، و در گوشه‌ای تاریک از ذهنم
04:48
of my pitch-blackخیلی سیاه closetکمد لباس
در خودم مچاله شده بودم
04:52
clutchingچسبیده my gayهمجنسگرا grenadeنارنجک,
و از هم‌جنس‌گرایی‌ام بمبی ساخته بودم،
04:54
and movingدر حال حرکت one muscleماهیچه is the scariestترسناک thing
و کوچک‌ترین حرکت عضلاتم می‌توانست وحشتناک‌ترین کاری باشد
04:57
I have ever doneانجام شده.
که تا به حال انجام داده‌ام.
05:00
My familyخانواده, my friendsدوستان, completeتکمیل strangersغریبه ها --
خانواده‌ام، دوستانم، کاملاً با من غریبه شده بودند --
05:03
I had spentصرف شده my entireکل life
من در تمامی زندگیم تلاش کردم
05:05
tryingتلاش کن to not disappointناامید these people,
تا آن‌ها را ناامید نکنم،
05:06
and now I was turningچرخش the worldجهان upsideبالا رفتن down
و حالا داشتم از عمد،
05:08
on purposeهدف.
همه چیز را خراب می‌کردم.
05:11
I was burningسوزش the pagesصفحات of the scriptاسکریپت
من داشتم نمایشنامه‌ای را می‌سوزاندم
05:13
we had all followedدنبال شد for so long,
که همگی ما برای مدتی طولانی آن را بازی می‌کردیم،
05:15
but if you do not throwپرت كردن that grenadeنارنجک, it will killکشتن you.
اما اگر شما آن بمب را خنثی نکنید، شما را خواهد کشت.
05:17
One of my mostاکثر memorableبیاد ماندنی grenadeنارنجک tossesپرتاب می شود
یکی از به یادماندنی‌ترین تلاش‌هایی که برای خنثی کردن بمب انجام دادم
05:21
was at my sister'sخواهر weddingعروسی.
در مراسم عروسی خواهرم بود.
05:23
(Laughterخنده)
(خنده‌ی حاضرین)
05:25
It was the first time that manyبسیاری in attendanceحضور
این اولین باری بود که بسیاری از کسانی که با آن‌ها روبه‌رو می‌شدم
05:27
knewمی دانست I was gayهمجنسگرا, so in doing
my maidخدمتکار of honorافتخار dutiesوظایف,
می‌دانستند که من هم‌جنس‌گرا هستم،
پس زمانی که داشتم به وظایف ساقدوشیم
05:30
in my blackسیاه dressلباس and heelsپاشنه,
در لباس سیاه و کفش پاشنه بلندم می‌پرداختم،
05:33
I walkedراه می رفت around to tablesجداول
دور میزها قدم می‌زدم و با حاضرین مراسم گَپ می‌زدم
05:35
and finallyسرانجام landedفرود آمد on a tableجدول of my parents'والدین' friendsدوستان,
و در نهایت بر سر میزی که دوستان پدر و مادرم بودند نشستم،
05:37
folksمردمی that had knownشناخته شده me for yearsسالها.
آن‌ها کسانی بودند که از سال‌ها قبل مرا می‌شناختند.
05:39
And after a little smallکوچک talk,
one of the womenزنان shoutedفریاد زد: out,
و بعد از صحبت کوتاهی، یکی از خانم‌ها فریاد زد،
05:42
"I love Nathanناتان Laneمسیر!"
"من عاشق "ناتان لِین" هستم! (بازیگر مشهور هم‌جنس‌گرا)"
05:45
And the battleنبرد of gayهمجنسگرا relatabilityوابستگی had begunشروع شد.
و جنگی در مورد هم‌جنس‌گراها شروع شد.
05:48
"Ashخاکستر, have you ever been to the Castroکاسترو?"
"اَش!، تا حالا به می‌خونه‌ی «کاسترو» رفتی؟"
(سری می‌خانه‌های مخصوص هم‌جنس‌گرایان در شهر سان‌فراسیسکو)
05:51
"Well, yeah, actuallyدر واقع, we have
friendsدوستان in Sanسان Franciscoفرانسیسکو."
"راستش، آره، چطور بگم، ما در سان فراسیسکو چند تایی رفیق داریم."
05:53
"Well, we'veما هستیم never been there
but we'veما هستیم heardشنیدم it's fabulousشگفت آور."
"راستش ما هیچ‌وقت اون‌جا نرفتیم ولی شنیدیم خیلی قشنگه."
05:55
"Ashخاکستر, do you know my hairdresserآرایشگر Antonioآنتونیو?
"اَش، تو «آنتونیو»، آرایشگر منو می‌شناسی؟
05:58
He's really good and he has
never talkedصحبت کرد about a girlfriendدوست دختر."
اون مرد خیلی خوبیه و فکر نکنم دوست‌دختر داشته باشه."
06:00
"Ashخاکستر, what's your favoriteمورد علاقه TVتلویزیون showنشان بده?
"اَش، برنامه‌ی تلویزیونی مورد علاقه‌ت چیه؟
06:03
Our favoriteمورد علاقه TVتلویزیون showنشان بده? Favoriteمورد علاقه: Will & Graceرحمت.
برنامه‌ی تلویزیونی مورد علاقه‌ی ما؟ "ویل و گرِیس".
(سریالی با موضوع تقابل هم‎‌جنس‌گرایی و یهودیت)
06:05
And you know who we love? Jackجک.
و می‌دونی شخصیت مورد علاقه‌ی ما کیه؟ "جَک". (شخصیت دوم هم‌جنس‌گرای سریال)
06:07
Jackجک is our favoriteمورد علاقه."
"جَک" شخصیت مورد علاقه‌ی ماست."
06:08
And then one womanزن, stumpedسقوط کرد
یکی از زن‌هایی که آن‌جا بود، دستپاچه شده بود
06:10
but wantingمیخواهم so desperatelyبه شدت to showنشان بده her supportحمایت کردن,
اما شدیداً می‌خواست حمایت خودش را نشان دهد،
06:13
to let me know she was on my sideسمت,
تا به من نشان دهد که طرف من است،
06:15
she finallyسرانجام blurtedتاریک out,
نهایتاً از دهنش پرید،
06:18
"Well, sometimesگاه گاهی my husbandشوهر wearsمی پوشد pinkرنگ صورتی shirtsپیراهن."
"راستش، گاهی وقتا شوهرم لباسای صورتی می‌پوشه."
06:19
(Laughterخنده)
(خنده‌ی حاضرین)
06:23
And I had a choiceانتخابی in that momentلحظه,
و من در آن لحظه می‌توانستم کاری کنم،
06:25
as all grenadeنارنجک throwersپرتاب کننده ها do.
که تمام کسانی که بمبی در درون خودشان دارند می‌کنند.
06:27
I could go back to my girlfriendدوست دختر
and my gay-lovingهمجنسگرا tableجدول
من می‌توانستم به میز دوست‌دخترم و دیگر کسانی که از همجنس‌گرایی پشتیبانی می‌کنند برگردم
06:29
and mockخجالت کشیدم theirخودشان responsesپاسخ,
و پاسخ‌هایشان را برای آنها تعریف و مسخره کنم،
06:33
chastiseمجازات کردن theirخودشان unworldlinessبی نظیر بودن and theirخودشان inabilityعجز
و بی‌روحی و ناتوانی‌شان
06:35
to jumpپرش throughاز طریق the politicallyاز نظر سیاسی correctدرست
gayهمجنسگرا hoopsحلقه ها I had broughtآورده شده with me,
از درک درست و بی چون و چرای سیاسی از حقانیت هم‌جنس‌گرایی را به چالش بکشم،
06:37
or I could empathizeهمدردی with them
یا این که می‌توانستم آن‌ها را درک کنم
06:40
and realizeتحقق بخشیدن that that was maybe one of
the hardestسخت ترین things they had ever doneانجام شده,
و بفهمم که این کار، شاید یکی از سخت‌ترین کارهایی بوده است
که تا به حال انجام داده‌اند،
06:43
that startingراه افتادن and havingداشتن that conversationگفتگو
و این که شروع و انجام چنین مکالمه‌ای
06:47
was them comingآینده out of theirخودشان closetsگنجه.
برای آن‌ها به نوعی بروز دادن ماهیتشان بوده است.
06:50
Sure, it would have been easyآسان
to pointنقطه out where they feltنمد shortکوتاه.
البته، گیر انداختن آن‌ها در بعضی موارد واقعاً کاری نداشت.
06:52
It's a lot harderسخت تر to meetملاقات them where they are
اما وقتی می‌دانستم که آن‌ها دارند برای ارتباط برقرار کردن تلاش می‌کنند
06:56
and acknowledgeاذعان the factواقعیت that they were tryingتلاش کن.
این کار واقعاً سخت‌تر می‌شد.
06:58
And what elseچیز دیگری can you askپرسیدن someoneکسی to do but try?
از دیگران غیر از تلاش کردن چه انتظاری می‌توان داشت؟
07:00
If you're going to be realواقعی with someoneکسی,
اگر شما با کسی صادق باشید،
07:05
you gottaباید be readyآماده for realواقعی in returnبرگشت.
انتظار برخورد صادقانه‌ای از طرف او دارید.
07:07
So hardسخت conversationsگفتگو are still not my strongقوی suitکت و شلوار.
اما من هنوز در مکالمات دشوار حرفه‌ای نشدم.
07:11
Askپرسیدن anybodyهر شخصی I have ever datedتاریخی.
می‌توانید از دوست‌دخترهایی که داشتم بپرسید.
07:14
But I'm gettingگرفتن better, and I followدنبال کردن what I like to call
اما وضعیت من بهتر شد، و از قانونی پیروی می‌کنم
07:16
the threeسه Pancakeپن کیک Girlدختر principlesاصول.
که به آن "سه اصل دختر پَن‌کیکی" می‌گویم.
07:19
Now, please viewچشم انداز this throughاز طریق gay-coloredهمجنسگرا lensesلنزها,
به این اصول از دید هم‌جنس‌گرایی نگاه کنید،
07:21
but know what it takes to come out of any closetکمد لباس
اما به خاطر داشته باشید که علنی کردن هر موضوعی در تمامی زمینه‌ها
07:25
is essentiallyاساسا the sameیکسان.
الزاماً مثل هم هستند.
07:28
Numberعدد one: Be authenticمعتبر.
اصل اول: صادق و روراست باشید.
07:30
Take the armorزره پوش off. Be yourselfخودت.
موضع دفاعی‌تان را رها کنید. خودتان باشید.
07:33
That kidبچه in the cafeکافه had no armorزره پوش,
آن دختربچه در رستوران موضع دفاعی نداشت،
07:34
but I was readyآماده for battleنبرد.
اما من آماده‌ی جنگیدن بودم.
07:36
If you want someoneکسی to be realواقعی with you,
اگر می‌خواهید کسی با شما صادق باشد،
07:38
they need to know that you bleedخونریزی too.
باید بداند که شما هم می‌توانید در این بحث آسیب‌پذیر باشید.
07:41
Numberعدد two: Be directمستقیم. Just
say it. Ripپاره كردن the Band-Aidچسب زخم off.
اصل دوم: رُک باشید. حرفتان را بزنید. محافظه‌کار نباشید.
07:44
If you know you are gayهمجنسگرا, just say it.
اگر می‌دانید هم‌جنس‌گرایید، بی‌پرده بگویید.
07:47
If you tell your parentsپدر و مادر you mightممکن be gayهمجنسگرا,
اگر شما به والدینتان بگویید که احتمالاً هم‌جنس‌گرا هستید،
07:50
they will holdنگه دارید out hopeامید that this will changeتغییر دادن.
آن‌ها امیدوارند که شاید تغییر کنید.
07:51
Do not give them that senseاحساس of falseنادرست hopeامید.
به آن‌ها امید واهی ندهید.
07:53
(Laughterخنده)
(خنده‌ی حاضرین)
07:56
And numberعدد threeسه, and mostاکثر importantمهم --
و سومین و مهم‌ترین اصل --
07:58
(Laughterخنده)
(خنده‌ی حاضرین)
08:03
Be unapologeticunapologetic.
معذرت‌خواهی نکنید.
08:05
You are speakingصحبت كردن your truthحقیقت.
شما دارید ماهیت خودتان را ابراز می‌کنید.
08:09
Never apologizeعذر خواهی کردن for that.
هرگز بابت آن معذرت‌خواهی نکنید.
08:11
And some folksمردمی mayممکن است have gottenدریافت کردم hurtصدمه alongدر امتداد the way,
شاید بعضی‌ها به خاطر این کار شما ناراحت شوند،
08:15
so sure, apologizeعذر خواهی کردن for what you've doneانجام شده,
اما مطمئن باشید، بابت کاری که کرده‌اید معذرت بخواهید،
08:17
but never apologizeعذر خواهی کردن for who you are.
اما هرگز بابت چیزی که هستید معذرت نخواهید.
08:20
And yeah, some folksمردمی mayممکن است be disappointedناامید,
و البته، شاید بعضی‌ها از شما ناامید شوند،
08:23
but that is on them, not on you.
اما این مشکل آن‌هاست، نه شما.
08:26
Those are theirخودشان expectationsانتظارات
of who you are, not yoursشما.
این انتظارات آن‌ها از شماست، نه انتظارات خودتان.
08:29
That is theirخودشان storyداستان, not yoursشما.
این داستان آن‌هاست، نه شما.
08:31
The only storyداستان that mattersمسائل
تنها داستانی که واقعاً مهم است
08:36
is the one that you want to writeنوشتن.
داستانی است که شما می‌خواهید بنویسید.
08:37
So the nextبعد time you find yourselfخودت
پس دفعه‌ی بعدی که خودتان را
08:40
in a pitch-blackخیلی سیاه closetکمد لباس clutchingچسبیده your grenadeنارنجک,
در گوشه‌ای تاریک از ذهنتان و در حال بازی با یک بمب دیدید،
08:42
know we have all been there before.
بدانید که همگی ما پیش از این در چنین موقعیتی بوده‌ایم.
08:44
And you mayممکن است feel so very aloneتنها, but you are not.
و شاید به شدت احساس تنهایی کنید، اما شما تنها نیستید.
08:48
And we know it's hardسخت but we need you out here,
ما می‌فهمیم که سخت است اما باید بالأخره باید خود واقعی‌تان را نشان دهید،
08:51
no matterموضوع what your wallsدیوارها are madeساخته شده of,
مهم نیست مشکلات پیش روی شما چه چیزهایی هستند،
08:54
because I guaranteeضمانت you there are othersدیگران
چون من به شما تضمین می‌دهم که کسان دیگری هم هستند
08:57
peeringچشم انداز throughاز طریق the keyholeskeyholes of theirخودشان closetsگنجه
که دائم دور و برشان را می‌پایند تا فرد شجاع دیگری
08:59
looking for the nextبعد braveشجاع soulروح to
bustسینه بند a doorدرب openباز کن, so be that personفرد
ماهیت خودش را بروز دهد، پس شما آن فرد باشید
09:01
and showنشان بده the worldجهان that we
are biggerبزرگتر than our closetsگنجه
و به دنیا نشان دهید که ماهیت ما بزرگ‌تر از مشکلات پیش روی ماست
09:05
and that a closetکمد لباس is no placeمحل for a personفرد
و این که یک انسان نمی‌تواند ماهیت خودش را
09:08
to trulyبراستی liveزنده.
برای همیشه پنهان کند.
09:12
Thank you, Boulderبولدر. Enjoyلذت بردن your night. (Applauseتشویق و تمجید)
متشکرم، "بولدِر" (شهر میزبان مراسم). از شبتان لذت ببرید. (تشویق حاضرین)
09:13
Translated by Amirpouya Ghaemiyan
Reviewed by soheila Jafari

▲Back to top

About the speaker:

Ash Beckham - Equality advocate
Ash Beckham approaches hard conversations from a place of compassion and empathy.

Why you should listen

Ash Beckham is no stranger to hard conversations. In her work, she shares how coming out as a lesbian helped her appreciate our common humanity and better understand the hardships that we all face. This equality advocate mixes personal experience and wisdom to help everyone bravely face their demons.

More profile about the speaker
Ash Beckham | Speaker | TED.com